کاشف الاستار(ترجمه جامع الاخبار) - الشعيري، محمد - الصفحة ٢١١
بهواى نفس و حكم كنند بجور و حسد برد مرد برادر خود را و معامله كنند شريكان با هم بخيانت و كم شود وفا و فاش شود زنا و زينت كنند مردان بجامهاى زنان و برود از زنان مقنعه حيا و اثر كند كبر در دلها چون اثر زهر در بدنها و كم شود نيكى و ظاهر شود جرمها و سهل گردد گناهان بزرگ و طلب كنند مدح را بسبب مال و نفقه كنند مال را بغنا و خوانندگى و مشغول شوند بدنيا از آخرت و كم شود پرهيزگارى و بسيار شود طمع و هرج و مرج يعنى فتنه و اضطراب و صباح كند مؤمن ذليل و منافق عزيز و مساجد ايشان معمور باشد باذان و دلهاى ايشان خالى باشد از ايمان بسبب خفيف و سبك داشتن قرآن و برسد مؤمن را از ايشان همه خوارى پس نزد اين بينى رويهاى ايشان را رويهاى آدميان و دلهاى ايشان دلهاى شياطين گفتار ايشان شيرينتر از عسل و دلهاى ايشان تلختر از حنظل پس ايشان گرگانند و بر ايشان جامههاست نيست هيچ روز الا آنكه ميفرمايد خداى تعالى كه آيا پس مرا فريب ميدهيد يا بر من دليرى ميكنيد آيا پنداريد كه خلق نكرديم شما را مگر بعبث و شما بما باز نميگرديد پس قسم بعزت و جلال من اگر نميبودند آنان كه عبادت ميكنند مرا بيك چشم بر هم زدن و اگر نميبود پرهيز پرهيزگاران از بندگان من فرو نميفرستادم از آسمان يك قطره باران و نميرويانيدم يك برگ سبز فوا عجباه عجب عجبست از قومى كه خدايان ايشان مالهاى ايشان است و دراز است اميدهاى ايشان و كوتاهست اجلهاى ايشان و حال آنكه ايشان طمع دارند نزديكى بمولا و صاحب خود و نميرسند مگر بعمل و تمام نيست عمل مگر بعقل و روايت شده از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كه در ده بعد از ششصد جراحتها و كشتنها است و پرگردد زمين از ظلم و جور و در بيست