روابط انسان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩ - ٢ رابطه انسان با خودش

نبوده‌اند و در اثر جهالت بگمراهى مبتلا شده‌اند و به سرمنزل مقصود نرسيده‌اند و جمعى در تزكيه نفس بحد افراط گرويده و ببدبختى ديگرى رسيده‌اند![١]

آيا خلقت انسان ناقص است كه قدرت سلوك راه سعادت خود را ندارد و يا به تعبير ديگر شقاوت ذاتى انسان است و طبيعت انسان تربيت‌پذير نيست چنانچه جمعى از حكماى متقدمين و غيرهم مى‌پنداشتند؟ و حتى جمعى به اصطلاح از روشنفكران غرب ميگويند كه نشانه بلوغ و رشد فرهنگى و دانستگى يك فرد اينستكه خودكشى كند زيرا انسان فهميده متوجه ميشود كه طبيعت قابل تربيت و علاج نيست و جز خودكشى و سفارش مردم بخودكشى چاره‌اى ندارد!

جواب اين سئوال از نظر اسلام منفى است قرآن هدف آفرينش را رحمت بيان ميكند. (إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ‌


[١] - يك نمونه آنرا در ميان صوفيان و درويشان ما و هيپى‌هاى ژوليده غرب و غرب‌زده‌ها مشاهده مى‌كنيد كه جواب تفريط را با افراط داده‌اند همچنين در آن دسته از متدينين نادانى كه برادر هم‌دين خود را مى‌كشند. البته هيپى‌ها تصفيه و تزكيه‌اى ندارند و تنها جواب افراطكارى مغرب زمين را به تفريط داده‌اند.