احكام بانوان - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٩
يا يك ساله او را صيغه كند، بعد از آن كه از او جدا شد، شوهر اول نمى تواند او را عقد كند.
دوم: شوهر دوم با او نزديكى كند.
سوم: شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد.
چهارم: عدّه طلاق يا عدّه وفات شوهر دوم تمام شود.
طلاق خُلع
مسأله ٦١٢.طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به او مى بخشد كه طلاقش دهد طلاق خلع گويند.
مسأله ٦١٣.اگر شوهر بخواهد صيغه طلاق خلع را بخواند، چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد مى گويد: «زَوْجَتِى فاطِمَةُ خلعتها عَلى ما بَذَلَتْ هِى طالِق» (يعنى زنم فاطمه را طلاق خلع دادم او رها است).
مسأله ٦١٤.اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان كس را وكيل كند كه زن را طلاق دهد، چنانچه اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل، صيغه طلاق را اين طور مى خواند:
«عَنْ مُوَكِّلَتِى فاطِمَة بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلِى مُحَمَّد لِيخْلَعَها عَلَيهِ» پس از آن بدون فاصله مى گويد: «زَوجَةُ مَوَكِّلِى خلعتها عَلى ما بَذَلَتْ هِى طالِق» و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر چيز ديگرى