دو دوتا، چهارتا
(١)
دیباچه
١١ ص
(٢)
عددهای یگانه
١٣ ص
(٣)
ای فرزند آدم
١٣ ص
(٤)
زبان آدمی زاد
١٣ ص
(٥)
منشأ خشم
١٤ ص
(٦)
آنچه را میپسندی
١٤ ص
(٧)
ضمانت میکنم تهیدست نشود!
١٤ ص
(٨)
چرا مرگ را دوست ندارم؟
١٥ ص
(٩)
خزانهدار دیگری
١٥ ص
(١٠)
هدیه کینه را میبرد
١٦ ص
(١١)
زیباترین اخلاق
١٦ ص
(١٢)
عددهای دوگانه
١٧ ص
(١٣)
خدایت را با چه چیزی شناختی؟
١٧ ص
(١٤)
دو نعمت پنهان
١٨ ص
(١٥)
اگر دو گروه فاسد شوند!
١٨ ص
(١٦)
غم روزی که به آن نرسیدهام مرا میکشد!
١٩ ص
(١٧)
عجیبتر از همه
١٩ ص
(١٨)
زنی که دو بار شوهر کرده!
٢٠ ص
(١٩)
دوست داشتم تکهای از گوشت دستم فدا سازم!
٢١ ص
(٢٠)
از هفتاد مرگ بد بازمیدارد؟
٢١ ص
(٢١)
آنان از گوهر سرخ کمیابترند؟
٢٢ ص
(٢٢)
دو گرسنه سیر نشدنی!
٢٣ ص
(٢٣)
دو خصلت در برابر دو خصلت
٢٣ ص
(٢٤)
من در میان شما دو چیز بهجا میگذارم؟
٢٣ ص
(٢٥)
دو چیز مردم را به نابودی کشاند؟
٢٤ ص
(٢٦)
سخن جنس نر است و پاسخش جنس ماده!
٢٤ ص
(٢٧)
آدمی زاد پیر شود و دو خصلتش جوان گردد
٢٥ ص
(٢٨)
علاقهمندی و بیعلاقگیداآمیاتنمتت
٢٥ ص
(٢٩)
عددهای سهگانه
٢٧ ص
(٣٠)
مؤمن سه خصلت ندارد
٢٧ ص
(٣١)
سه بالابرنده، سه کفاره، سه نابودکننده، سه نجاتدهنده!
٢٧ ص
(٣٢)
سه کس از سه کس حق خود را نمیگیرد
٢٨ ص
(٣٣)
سه چیز در برابر سه چیز
٢٨ ص
(٣٤)
سه چیز که دشمنی خدا در آنها است
٢٩ ص
(٣٥)
سه چیز ریشههای کفر است
٢٩ ص
(٣٦)
اسرافکار سه نشانه دارد
٣٠ ص
(٣٧)
همه نیکیها در سه خصلت است
٣٠ ص
(٣٨)
سه خصلت را از كلاغ بياموزيد
٣١ ص
(٣٩)
سه چیز با سه چیز همراه است
٣١ ص
(٤٠)
كسى كه سه چيز دارد، از سه چيز محروم نگردد
٣١ ص
(٤١)
با ترسو و بخیل و حریص مشورت مکن
٣٢ ص
(٤٢)
سخنچین قاتل سه نفر است
٣٣ ص
(٤٣)
اگر چنین نبود!
٣٣ ص
(٤٤)
اگر سه چیز در فرزند آدم نبود!
٣٤ ص
(٤٥)
سه دوستی که میگویند من با تو هستم
٣٤ ص
(٤٦)
هر چیزی نشانهای دارد
٣٥ ص
(٤٧)
سه چيز كه هیچکس در آنها عذرى ندارد
٣٥ ص
(٤٨)
منظور از یاد خدا بودن
٣٦ ص
(٤٩)
نیکی با سه شرط
٣٧ ص
(٥٠)
اگر خانوادهات بدانند تو را خاک نمیکنند!
٣٧ ص
(٥١)
پاداش دنبالهدار
٣٨ ص
(٥٢)
اگر سه خصلت داری همهی دنیا راداری
٣٨ ص
(٥٣)
تقصیر من بود!
٣٩ ص
(٥٤)
مهمانی با سه شرط
٣٩ ص
(٥٥)
عددهای چهارگانه
٤١ ص
(٥٦)
ثروت و راحتی کجاست؟
٤١ ص
(٥٧)
چهار چیز گوش شنوا دارند
٤٢ ص
(٥٨)
چهار چیز در چهار چیز پنهان است
٤٣ ص
(٥٩)
غذا با چهار صفت کامل میشود
٤٣ ص
(٦٠)
غم روزی مخور!
٤٤ ص
(٦١)
با چهار خصلت از طبابت بینیاز میشوی
٤٥ ص
(٦٢)
فاصله میان حق و باطل چهار انگشت است
٤٥ ص
(٦٣)
چهار چيز كه اندکش زياد است
٤٦ ص
(٦٤)
شتاب در چهار چیز نیکوست
٤٦ ص
(٦٥)
دانش همه مردم در چهار کلمه
٤٦ ص
(٦٦)
به چهار کس نزدیک مشو
٤٧ ص
(٦٧)
از چهار چیز میپرسند!
٤٧ ص
(٦٨)
خوابیدن چهار گونه است
٤٨ ص
(٦٩)
عددهای پنجگانه و بیشتر
٤٩ ص
(٧٠)
اولین چیزی را که دیدی بخور!
٤٩ ص
(٧١)
نشان دوست خوب
٥١ ص
(٧٢)
شيطان گفت من در پنج دسته قدرت فریبکاری ندارم
٥٢ ص
(٧٣)
پنج کس خواب ندارند
٥٢ ص
(٧٤)
پنج ویژگی خروس سفید
٥٣ ص
(٧٥)
ولیمه در پنج جا
٥٣ ص
(٧٦)
پنج اثر گفتار نیک
٥٣ ص
(٧٧)
سفره غذا دوازده خصوصیت دارد
٥٤ ص
(٧٨)
دو کلمه
٥٥ ص
(٧٩)
سه کلمه
٥٧ ص
(٨٠)
چهار کلمه
٥٩ ص
(٨١)
پنج کلمه و بیشتر
٦٣ ص
(٨٢)
مثلهای شمارشیِ فارسی
٦٧ ص
(٨٣)
اول بسمالله و غلط!
٦٧ ص
(٨٤)
اول بچش، بعد بگو بینمک است
٦٧ ص
(٨٥)
اول آب بیاور، بعد کوزه را بشکن
٦٧ ص
(٨٦)
اول بگذار مشتم، بعداً بگذار پشتم
٦٨ ص
(٨٧)
اول خانه، بعد همسایه
٦٨ ص
(٨٨)
اول چاه را بکن، بعد منار
٦٨ ص
(٨٩)
چاه مکن بهر کسی اول خودت، دوم کسی
٦٩ ص
(٩٠)
عروسی با قرضوقوله، صبح پاتختیاش مثل شب اول قبر میماند
٧٠ ص
(٩١)
بگذار اول من روضه بخوانم، بعد تو پامنبری کن
٧٠ ص
(٩٢)
خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج
٧١ ص
(٩٣)
یکبار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، آخر به شستی ملخک
٧١ ص
(٩٤)
یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز
٧١ ص
(٩٥)
یکی یکدانه یا خُل میشود یا دُردانه (دیوانه)
٧٢ ص
(٩٦)
یکی نان نداشت بخورد، پیاز میخورد اشتهایش باز شود
٧٢ ص
(٩٧)
نازم این هوا را، یک بام و دوهوا را!
٧٢ ص
(٩٨)
مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود
٧٢ ص
(٩٩)
آشپز که دو تا شد، آش یا شور است یا بینمک
٧٢ ص
(١٠٠)
دودو تا، چهارتا!
٧٣ ص
(١٠١)
اگر تو تا شنبه نمیمیری، من هم تا سهشنبه بیکارم
٧٣ ص
(١٠٢)
چهار اسبه میتازد
٧٣ ص
(١٠٣)
چهارچشمی نگاه میکند
٧٤ ص
(١٠٤)
چهاردیواری، اختیاری
٧٤ ص
(١٠٥)
نه محقق بود، نه دانشمند چهارپایی بر او کتابی چَند
٧٤ ص
(١٠٦)
هرکسی پنجروزه نوبت اوست
٧٤ ص
(١٠٧)
خدا پنجانگشت را یکسان نیافریده
٧٤ ص
(١٠٨)
توی هفتآسمان یک ستاره هم ندارد
٧٥ ص
(١٠٩)
حرف را باید هفت مرتبه قورت داد
٧٥ ص
(١١٠)
از هفتخوان رستم گذشتن
٧٥ ص
(١١١)
هَشتش گِرو نُه اش است!
٧٦ ص
(١١٢)
صدبار گَز
٧٦ ص
(١١٣)
آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها
٧٦ ص
(١١٤)
چونکه صد آمد، نود هم پیش ماست
٧٧ ص
(١١٥)
صد تا چاقو بسازد، یکیاش دسته ندارد
٧٧ ص
(١١٦)
صد تا مثل تو را لب چشمه میبرد، تشنه برمیگرداند
٧٧ ص
(١١٧)
صد درشود گشاده، چو بسته شود دری
٧٧ ص
(١١٨)
صد رحمت به شمر!
٧٨ ص
(١١٩)
صد هزاران طفل سر ببریده شد تا کلیمالله موسی دیده شد
٧٨ ص
(١٢٠)
صد رحمت به کفن دزد اولی
٧٩ ص
(١٢١)
دِلم هزار راه رفت
٧٩ ص
(١٢٢)
کتابنامه
٨٠ ص

دو دوتا، چهارتا - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٧٨ - صد هزاران طفل سر ببریده شد تا کلیمالله موسی دیده شد

هیچ‌گاه تمام درها به روی کسی بسته نمی‌شود. خدای ارحم‌الراحمین همیشه راهی را برای سعادت و آرامش قرار داده. کافی است امید داشته باشیم و آستین همت را بالا بزنیم و به سعی و کوشش خود ادامه دهیم. گاهی اوقات بهترین راه‌حل‌ها در جلوی ماست و در نزدیک‌ترین حالت قرار دارد؛ اما از آن غفلت داریم. پس خوب به اطرافت نگاه کن و با افراد دانا و دلسوز مشورت بگیر؛ که در نومیدی بسی امید است.

صد رحمت به شمر!

به کسی که بسیار بی‌ایمان و سنگدل است. گفته می‌شود.

صد هزاران طفل سر ببریده شد تا کلیم‌الله موسی دیده شد[١]

می‌گویند سال‌ها پیش در سرزمین مصر پادشاهانی حکومت می‌کردند که به آن‌ها فرعون می‌گفتند. فرعونی که در زمان حضرت موسی ٧ زندگی می‌کرد، بسیار خودخواه و ظالم بود و خود را خدا می‌نامید و از همین راه تا جایی که می‌توانست به مردم ظلم و ستم می‌کرد. یک‌شب فرعون خواب بدی دید. از خواب بیدار شد و از اطرافیان خود خواست تا خواب را تعبیر کنند. آنان نیز گفتند: «به‌زودی در میان قوم بنی‌اسرائیل پسری به دنیا می‌آید؛ به دشمنی با برمی‌خیزد و تخت پادشاهی تو را واژگون می‌کند». فرعون از ترس دستور داد تا همه فرزندان پسر قوم بنی‌اسرائیل را از بین ببرند. وقتی موسی ٧ به دنیا آمد مادرش به‌فرمان خدا او را در سبدی گذاشت و به رودخانه انداخت تا به دست مأموران فرعون نیفتد. به خواست خداوند، کنیزان فرعون سبد را از آب گرفتند و نزد «آسیه» همسر فرعون بردند. آسیه که فرزندی نداشت، فرعون را راضی کرد تا موسی ٧ را به فرزندی قبول کند بدین ترتیب، موسی ٧ زنده ماند و در چهل‌سالگی از سوی پروردگار، به پیامبری برگزیده شد.


[١]. عطار، منطق‌الطیر.