دو دوتا، چهارتا - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٦٩ - چاه مکن بهر کسی اول خودت، دوم کسی
را کندهاید که بعد از دزدیدن آن را توی چا مخفی کنید؟» آنها گفتند: «نه». پیرمرد گفت: «اول چاه را بکنید، بعد منار را بدزدید». آنها به روستا خود برگشتند و مشغول کندن چاهی عمیق شدند چاه کنده شد و آنقدر آب از چاه بیرون آمد که دیگر اهالی فکر دزدیدن منار را فراموش کردند.
برای انجام هر کاری، باید اسباب و لوازم کار را فراهم کرد و به عاقبت آن خوب اندیشید؛ و بدون برنامه و در نظر گرفتن شرایط و لوازم لازم انجام ندهد.[١]
چاه مکن بهر کسی اول خودت، دوم کسی.
(با هر دست بدهی، با همان دست پس میگیری)
در زمان حضرت محمد ٦مردی زندگی میکرد که بسیار حیلهگر و سیاهدل بود. هر وقت كه میدید مسلمانان پیشرفت میكنند و كفار به پیغمبر ایمان میآورند خیلی رنج میكشید. عاقبت نقشه كشید كه پیغمبر را به خانهاش دعوت كند و به آن حضرت ویارانش آسیب برساند.
به این منظور چاهی در خانهاش كند و آن را پر از خنجر و نیزه كرد آنوقت رفت نزد پیغمبر و گفت: یا رسولالله! اگر ممكن است یکشب به خانه من تشریففرما بشوید. حضرت قبول كردند. شب میهمانی كه شد پیغمبر ٦با حضرت علی ٧ویاران دیگرش رفتند خانه آن شخص. آن شخص كه روی چاه بالش و تشك انداخته بود بسیار تعارف كرد كه پیغمبر روی آن بنشیند. پیغمبر بسمالله گفت و نشست.
آن شخص دید حضرت در چاه فرونرفت خیلی ناراحت شد و تعجب كرد. بعد گفت حالا كه حضرت در چاه فرونرفت در خانه زهری دارم آن را در غذا میریزم كه پیغمبر ویارانش باهم بمیرند. زهر را در غذا ریخت آورد جلو میهمانان، اما پیغمبر فرمود: صبر كنید و دعایی خواند و فرمود: بسمالله بگویید و مشغول شوید همه از آن غذا خوردند.
[١]. فوت کوزهگری، ج ۱، ص ۱۸۴.