نهضت انتظار(2) سطح(1) - آخوندی، مصطفی - الصفحة ٦٧
اقسام عدالت صفت عدل گاه در باره خداوند به كار مىرود و گفته مىشود: خداوند عادل است؛ كه در دو قلمرو «تكوين» و «تشريع» كاربرد دارد و گاه نسبت به انسان اعمال مىشود كه اين نيز در دو قلمرو «فردى» و «اجتماعى» به كار مىرود.
عدالت فردى يعنى حق ذى حقى و صاحب استحقاقى به او برسد و حقوق شخص پايمال نگردد.
عدالت اجتماعى اين است كه قانون براى همه يكسان باشد و همه به آن پايبند باشند.
هيچ تبعيضى نباشد، پيشوايى عادل حكومت كند و ستم و ظلمى نباشد. «١» امير مؤمنان (ع) پس از تبيين طبقات جامعه (لشكريان، دبيران، كارگزاران، قضات، اصناف و كسبه، پيشه وران ...) مىفرمايند:
خدا سهم هر يك را در كتاب خود و سنت پيامبرش (ص) رقم زده و در جايگاه بايسته شان نشانده است، كه به عنوان پيمانى از او نزد ما محفوظ است. «٢» عدالت و تفاوتها معناى عدالت اين نيست كه افراد هيچ تفاوتى نداشته باشند و هيچ كس نسبت به ديگرى رتبه و درجه و امتيازى نداشته باشد. اگر مثلًا سربازى رشادت و شهامت فوقالعاده در جنگ از خود بروز دهد مدال و افتخار را به جامعه بدهند نه به او؟! اينكه هيچ فردى نسبت به ديگران امتيازى نداشته باشد، اين غلط است، معناى عدالت اين است كه امتيازاتى كه نصيب افراد مىشود بر مبناى صلاحيت و استحقاق و برنده شدن در مسابقه عمل و صلاح در زندگى باشد. «٣» به عبارت ديگر نيكوكار را به خاطر احسانش احسان كنند، و بدكار را به خاطر عمل بدش عقاب نمايند، حق مظلوم را از ظالم بستانند و در اجراى قانون تبعيض قائل نشوند. «٤»