انسان كامل يا شاه مردان - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٦ - مقدمه
مى بينيم كه قضاوتهاى هزار و چهارصد سال قبل على محيرالعقول است كه اين خود از فكر سرشار و عقل كامل على حكايت مى كند.
فلسفه از زمان سقراط و افلاطون و قبل از آنها آمد و آهسته آهسته در جوامع علمى بشرى پيش رفت و به دو شعبه مشاء و اشراق تقسيم شد. در دوره صدرالمتألهين اين دو شعبه فلسفه يكجا شدند و حكمت متعاليه بوجود آمد.
دانشمندان و متفكرين بزرگ و نوابغ، روى فلسفه كار كردند و فلسفه امروز، نتيجه كار و زحمت و نبوغ و تلاش دهها و صدها فيلسوف و متفكر بزرگ از سراسر دنيا است لكن همين امروز اگر بياييم كلمات على را كه در فلسفه و توحيد صحبت كرده بنگريم، مى بينيم كه نسبت به كلمات صاحب اسفار (صدرالمتألهين) به مراتب زنده تر و خوب تر و برجسته تر است.
من بعضى اوقات با خود فكر مى كنم و نظر من اين است كه على واقعا ضايع و حيف شد. آن زمان، دوره و زمان و عرصه درك على نبود، او بايد در دورانى ديگر در دنيا مى بود.
با آن علم سرشارى كه خداوند به اوعطا فرموده بود و محبت بى اندازه اى كه پيغمبرش به او داشت و مجالى كه براى على پيش آمد؛ در حالتى كه از يك طرف استعداد شاگرد- على (ع)- در حد اعلا و بالاترين درجه است و از