فرهنگ نامه ادب

فرهنگ نامه ادب - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٧

درآمد

واژه شناسى ادب

ادب ، در اصل به معناى دعوت از مردم براى اجتماع بر «مأدُبه» ، يعنى طعام ، است . تهذيب اللغة اين واژه را چنين معنا كرده است : اَدْب ، در اصل به معناى دعوت كردن است ، و به قولى ، غذايى كه مردم به آن دعوت مى شوند ؛ يعنى هم به معناى «دعوت كردن» و هم به معناى خود «غذا» . و ادبى را كه مردمان اديب فرا مى گيرند ، اَدَب گفته اند ، چون افرادى را كه ادب فرا مى گيرند ، به خوبى ها فرا مى خوانَد و از زشتى ها بازشان مى دارد. [١] و در معجم مقاييس اللغة آمده است : اَدْب ، گرد آوردن مردم است براى غذايى كه فراهم آورده اى ، كه همان مأدَبه و مأدُبه است و آدِب ، دعوت كننده است . اَدَب نيز بر همين قياس است ؛ چون بر نيك بودن آن ، اجماع و اجتماع است . [٢] دو نكته در ريشه لغوى ادب وجود دارد : يكى اجتماع مردم ، و ديگرى شايستگىِ كار . شايد به همين لحاظ ، انجام دادنِ كار به گونه اى كه در جامعه نيكو و شايسته شمرده شود ، ادب ناميده شده است . البته در


[١] . معجم تهذيب اللغة : ج ١ ص ١٣٣ «أدب» .[٢] . معجم مقاييس اللغة : ج ١ ص ٧٤ «أدب» .