روابط انسان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٧ - ٣ رابطه انسان با خدا
نخواهد رفت تا بر اساس قانون عليت رشته تمام كائنات را به موجودى كه خالق غير مخلوق باشد نرساند.
٢- رابطه فطرى، خواست ذاتى انسان اين استكه به آفريدگار لا يتناهى خود كه مبداء كائنات است ايمان داشته و او را بپرستد و لذا انسانها در طول تاريخ خود از پرستش و خضوع در مقابل خداى خود خالى نبودهاند هرچند در تشخيص مصداق خداى حقيقى خود اشتباه كردهاند و اين انبياء (ع) بودهاند كه انحرافات آنان را اصلاح كردهاند.
اين موضوع را قرآن چنين بيان ميكند: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ... (روم ٢٠) بسوى دين خدا در حال اعتدال روى بياور و به فطرت (دين) خدا كه مردم را بر آن آفريده است ملتزم باش و براى خلق خدا تبديلى نيست و اين دين قيم است اگر كسى نتواند فطرى بودن ايمان را در مقابل مدعى تلقينى بودن آن مدلل دارد، ولى آنرا به وجدان خود مىيابد فيدرك و لا يوصف.[١]
[١] - فطرى بودن دين در كتاب ديگر نگارنده( گفتگوى دو رفيق) مورد بحث قرار گرفته است و وجوهى در آنجا ذكر شده است.*-* بعضىها در مقام فرق بين غريزه و فطرت گفتهاند اولى عبارت از تمايلاتى است كه در طبيعت انسان وجود است و براى انسان ناخودآگاه مىباشد و نمىشود با آگاهى مانع رشد آنها بحدى كه در خلقتش است شود هرچند كه قدرت تحديد آنها را دارد و دومى عبارت از تمايلاتى است كه در آفرينش انسان سرشته شده ولى برعكس غريزه خودآگاهانه و توأم با آگاهى است و بايد خود انسان آنها را در خود زنده كند، اين نويسنده غريزه را به محصول ديمى تشبيه نموده و فطرت را به محصول آبى كه محتاج به آبيارى و پرورش مىباشد.