فرهنگ نامه ادب

فرهنگ نامه ادب - محمدی ری‌شهری، محمد - الصفحة ٥٦

١٧٥.امام باقر عليه السلام ـ در بيان داستان يعقوب عل چون پسران يعقوب ، با نامه او از نزد وى رهسپار مصر شدند ، جبرئيل عليه السلام بر يعقوب عليه السلامفرود آمد و گفت : «اى يعقوب! پروردگارت به تو مى فرمايد : چه كسى تو را به آن گرفتارى هايى كه براى عزير مصر نوشتى ، دچار گردانيد؟» . يعقوب عليه السلام گفت : تو مرا به آنها دچار ساختى تا بدين وسيله ، مرا مجازات و ادب كنى. خداوند فرمود : «پس ، آيا احدى جز من ، مى تواند آن گرفتارى ها را از تو دور كند؟» . يعقوب عليه السلام عرض كرد : بار الها ، نه! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرمود : « ... اى يعقوب! من يوسف و برادرش را به تو برمى گردانم ، و مال و گوشت و خونِ از دست رفته ات را به تو باز مى دهم ، و بينايى ات را به تو برمى گردانم ، و پشتت را راست مى كنم . خوش باش و شاد . اين كارها كه با تو كردم ، براى تأديب تو بود ؛ پس ادبم را بپذير!» . [١]

١٧٦.امام صادق عليه السلام : هيچ كس از پيامبر خدا چيزى از دنيا نمى خواست ، مگر آن كه به او عطا مى كرد . زنى فرزندش را نزد وى فرستاد و گفت : نزد او برو و از او چيزى بخواه . اگر به تو فرمود : چيزى در بساط نداريم ، بگو : همان پيراهنت را به من بده. پيامبر صلى الله عليه و آله پيراهن خود را درآورد و به آن پسر داد ، و بدين سان ، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ عمدا او را ادب آموخت و فرمود : «و دستت را


[١] . تفسير العيّاشى : ج ٢ ص ١٩١ ح ٦٥ .