کاشف الاستار(ترجمه جامع الاخبار) - الشعيري، محمد - الصفحة ٢٠ - فصل دوم در بيان بعضى از فضايل امير المؤمنين على ابن ابى طالب عليه السلام
على را فرمود بحسان رسول خدا (ص) كه هميشه اى حسان مؤيد باشى بجبرئيل مادامى كه يارى ميكنى ما را بزبان (١) پس چون سه روز گذشت و نشست رسول خدا (ص) در جاى خود آمد او را مردى از بنى مخزوم كه نام او عمرو بن عتبه بود و در روايت ديگر حارث بن نعمان فهرى و گفت يا محمد ميپرسم تو را سه مسأله پس فرمود رسول خدا (ص) بپرس از هر چه ميخواهى گفت خبر ده مرا از گفتن اشهد ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمّدا رسول اللَّه آيا از جانب تو است يا از جانب پروردگار تو پس آن حضرت فرمود آن وحى است از جانب خداى تعالى بمن و قاصد آن جبرئيل است و رساننده آن من و نرساندم مگر از جانب پروردگار خود گفت پس خبر ده مرا از نماز و زكاة و حج و جهاد كه آيا از تو است يا از جانب پروردگار تو پس فرمود بوى پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مثل آنكه اوّل فرمود گفت پس خبر ده مرا از اين مرد يعنى على ابن ابى طالب (ع) و گفتار تو در حق وى كه
من كنت مولاه فعلىّ مولاه
يعنى هر كه من بودم مولاى او پس على مولاى اوست تا آخر آن آيا از جانب تو است يا از پروردگار تو پيغمبر (ص) فرمود كه وحى بسوى منست از جانب خداى تعالى و قاصد آن جبرئيل است و رساننده آن منم و نرسانيدم مگر از امر پروردگار خود پس برداشت آن مرد مخزومى سر خود را بآسمان و گفت بار خدايا اگر محمد راست ميگويد در آنچه گفت پس بفرست بر من زبانيه از آتش و باز گرديد غضبناك پس سوگند بخدا كه نرفت دور تا آنكه سايه انداخت بر سر وى ابرى سياه و صدا كرد و برق كرد و صاعقه كرد پس رسيد صاعقه و سوخت او را پس فرود آمد جبرئيل (ع) و عرضكرد بخوان يا محمدسَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِخواست خواهنده عذابيرا كه واقعست بر كافران نيست مر آن را دفعكننده