پیامبر امی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٣
کرد و دستور داد نامهای بنویسد . پیغمبر آن نامه سربسته را به من داد و
گفت تو را امیر این جمع قرار دادم و پس از دو شب که از فلان راه میروی
نامه مرا بگشا و هر چه در آنجا هست عمل کن . من پس از دو روز طی مسافت
، نامه را باز کردم و دیدم فرمان داده است به " بطن نخله " ( نقطهای
است میان مکه و طائف ) برای کسب اطلاعات لازم از کاروان قریش بروم .
ضمنا توصیه کرده که هیچکدام از یاران خویش را مجبور به همراهی نکن ، هر
که خواست ، با تو بیاید و هر که نخواست ، برگردد . البته مأموریت
خطرناکی بود . به یاران خود گفتم هر که آماده شهادت است با من بیاید ،
هر کس آماده نیست مختار است که برگردد . همه یک کلام گفتند : نحن
سامعون و مطیعون لله و رسوله و لک . . . " [١] .
پس آنچه آقای دکتر سید عبداللطیف به آن استناد کرده به کلی بی اساس
است . . ٢ جریان دومی که در مورد استناد مشارالیه واقع شده جریان حدیبیه است
. ایشان میگویند :
" به طوری که بخاری و ابن هشام نقل کردهاند . . . پیغمبر عهدنامه را
گرفت و با دست خود نوشت " .
اولا بخاری در یک روایت چنین نوشته و در روایت دیگر مخالف آن را
نوشته است . علمای اهل تسنن تقریبا اجماع کردهاند که هر چند ظاهر عبارت
بخاری موهم این است که خود رسول اکرم نوشته است ولی منظور راوی این
نبوده است . سیره حلبی پس از آنکه
[١] مغازی واقدی ، ج / ١ ص ١٣ و . ١٤