حديث نور - ستاد برگزارى مراسم سالگرد حضرت آيتاللّه العظمى گلپايگانى - الصفحة ٩١ - تقويت جبهههاى جنگ
اقبال مىكرد، ايشان از من خواست كه اجازه بدهم برود امام جماعت بشود، پرسيدم كه شما درس خواندهاى، جواب داد درس عربى نخواندهام، حالا مىخواهم صرف مير شروع كنم امّا فارسى خواندهام به هر حال اصرار در اصرار كه من مىخواهم امام جماعت بشوم، گفتم حضرت آقا! امام جماعت اقلا بايد احكام نماز و نماز جماعت را بداند حالا ما درس نخواندن شما را عفو مىكنيم، با ندانستن احكام چه كنيم. تا بالاخره از ايشان پرسيدم، شكوكى كه در نماز اعتبار ندارد چند تاست، پاسخ داد هشت تا- يك آقايى كه آنجا بود خواست بگويد، عرض كردم، مىدانم شما مىدانى خواستم از ايشان بپرسم شما نگوييد تا ببينم آخرش به كجا مىكشد- از آن آقا پرسيدم حالا آن هشت مورد را بشمار كه كدامها هستند، يكى دو تا را شمرد و گفت خيلى ديگر هست از هشت تا هم بيشتر، اينجا بود كه گفتم من اجازه نمىدهم تو امام جماعت باشى، آخر تو نماز خودت را بلد نيستى چطور مىشود كه امام جماعت بشوى اگر مأمومهاى شما بيايند از شما مسأله بپرسند چه پاسخ خواهى داد.
حالا اشخاص كه مىخواهند به جبههها بروند بايد احكام شرع را وارد باشند، كسى مىآيد راجع به شهيدى سؤال مىكند كه آيا اين شهيد غسل دارد يا نه؟ يك وقت آن روحانى آن طور كه در كتابهاى احكام نوشته شده است پاسخ مىدهد يك وقت بلند نيست و- من عندى- پاسخ مىدهد، اين صحيح نيست. اشخاصى بايد راهى اين مناطق بشوند كه احكام و ضروريات دين را مىدانند و با اخلاق باشند.
آقايى نقل مىكرد كه چهار نفر آمدند منطقه، ما برايشان احترامى قايل شديم، چادر مخصوص زديم و فرش و اثاثيه تدارك ديديم مىآمدند و از آنها سؤال مىشد و جواب مىدادند، بسيار هم موفقيّتآميز بود و لكن بيشتر از يك ماه نماندند و آن اثاث را كه برايشان معيّن كرده بوديم برداشتند و رفتند و ديگر مسؤولين اين برنامه را ادامه ندادند.