پیامبر امی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢
نقل میکند که به صراحت میفهماند پیغمبر اکرم حتی در دوره رسالت نه
میخوانده و نه مینوشته است ، میگوید :
" من و گروهی از ثقیف بر پیغمبر وارد شدیم و اسلام اختیار کردیم . از
او خواستیم قراردادی با ما امضا کند و شروط ما را بپذیرد . پیغمبر اکرم
فرمود هر چه میخواهید بنویسید ، بیاورید ببینم . ما میخواستیم شرط کنیم
که ربا و زنا را به ما اجازه دهد . چون خودمان نمیتوانستیم بنویسیم به
علی بن ابی طالب مراجعه کردیم . علی چون دید ما چنین شرطی داریم از
نوشتن امتناع کرد . از خالد بن سعید بن العاص تقاضا کردیم . علی به او
گفت میدانی از تو میخواهند که چه بنویسی ؟ او گفت من چکار دارم ؟ هر چه
آنها گفتند من مینویسم ، بعد که نزد پیغمبر بردند خودش میداند چه کند .
خالد آن را نوشت و نزد پیغمبر بردیم . پیغمبر به یک نفر دستور داد آن
را بخواند . همینکه به " ربا " رسید گفت دست مرا روی کلمه ربا بگذار
. او دست پیغمبر را روی آن کلمه گذاشت و پیغمبر با دست خود آن را محو
کرد و این آیه قرآن را خواند : " « یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و
ذروا ما بقی من الربا » " [١] . شنیدن این آیه به روح ما ایمان و
اطمینان بخشید . قبول کردیم ربا نخوریم . آن شخص که نامه را میخواند
ادامه داد ، به موضوع " زنا " رسید . باز پیغمبر دست خویش را روی آن
کلمه گذاشت و خواند " « و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة ». . . " [٢] [٣] .
[١] بقره / . ٢٧٨ [٢] اسراء / . ٣٢ [٣] اسد الغابة ، ج / ١ ص . ٢١٦