نگاهى گذرا به مسئله اجتهاد - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ١١ - از عصر تشريع تا عصر اجتهاد

نامبردار گشت؛ در نتيجه، نام گذارى اين علم به علم اصول، بعد از پيدايش خود اين علم بوده است.

اما وجود بذر انديشه اصولى كه مسماى اين نام است، از نظر زمان پيدايش و تشكيل، همزاد با عمل فقهى بوده است، و جدايى ميان دو نظر فقهى و اصولى در تمامى مراحل وجود آن دو امكان پذير نيست؛ چرا كه پيوند وثيق و محكمى در تمامى مراحل، بين اين دو برقرار بوده است؛ به گونه اى كه عمل استنباط، حاصل رابطه بين دو نظر فقهى و اصولى است؛ از نوع رابطه علم نظرى با علم تطبيقى.

تا اينجا مى‌توانيم به اين نتيجه برسيم كه اجتهاد و تحديد وظايف عملى مكلّفان در برابر شريعت، با استفاده از نصوص تشريع، كار تازه و از مستحدثات عصر غيبت نيست، بلكه اين كار در عصر تشريع و در طول تاريخ، وجود و جريان داشته است، اما اجتهاد در عصر تشريع، بسيط، ابتدايى، غير متحول و ساده بوده است.

تفاوت اجتهاد در عصر تشريع و عصر غيبت، در دو جهت است:

١. سادگى و پيچيدگى اجتهاد: اجتهاد در تمام مدت عصر تشريع عملى آسان وغير پيچيده بوده است؛ زيرا رسيدن به مرتبه اجتهاد در آن عصر، مئونه چندانى لازم نداشته است؛ يعنى اولّاً نيازى به اين نبوده كه قبلًا با مجموعه‌اى از علوم با ساختارهاى فعلى اين علوم، به مثابه مقدمه و زمينه براى رسيدن به مرتبه اجتهاد، آشنايى داشت و ثانياً، به بررسى نصوص تشريع در عرصه‌هاى مختلف، براى پر كردن شكاف‌هايى كه از فاصله فقيه نسبت به عصر تشريع نشأت مى‌گيرد، نيازى نبوده است.

اما رسيدن به مرتبه اجتهاد در عصر غيبت و در اين دوره، نيازمند امور زير است:

اولّاً، تحقيقات و پژوهش‌هاى قبلى در حوزه‌هاى مختلف و ادامه اين تحقيقات و ممارست با آنها براى پر كردن خلأ ناشى از دور بودن فقيه از عصر تشريع.