غروب خورشيد فقاهت - اسلامى، غلامرضا - الصفحة ١٦٤
آسمان را ذكر شد «يا ليتنى كنت تُراب»
تا ترا بر خاك سرد آن لحد اعضا رسيد«يك دهان خواهم به پهناى فلك» تا
گويمتاز فراغت درد و محنتها چه بر دلها رسيدپرتو ارشاد تو همچون شعاع
آفتابدر همه سطح جهان از طول و از پهنا رسيدجست از درد جهالت در نخستين دم
شفاءهر كسى در خدمتت از بهر استشفا رسيدهم چنان آيات منزل مىنهادندش به
چشمهر كجا بر هر كس از تو سر خطّ و طغرا رسيدهر بنى آدم كه پيرو بود احكامِ
تراهم چو آدم بر مقامِ قرب كرّمنا رسيدنطقت از جان پريروى كار مسيحائى
نمودكلكت از معجز نمائى بر يد بيضا رسيدپرتو رأى رزينت بر همه گيتى
بتافترتبه طور درت بر سيه سينا رسيدهر كه شد خاك رتبتت شد تاج فرق ديگرانهر
كه شد فرمانبرت بر رتبتت عليا رسيدپِيرُوت گرديده هر گمره، به حق شد
رهنمونبندهات گرديد هر مضطّر باستغنا رسيدظلم هاى ناروا از بعثيان بد
گهربر وجود حضرتت بى حدّ و بى احصا رسيد