کاشف الاستار(ترجمه جامع الاخبار) - الشعيري، محمد - الصفحة ١٢٧ - فصل چهارم در آنچه مستحق مىشود آن را خواهنده
الحسين عليه السلام و عرضكرد يا ابن رسول اللَّه ضامن شدهام ديه را تمام و عاجزم از اداى آن پس گفتم با خود كه سؤال كنم كريمترين مردمان را و نديدم كريمتر از اهل بيت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پس فرمود حضرت امام حسين (ع) كه اى برادر عرب ميپرسم ترا سه مسأله پس اگر جواب دادى از يكى ميدهم بتو سه يك از آنچه ضامنى از آن مال و اگر جواب دهى از دو ميدهم بتو دو ثلث آن مال و اگر جواب دهى از كل ميدهم ترا كل آن مال پس عرض كرد يا ابن رسول اللَّه آيا ميپرسد مثل تو از مثل من و حال آنكه تو از اهل بيت علم و شرفى پس فرمود امام حسين عليه السّلام كه بلى شنيدم از جد خود رسول اللَّه (ص) كه نيكى بقدر علمست پس گفت اعرابى كه بپرس اگر جواب دادم خوب و اگر نه ياد گيرم از تو و لا قوة الّا باللَّه پس فرمود امام حسين (ع) كدام از عملها فاضلتر است گفت اعرابى ايمان بخدا پس فرمود امام حسين (ع) چيست رستگارى از هلاك گفت اعرابى اعتماد بخدا پس فرمود امام حسين (ع) كه از چيست زينت مرد پس گفت اعرابى علمى كه باشد با آن حلم پس فرمود حضرت امام حسين (ع) كه اگر خطا شود او را اين پس گفت مالى كه باشد با آن مروّتى پس فرمود عليه السلام كه اگر خطا شود او را اين گفت فقرى كه باشد با او صبرى پس فرمود (ع) كه اگر خطا شود او را اين گفت اعرابى كه صاعقه فرود آيد از آسمان كه بسوزاند او را كه او سزاوار نيست پس خنديد حضرت امام حسين (ع) و داد بدره بوى كه در آن هزار دينار بود و داد بوى انگشتر خود را و در آن نگينى بود كه قيمت آن دويست درهم بود و فرمود اى اعرابى بده طلا را بقرضخواهان خود و صرف كن انگشتر را در نفقه خود پس گرفت اعرابى آن را و گفتاللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُالى آخر و آمد مردى نزد امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه پس گفت آمدم ترا كه بپرسم از چهار مسأله فرمود بپرس و اگر چه چهل مسأله باشد پس عرضكرد خبر ده مرا