انسان كامل يا شاه مردان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٤٨ - زهد على
زهد على
در زمان خلافتش مى فرمود: هيهات هيهات؛ خيلى دور است كه من شكم سير بخوابم و در اطراف سرزمين تحت حكومت من در يمامه و جاهاى ديگر شكمهاى گرسنه وجود داشته باشد.
در تاريخ آمده كه بعضى اوقات نان خشكى را مى آورد كه با دو دستش روى زانوى خود فشار مى داد و مى شكست بعد آن را با دوغ يا آب تر مى كرد تا قدرى نرم شود بعد نوش جان مى كرد.
تاريخ نقل مى كند كه در موقع افطار شب ١٩ رمضان كه در سحرگاه آن شب، ضربت به فرق مبارك على (عليه السلام) وارد شد، در خانه ام كلثوم بود، دختر برايش نان و نمك و شير آورد، اميرالمؤمنين فرمود: نه! اين جا دو نوع خورشت است (تمام صحبت هاى پيغمبر در گوش على بود و او حتى يك ذره هم تخطى نكرد) فرمود يكى را بردار، يا نمك را بردار يا شير را. ام كلثوم مجبور شد، شير را برداشت و نان ماند و نمك. و آن شب، حضرت نان و نمك نوش جان كرد و مشغول عبادت شد.
در نماز از خوف خدا غش مى كند گويا اين مرد اصلا ميدان جنگ را در عمر خود نديده است، در ميدان جنگ وقتى شمشير به دست ميگيرد مثل اين است كه از زهد و اخلاق و رحم اصلا بويى نبرده است و هميشه غذاهاى