آه سرد - سروش، محمد على - الصفحة ٧٨ - ١ غفلت و جهل
از زندگى دنيا ، ظاهرى را درك مى كنند و حال آن كه از آخرت ، غافل اند» . پيامدهاى غفلت ، در برخى روايات ، اين گونه نقل شده است: هر كه غفلتش به درازا مى كشد، هلاكتش شتاب مى گيرد. [١] هر كه غفلت بر او چيره مى گردد، دلش مى ميرد. [٢] ادامه يافتن غفلت، ديده بصيرت را كور مى كند. [٣] بپرهيز از غفلت و فريبِ مهلت (عمر) را خوردن؛ زيرا كه غفلت ، كارها را تباه مى كند. [٤] بنا بر اين مى توان گفت كه: غفلت ، يكى از بيمارى هاى روحى است و تفاوت آن با نادانى ، در اين است كه غفلت ، مسبوق به علم يا امكان به دست آوردن علم است ؛ در حالى كه جهل ، اگر از روى تقصير باشد ـ يعنى جاهل با اين كه مى توانست علم به دست بياورد، ولى تقصير كرده و به جهل خود ادامه بدهد ـ مى تواند نوعى مرض محسوب گردد، البته نه جهل قصورى كه ناشى از ناتوانى انسان از به دست آوردن علم است. بنا بر اين ، آن حالت تاريك ذهنى كه سابقه علم داشته باشد و با بى اعتنايى به آن ، به فراموشى سپرده شود يا مورد غفلت قرار گيرد، جهل ناميده نمى شود ؛ بلكه آن ، غفلت است. لذا بيمارى بودن غفلت كه ناشى از ناديده گرفتن ضرورت و عظمت علم به يك چيز يا نتيجه آن است، مطلبى روشن است ، ولى جهل ، فقط موقعى حالت مرضى دارد كه تقصيرى باشد. [٥]
[١] غرر الحكم ، ح ٨٣١٨ .[٢] همان ، ح ٨٤٣٠ .[٣] همان ، ح ٥١٤٦ .[٤] همان ، ح ٢٧١٧ .[٥] تفسير نهج البلاغه، ج ١٩ ، ص ٨٥ ـ ٨٦ .