پیامبر امی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤
آگاه نمیکند ، بلکه بر یک سلسله امور قراردادی و اعتباری که از حد فرض و قرارداد تجاوز نمیکند آگاه میسازد . دانستن این امور مفتاح و کلید علم است نه خود علم . آری ، در زمینه همین امور قراردادی یک جریانات واقعی پیش میآید از قبیل تطورات لغتها و ترکیبات که نماینده تکامل افکار است و طبق یک قانون طبیعی صورت میگیرد ، و البته اطلاع بر آن قوانین طبیعی جزء فلسفه و علم است ، پس ارزش سواد داشتن ، از نظر این است که انسان کلید دانش دیگران را در دست میگیرد . اکنون ببینیم آیا راه کسب دانش منحصر به این است که انسان کلید دانش دیگران را در دست داشته باشد و از دانش آنها استفاده کند ؟ آیا پیغمبر باید از دانش افراد بشر استفاده کند ؟ اگر اینچنین است پس نبوغ و ابتکار کجا رفت ؟ اشراق و الهام کجا رفت ؟ دانش مستقیم از طبیعت کجا رفت ؟ از قضا پستترین انواع دانش آموزی همان است که از نوشتهها و گفتههای دیگران به دست آید ، چه ، گذشته از آنکه شخصیت خود دانشآموز در آن دخالت ندارد ، در نوشتههای بشری اوهام و حقایق به هم آمیخته است . دکارت حکیم معروف فرانسوی پس از آنکه یک سلسله مقالات منتشر کرد ، صیت شهرتش همه جا پیچید و سخنان تازهاش مورد تحسین و اعجاب همگان قرار گرفت . یکی از کسانی که مقالات وی را خوانده بود و بدانها اعجاب داشت و مانند دکتر سید عبداللطیف فکر میکرد ، خیال کرد که دکارت بر گنجینهای از نسخهها و کتابها دست یافته و معلومات خویش را از آنجا به دست آورده است . به ملاقات وی رفت و از وی تقاضا کرد کتابخانهاش را