دو دوتا، چهارتا - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٩
خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج. ٤٨
یکبار جستی ملخک، دو بار جستی ملخک، آخر به شستی ملخک.٤٨
یک سال بخور نان و تره، هرسال بخور نان و برّه٤٨
یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران.٤٨
یکی یکدانه یا خُل میشود یا دردانه (دیوانه).٤٨
یکی نان نداشت بخورد، پیاز میخورد اشتهایش باز شود.٤٩
نازم این هوا را، یک بام و دوهوا را!٤٩
مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود.٤٩
آشپز که دو تا شد، آش یا شور است یا بینمک.٤٩
دودو تا، چهارتا!٤٩
اگر تو تا شنبه نمیمیری، من هم تا سهشنبه بیکارم.٥٠
چهار اسبه میتازد. ٥٠
چهارچشمی نگاه میکند. ٥٠
چهاردیواری، اختیاری.. ٥٠
نه محقق بود، نه دانشمند چهارپایی بر او کتابی چَند. ٥٠
هرکسی پنجروزه نوبت اوست.٥١
خدا پنجانگشت را یکسان نیافریده.٥١
توی هفتآسمان یک ستاره هم ندارد.٥١
حرف را باید هفت مرتبه قورت داد. ٥١
از هفتخوان رستم گذشتن. ٥٢
هَشتش گِرو نُه اش است!٥٢
صدبار گَز کن، یکبار بِبَر.٥٢
آنها دو نفر بودند همراه، ما صد نفر بودیم تنها٥٢
چونکه صد آمد، نود هم پیش ماست.٥٣
صد تا چاقو بسازد، یکیاش دسته ندارد.٥٣
صد تا مثل تو را لب چشمه میبرد، تشنه برمیگرداند.٥٣