حاشيه بر رساله ارث ملا هاشم خراسانى
(١)
كلام مؤلف
٩ ص
(٢)
اما مقدمه در بيان سه امر است
١١ ص
(٣)
امر اول در ذكر بعضى از روايات شريفه در فضيلت علم به فرائض
١١ ص
(٤)
امر دوم در بيان آن كه نسب و رحم كه به مقتضاى آيه مباركه و اولو الارحام بعضهم اولى ببعض موجب توارث است
١٢ ص
(٥)
امر سوم بدان كه ورثه ميت چنانچه از اموال متخلفه از ميت ارث مىبرند از حقوق متخلفه از ميت نيز ارث مىبرند
١٧ ص
(٦)
مطلب اول در ذكر حقوقى كه انتقال آنها به ورّاث به ادلّه ارث و به عنوان وراثت نفس آن حقوق است
١٧ ص
(٧)
منها حق الخيار كه مطلقاً مورّث مىباشد به شرائطه
١٧ ص
(٨)
و منها حق حاصل به شرط فى ضمن العقد اللازم فى الجملة
١٧ ص
(٩)
مسأله 1- هر گاه متعاقدين در ضمن عقد لازمى شرط خيار بنمايند
١٧ ص
(١٠)
مسأله 2 هر گاه متعاقدين جعل خيار بنمايند از براى عنوان خاصى تا مدت معينه
١٨ ص
(١١)
مسأله 3 شرط است در تأثير فسخ وارث بخيار، آن كه فسخ به قيودى كه شرط شده واقع شود
١٨ ص
(١٢)
مسأله 4 هر گاه در ضمن عقد لازمى شرط شود
١٨ ص
(١٣)
مسأله 5- هر گاه عمل نمودن به آن شرائط يا به بعض آنها متعذر شود،
١٩ ص
(١٤)
مسأله 6- هر گاه مشروط عليه عصياناً عمل به هيچ از شرائط يا به بعضى از آنها ننمايد
١٩ ص
(١٥)
مسأله 7- هر گاه مشروط عليه، به بعضى از شرائط عمل نمايد دون بعضى
١٩ ص
(١٦)
مسأله 8- هر گاه مشروط عليه قبل از وفاء به مجموع شرائط بميرد
٢٠ ص
(١٧)
و منها حق الشفعة على المشهور 3
٢٠ ص
(١٨)
و منها حق السكنى و العمرى و الرقبى
٢١ ص
(١٩)
و منها حق القصاص
٢٢ ص
(٢٠)
و منها حق حد القذف و حق اللعان
٢٢ ص
(٢١)
و منها حق الحيازة 5
٢٢ ص
(٢٢)
و منها حق ولاء العتق
٢٢ ص
(٢٣)
و منها حق السبق در مباحات
٢٣ ص
(٢٤)
حق قبول الوصية 1
٢٣ ص
(٢٥)
و منها حق التحجير
٢٣ ص
(٢٦)
و منها حق الالتقاط 3
٢٣ ص
(٢٧)
مطلب دوم در ذكر حقوقى است كه استحقاق ورثه آن حقوق را نه از جهت شمول ادله ارث است
٢٣ ص
(٢٨)
منها حق المطالبه از قرضدار
٢٤ ص
(٢٩)
و منها حق الرهن 2
٢٤ ص
(٣٠)
و منها حق الحريم 4
٢٤ ص
(٣١)
و منها حق الدعوى 1
٢٥ ص
(٣٢)
مطلب سوم در ذكر حقوقى است كه ارث برده نمىشوند بالاصاله و نه بالتبع
٢٥ ص
(٣٣)
مطلب چهارم در ذكر حقوقى است كه مورث نمىشوند
٢٦ ص
(٣٤)
مطلب پنجم در ذكر حقوق قابل اسقاط و غير قابل آن
٢٩ ص
(٣٥)
مسأله 1- بدان كه حقوق مرقومه در مطلب اول و مطلب دوم قابل اسقاطند 1
٢٩ ص
(٣٦)
مسأله 2- هر گاه شرط فى ضمن العقد به اين عنوان باشد كه شارط مصالحه نمايد
٣٠ ص
(٣٧)
مسأله 3- هر گاه شرط فى ضمن العقد به اين عنوان باشد كه شارط نيز مثلًا منزل خود را مصالحه محاباتى بنمايد
٣١ ص
(٣٨)
مسأله 4- بدان كه علاوه بر آن چه گذشت و در بعضى از صور ديگر نيز ورثه نمىتوانند حقوق متخلفه از مورث خود را اسقاط نمايند
٣٢ ص
(٣٩)
مسأله 5- هر گاه در ضمن عقد لازمى شرائطى شده باشد پس شارط و ورثه او 2 مىتوانند بعضى از شرائط را اسقاط نمايند بدون بعضى
٣٣ ص
(٤٠)
مسأله 6- معلوم شد كه حقوق لذاتها قابل اسقاطند
٣٣ ص
(٤١)
مسأله 7 هر گاه من له الحق يا ورثه يا ديان او ملتفت نباشند
٣٣ ص
(٤٢)
مطلب ششم در كيفيت ارث بردن ورثه متعدده حقوق مرقومه در مطلب اول و دوم را و آن ذكر مىشود در ضمن چند مسأله
٣٤ ص
(٤٣)
مسأله 1- در كيفيت ارث بردن ورثه متعدده حق الخيار را
٣٤ ص
(٤٤)
مسأله 2- در كيفيت ارث بردن ورثه متعدده
٣٦ ص
(٤٥)
مسأله 3- در كيفيت ارث بردن ورثه متعدده حق قبول الوصية
٣٧ ص
(٤٦)
مسأله 4- در كيفيت ارث بردن ورثه متعدده حق القصاص را
٣٧ ص
(٤٧)
فصل اول
٣٩ ص
(٤٨)
از آن مصارف حقوق متعلقه بعين تركه است
٣٩ ص
(٤٩)
از آن مصارف اگر زياد آمد از مصرف اول، آن چيزى است كه تجهيز ميت توقف بر آن دارد
٤٠ ص
(٥٠)
مسأله- اگر ميت تركهاى نداشت كه صرف تجهيزش بشود و متبرعى هم يافت نشود
٤١ ص
(٥١)
مسأله- آن چه واجب است از امور ميت بر نوع مكلفين كفاية،
٤١ ص
(٥٢)
از آن مصارف اگر تركه زياد آمد از دو مصرف سابق، ديونى است كه بر ذمه ميت است
٤٢ ص
(٥٣)
از آن مصارف اگر تركه زياد آمد از سه مصرف سابق، وصيتهاى ميت است
٤٢ ص
(٥٤)
مسأله- اگر وصيت نمود به سه امر واجب مالى
٤٣ ص
(٥٥)
مسأله- اگر وصيت كرده باشد كه اين سه امر را از خصوص ثلث بدهند
٤٣ ص
(٥٦)
مسأله- اگر وصيت به هر سه امر كرده باشد
٤٤ ص
(٥٧)
مسأله- هر گاه وصيت نمود به چند امرى كه واجب بدنى است يا به چند امر مستحب و ثلثش وفا نكند
٤٥ ص
(٥٨)
مسأله- هر گاه واجب مالى و بدنى هر دو بر ذمه ميت باشد و بدون وصيت از دنيا برود
٤٥ ص
(٥٩)
مسأله- بدان كه موصى مىتواند وصيت بنمايد به چيزى كه باعث حرمان بعضى از ورثه بشود از ارث
٤٦ ص
(٦٠)
مسأله- متولى از براى اخراج اين مصارف چهارگانه كه گفته شد اگر وصى مطلق داشته باشد او خواهد بود
٤٦ ص
(٦١)
از آن مصارف، حبوه پدر است
٤٦ ص
(٦٢)
مسأله- مراد به حبوه كه از مال پدر بايد مجاناً به اكبر ذكور از اولاد داده شود
٤٧ ص
(٦٣)
مسأله- معتبر است 3 در حبوه بردن پسر بزرگ آن كه حبوه بعضى از تركه ميت باشد
٤٧ ص
(٦٤)
مسأله- هر گاه تجهزى ميت و دين او مزاحمت داشته باشد با اصل حبوه بردن
٤٨ ص
(٦٥)
مسأله- هر گاه وصيت بنمايد به عينى از اعيان تركه
٤٨ ص
(٦٦)
مسأله- هر گاه وصيت نمايد ميت به مقدار معلومى
٤٩ ص
(٦٧)
از آن مصارف بعد از اخراج مصارف سابقه ارث است
٤٩ ص
(٦٨)
فصل دوم در بيان مقتضى و موانع ارث است
٥١ ص
(٦٩)
اما مقتضى
٥١ ص
(٧٠)
نوع اول در امورى كه مانعند از اصل ارث
٥٢ ص
(٧١)
كفر است
٥٢ ص
(٧٢)
مسأله- بدان كه هر گاه احدى از ابوين يا اجداد يا جدات طفل 1
٥٣ ص
(٧٣)
از موانع قتل است بغير حق
٥٣ ص
(٧٤)
مسأله- بدان كه ديه در حكم تركه ميت خواهد بود از هر جهت
٥٤ ص
(٧٥)
از موانع رقيت است چه در مورث و چه در وارث
٥٥ ص
(٧٦)
مسأله- هر گاه شخص حرى متقرب شود به ميت به توسط عبدى
٥٦ ص
(٧٧)
مسأله- هر گاه وارث قريب كه رق يا كافر بود بعد از فوت مورث آزاد و مسلمان بشود
٥٦ ص
(٧٨)
مسأله- هر گاه بعض وارث مثل نصف آن مثلا آزاد است
٥٧ ص
(٧٩)
از موانع حمل است كه حمل ارث نمىبرد مگر با اتصالش حياً
٥٧ ص
(٨٠)
از موانع، تولد اولاد است از زنا
٥٧ ص
(٨١)
مسأله- بدان كه هر گاه طفل متولد از وطى به شبهه بشود
٥٧ ص
(٨٢)
از موانع لعان است
٥٨ ص
(٨٣)
مسأله- اگر پدر بعد از لعان اعتراف نمايد به فرزندى آن طفل
٥٨ ص
(٨٤)
مسأله- چنانچه نسب به اقرار 2 ثابت مىشود
٥٨ ص
(٨٥)
از موانع هر گاه زوج در حال مرض عقد نمايد زنى را و قبل از دخول، زوج به همان مرض از دنيا برود
٥٨ ص
(٨٦)
از موانع ارث آنست كه دو نفر يا زياده كه بين آنها توارث باشد به يك آن بميرند
٥٩ ص
(٨٧)
مسأله- هر گاه دو نفر يا زياده كه بينشان توارث باشد به يكى از اسباب سابقه بميرند
٥٩ ص
(٨٨)
مسأله- كيفيت وارثيت از دو طرف
٦٠ ص
(٨٩)
مسأله- شرط است در وارثيت از طرفين دو امر
٦١ ص
(٩٠)
از موانع، وجود مرتبه مقدم از وراث است كه با وجود آن بدون مانع مرتبه مؤخره ارث نمىبرند
٦١ ص
(٩١)
از موانع، وجود درجه مقدم است
٦٢ ص
(٩٢)
مسأله 1- از براى طبقه اولى كه مقدمند بر جميع طبقات وراث دو صنف است
٦٢ ص
(٩٣)
مسأله 2- از براى طبقه دوم نيز دو صنف است
٦٢ ص
(٩٤)
مسأله 3- از براى طبقه سوم يك صنف است
٦٣ ص
(٩٥)
مسأله 4- بدان كه اين قاعده كليه در همه جا مطرد است
٦٥ ص
(٩٦)
منع نمودن قتل خطا و شبه عمد قاتل را از ارث بردن از خصوص ديه
٦٥ ص
(٩٧)
منع نمودن پسرى كه اكبر از او نيست
٦٦ ص
(٩٨)
منع نمودن اولاد مطلقا چه ذكور و چه اناث
٦٦ ص
(٩٩)
منع نمودن مطلق وارث چه وارث نسبى يا وارث سببى
٦٦ ص
(١٠٠)
منع نمودن نقص تركه از سهام مفروضه بنت واحده يا اخت واحده ابوينى يا ابى را
٦٦ ص
(١٠١)
منع نمودن اخت ابوينى يا ابى مطلق اخوه امى را
٦٧ ص
(١٠٢)
منع نمودن مطلق اولاد و ان نزلوا ابوين را از بردن ما زاد بر سدس فريضه
٦٧ ص
(١٠٣)
منع نمودن اخوه و اخوات است نه اولاد اخوه و اخوات، مادر را از آن كه زياده بر سدس ببرد فريضهً
٦٧ ص
(١٠٤)
فصل سوم
٦٩ ص
(١٠٥)
نصف تركه است
٦٩ ص
(١٠٦)
از فرائض ربع تركه است
٦٩ ص
(١٠٧)
از فرائض ثمن تركه است
٧٠ ص
(١٠٨)
از فرائض ثلثين تركه است
٧٠ ص
(١٠٩)
از فرائض ثلث تركه است
٧٠ ص
(١١٠)
از فرائض سدس تركه است
٧١ ص
(١١١)
در ورّاث صاحب سهام
٧١ ص
(١١٢)
پدر و فريضه او با وجود اولاد داشتن ميت سدس از تركه است
٧١ ص
(١١٣)
مادر و فريضه او با عدم حاجب از اولاد و اخوه به شرائط سابقه ثلث از تركه است
٧١ ص
(١١٤)
بنت واحده
٧٢ ص
(١١٥)
دو بنت و زياده كه با آن كه ذكورى نباشد
٧٢ ص
(١١٦)
اخت واحده ابوينى يا ابى
٧٢ ص
(١١٧)
دو اخت و زياده كه ابوينى باشند يا ابى
٧٢ ص
(١١٨)
اخ يا اخت متحد امى
٧٢ ص
(١١٩)
اخوه متعدده امى چه ذكور باشند همه يا اناث يا مختلف
٧٢ ص
(١٢٠)
زوج
٧٢ ص
(١٢١)
زوجه
٧٣ ص
(١٢٢)
مسائل
٧٣ ص
(١٢٣)
مسأله- بدان كه هر گاه در طبقه دوم اخوه يا اخوات ابوينى
٧٣ ص
(١٢٤)
مسأله- بدان كه در طبقه سوم هر گاه عمو و عمه ابوينى
٧٤ ص
(١٢٥)
مسأله- معلوم شد كه هر گاه ميت از طبقه سوم منتسبين به اب داشته باشد با منتسبين به ام،
٧٥ ص
(١٢٦)
مسأله- بدان كه وراث فعلى ميت يا همه وارث بالفرض مىباشند
٧٦ ص
(١٢٧)
آن كه همه وراث فعلى ميت وارث بالفرض باشند
٧٦ ص
(١٢٨)
آن كه هم وراث فعلى ميت وارث بالقرابه باشند نه بالفرض
٧٨ ص
(١٢٩)
آن كه وراث فعلى ميت بعضى وارث بالفرض هستند و بعضى وارث بالقرابه
٧٨ ص
(١٣٠)
فصل چهارم
٨١ ص
(١٣١)
مسأله 1- آن كه وارث فعلى آن منحصر است به احد الابوين
٨١ ص
(١٣٢)
مسأله 2- آن كه وارث فعلى آن منحصر است به اولاد
٨١ ص
(١٣٣)
مسأله 3- آن كه وارث فعلى آن منحصر است به پدر و مادر
٨٢ ص
(١٣٤)
مسأله 4- آن كه وارث فعلى آن منحصر است به احد الابوين و اولاد
٨٣ ص
(١٣٥)
مسأله 5- آن كه وراث فعلى آن منحصر است به پدر و مادر و اولاد
٨٣ ص
(١٣٦)
مسأله 6- آن كه وارث فعلى آن منحصر است به احد الابوين و احد الزوجين
٨٤ ص
(١٣٧)
مسأله 7- آن كه وارث فعلى آن منحصر است به اولاد و احد الزوجين
٨٤ ص
(١٣٨)
مسأله 8- آن كه وارث فعلى آن منحصر است به پدر و مادر و أحد الزوجين
٨٤ ص
(١٣٩)
مسأله 9- آن كه وارث فعلى آن منحصر است به احد الابوين و اولاد و أحد الزوجين
٨٤ ص
(١٤٠)
مسأله 10- آن كه وارث فعلى آن پدر است و مادر و اولاد و أحد الزوجين
٨٥ ص
(١٤١)
فصل پنجم
٨٧ ص
(١٤٢)
آن كه احد الزوجين با يكى از اين پانزده صورت نباشد
٨٧ ص
(١٤٣)
مسأله 1- آن كه وارث فعلى در طبقه دوم منحصر است به اخوه ابوينى
٨٧ ص
(١٤٤)
مسأله 2- آن كه وارث فعلى منحصر است به جد و جده ابى
٨٨ ص
(١٤٥)
مسأله 3- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه امى
٨٨ ص
(١٤٦)
مسأله 4- آن كه وارث فعلى منحصر است به جد و جده امى
٨٨ ص
(١٤٧)
مسأله 5- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى و به جدوده ابى
٨٨ ص
(١٤٨)
مسأله 6- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى و به اخوه امى
٨٨ ص
(١٤٩)
مسأله 7- آن كه وارث منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و به جدوده امى
٨٩ ص
(١٥٠)
مسأله 8- آن كه وارث فعلى منحصر است به جدوده ابى و به اخوه امى
٨٩ ص
(١٥١)
مسأله 9- آن كه وارث فعلى منحصر باشد به جدوده ابى و جدوده امى
٨٩ ص
(١٥٢)
مسأله 10- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابى و جدوده امى
٨٩ ص
(١٥٣)
مسأله 11- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى با نبودن اخوه ابوينى و جدوده ابى و اخوه امى
٨٩ ص
(١٥٤)
مسأله 12- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و جدوده ابى و جدوده امى
٩٠ ص
(١٥٥)
مسأله 13- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و اخوه امى و جدوده امى
٩٠ ص
(١٥٦)
مسأله 14- آن كه وارث فعلى منحصر است به جدوده ابى و اخوه امى و جد و جده امى
٩٠ ص
(١٥٧)
مسأله 15- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و جد و جده ابى و اخوه امى و جدوده امى
٩٠ ص
(١٥٨)
آن كه احد الزوجين با يكى از اين صور پانزدهگانه بوده باشد
٩١ ص
(١٥٩)
آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و احد الزوجين
٩١ ص
(١٦٠)
مسأله 2- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه امى و احد الزوجين
٩١ ص
(١٦١)
مسأله 3- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و اخوه امى و احد الزوجين
٩١ ص
(١٦٢)
مسأله 4- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و جدوده امى و احد الزوجين
٩٢ ص
(١٦٣)
مسأله 5- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و اخوه امى و جدوده امى و احد الزوجين
٩٢ ص
(١٦٤)
مسأله 6- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و جدوده ابى و احد الزوجين
٩٢ ص
(١٦٥)
مسأله 7- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه امى و جدوده امى و احد الزوجين
٩٢ ص
(١٦٦)
مسأله 8- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى،
٩٢ ص
(١٦٧)
مسأله 9- آن كه وارث فعلى منحصر است به اخوه ابوينى يا ابى و جد و جده ابى و جدوده امى و احد الزوجين
٩٣ ص
(١٦٨)
مسأله 10- آن كه وارث فعلى تمام پنج صنف مىباشند اخوه ابوينى يا ابى و جدوده ابى و اخوه امى و جدوده امى و احد الزوجين
٩٣ ص
(١٦٩)
و لا بد است در اين مقام از تنبيه بر چهار قاعده
٩٣ ص
(١٧٠)
بدان كه حكم اولاد اخوه بعين حكم اولاد اولاد است
٩٣ ص
(١٧١)
آن كه اولاد از يك نفر اخوه امى باشد مطلقاً
٩٤ ص
(١٧٢)
آن كه اولاد از دو اخوه امى يا زياده باشند
٩٤ ص
(١٧٣)
آن كه اولاد از يك اخت ابوينى باشد يا از اخت ابى فقط با نبودن اولادى مطلقاً از اخوه ابوينى
٩٤ ص
(١٧٤)
آن كه اولاد از دو اخت يا زياده باشند
٩٤ ص
(١٧٥)
آن كه اولاد از اخوه ذكور ابوينى يا ابى باشند يا از اخوه ذكور و اناث ابوينى يا ابى باشند
٩٤ ص
(١٧٦)
بدان كه جدوده اعلى بعين حكم اخوه و اولاد اخوه را دارند
٩٦ ص
(١٧٧)
احتمال اول- آن كه دو ثلث از تركه بين چهار نفر جدوده ابى چنانچه گفته شد قسمت مىشود بدون تفاوت
٩٧ ص
(١٧٨)
احتمال دوم- آن كه يك ثلث تركه به چهار نفر جدوده امى داده مىشود
٩٧ ص
(١٧٩)
احتمال سوم- آن كه يك ثلث تركه به چهار نفر جدوده امى بالسويه
٩٧ ص
(١٨٠)
بدان كه هر گاه وارث فعلى ميت شانزده نفر باشند
٩٨ ص
(١٨١)
هر گاه وارث فعلى ميت همان شانزده نفر باشند
٩٩ ص
(١٨٢)
فصل ششم
١٠١ ص
(١٨٣)
آن كه احد الزوجين با يكى از اين اصناف نباشد
١٠٢ ص
(١٨٤)
مسأله 1- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى تنها با نبودن ابوينى
١٠٢ ص
(١٨٥)
مسأله 2- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه امى
١٠٢ ص
(١٨٦)
مسأله 3- آن كه وارث فعلى منحصر است به خئوله ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى
١٠٢ ص
(١٨٧)
مسأله 4- آن كه وارث فعلى منحصر است به خئوله امى تمام تركه حق آنها مىباشد
١٠٢ ص
(١٨٨)
مسأله 5- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى و به عمومه امى
١٠٣ ص
(١٨٩)
مسأله 6- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى
١٠٣ ص
(١٩٠)
مسأله 7- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى و خئوله امى
١٠٣ ص
(١٩١)
مسأله 8- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه امى و به خئوله ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى
١٠٣ ص
(١٩٢)
مسأله 9- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه امى و به خئوله امى
١٠٤ ص
(١٩٣)
مسأله 10- آن كه وارث فعلى منحصر است به خئوله ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى و به خئوله امى
١٠٤ ص
(١٩٤)
مسأله 11- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى در صورت نبودن ابوينى
١٠٤ ص
(١٩٥)
مسأله 12- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى و به عمومه امى و به خئوله امى
١٠٤ ص
(١٩٦)
مسأله 13- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى بر فرض نبودن ابوينى
١٠٥ ص
(١٩٧)
مسأله 14- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه امى و به خئوله ابوينى يا ابى بر فرض نبودن ابوينى
١٠٥ ص
(١٩٨)
مسأله 15- آن كه وارث فعلى منحصر است به تمام چهار صنف از مرتبه سوم ارحام
١٠٥ ص
(١٩٩)
كه احد الزوجين با يكى از اين اصناف باشد
١٠٦ ص
(٢٠٠)
مسأله 1- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى با نبودن ابوينى و بأحد الزوجين
١٠٦ ص
(٢٠١)
مسأله 2- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه امى و بأحد الزوجين
١٠٦ ص
(٢٠٢)
مسأله 3- آن كه وارث فعلى منحصر است به خئوله ابوينى يا ابى و بأحد الزوجين
١٠٦ ص
(٢٠٣)
مسأله 4- آن كه وارث فعلى منحصر است به خئوله امى و بأحد الزوجين
١٠٧ ص
(٢٠٤)
مسأله 5- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى و به عمومه امى و بأحد الزوجين
١٠٧ ص
(٢٠٥)
مسأله 6- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى و به خئوله ابوينى يا ابى و بأحد الزوجين
١٠٧ ص
(٢٠٦)
مسأله 7- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى و به خئوله امى و بأحد الزوجين
١٠٧ ص
(٢٠٧)
مسأله 8- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه امى و به خئوله ابوينى يا ابى و بأحد الزوجين
١٠٧ ص
(٢٠٨)
مسأله 9- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه امى و به خئوله امى و به احد الزوجين
١٠٨ ص
(٢٠٩)
مسأله 10- آن كه وارث فعلى منحصر است به خئوله ابوينى يا ابى و به خئوله امى و بأحد الزوجين
١٠٨ ص
(٢١٠)
مسأله 11- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى و به عمومه امى و به خئوله ابوينى يا ابى و بأحد الزوجين
١٠٨ ص
(٢١١)
مسأله 12- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى
١٠٨ ص
(٢١٢)
مسأله 13- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه ابوينى يا ابى و به خئوله ابوينى يا ابى و به خئوله امى و بأحد الزوجين
١٠٩ ص
(٢١٣)
مسأله 14- آن كه وارث فعلى منحصر است به عمومه امى و به خئوله ابوينى يا ابى و به خئوله امى و بأحد الزوجين
١٠٩ ص
(٢١٤)
مسأله 15- آن كه وارث فعلى عمومه ابوينى يا ابى است و عمومه امى و خئوله ابوينى يا ابى و خئوله امى و احد الزوجين
١١٠ ص
(٢١٥)
و لا بد است در مقام از تنبيه بر چهار قاعده
١١٠ ص
(٢١٦)
بدان كه حكم اولاد اصناف طبقه سوم حكم اولاد اولاد و اولاد اخوه است از چند جهت
١١٠ ص
(٢١٧)
چنانچه در طبقه اول با وجود اولاد بلا واسطه و لو اناث باشد اولاد به واسطه و لو ذكور از ذكور باشد ارث نمىبرد
١١٠ ص
(٢١٨)
چنانچه در طبقه اول و دوم اولاد اولاد و اولاد اخوه و اخوات ارث من يتقربون به را مىبرند
١١١ ص
(٢١٩)
چنانچه در طبقه دوم منتسبين بام ميت مثل اخوه امى و اولادشان و مثل جد و جده امى ذكور و اناثشان حق الارث بالسويه مىبرند
١١١ ص
(٢٢٠)
چنانچه در طبقه دوم با بودن اخوه ابوينى اخوه ابى ارث نمىبرد و با بودن اولاد اخوه ابوينى اولاد اخوه ابى ارث نمىبرد
١١١ ص
(٢٢١)
مسأله- هر گاه وارث فعلى منحصر باشد به زوجه و به شانزده نفر اولاد عمومه و خئوله
١١٢ ص
(٢٢٢)
گفته شد كه اولاد عمومه و خئوله ارث من يتقربون به را مىبرند
١١٣ ص
(٢٢٣)
مسأله 1- از براى ارث اولاد خئوله امى مثل خود خئوله امى چند قسم تصوير مىشود
١١٣ ص
(٢٢٤)
آن كه تمام تركه حق او مىباشد
١١٣ ص
(٢٢٥)
آن كه نصف تركه يا سه ربع تركه حق آنها مىباشد
١١٣ ص
(٢٢٦)
آن كه ثلث تركه حق آنها مىباشد
١١٣ ص
(٢٢٧)
آن كه سدس تركه بر فرض اتحاد اصولشان و ثلث تركه بر فرض تعدد اصولشان حق آنها مىباشد
١١٣ ص
(٢٢٨)
آن كه سدس از نصف تركه يا از سه ربع تركه بر فرض اتحاد اصولشان
١١٤ ص
(٢٢٩)
آن كه سدس از تركه بر فرض اتحاد اصول و ثلث از تركه بر فرض تعدد اصولشان حق آنها مىباشد
١١٤ ص
(٢٣٠)
مسأله 2- از براى ارث اولاد عمومه امى مثل خود عمومه امى نيز چند قسم تصوير مىشود
١١٤ ص
(٢٣١)
آن كه تمام تركه حق آنها مىباشد
١١٤ ص
(٢٣٢)
آن كه نصف تركه يا سه ربع تركه حق آنها خواهد بود
١١٥ ص
(٢٣٣)
آن كه دو ثلث تركه حق آنها مىباشد
١١٥ ص
(٢٣٤)
آن كه سدس تركه يا دو سدس و نيم تركه حق آنها خواهد بود
١١٥ ص
(٢٣٥)
آن كه سدس تركه بر فرض اتحاد اصول و ثلث آن بر فرض تعدد اصول حق آنها مىباشد
١١٥ ص
(٢٣٦)
آن كه سدس از نصف يا از سه ربع تركه بر فرض اتحاد اصول و ثلث از نصف يا از سه ربع تركه بر فرض تعدد اصول حق آنها خواهد بود
١١٥ ص
(٢٣٧)
آن كه سدس از ثلثين تركه بر فرض اتحاد اصول و ثلث از ثلثين تركه بر فرض تعدد اصول حق آنها خواهد بود
١١٥ ص
(٢٣٨)
آن كه سدس از يك سدس يا از دو سدس و نيم تركه بر فرض اتحاد اصول
١١٦ ص
(٢٣٩)
بدان كه با وجود عمومه و خئوله ميت و اولادشان تا حدى كه صدق اسم نسب و رحميت بنمايد عرفاً
١١٦ ص
(٢٤٠)
هر گاه از براى كسى دو سبب فعلى از اسباب ارث يا زيادتر جمع شود
١١٨ ص
(٢٤١)
فصل هفتم در كيفيت توارث به اسباب است
١٢١ ص
(٢٤٢)
در كيفيت ارث بردن سبب زوجيت است
١٢١ ص
(٢٤٣)
شرط است در توارث به زوجيت علاوه بر شرائط عامه سابقه سه امر
١٢١ ص
(٢٤٤)
آن كه زوجه معقوده به عقد دوام باشد
١٢١ ص
(٢٤٥)
آن كه در حين موت زوجيت باقى باشد حقيقة يا حكماً
١٢٢ ص
(٢٤٦)
شرط است در توارث به زوجيت آن كه اگر زوج در مرض موت زوجهاى را عقد نموده دخول كرده باشد
١٢٢ ص
(٢٤٧)
مسأله- بدان كه از سابق معلوم شد كه اگر زوجه بميرد و در حين موت اولادى غير ممنوع من الارث از او نمانده باشد
١٢٢ ص
(٢٤٨)
مسأله- بدان كه زوج از جميع تركه ميت ارث مىبرد
١٢٣ ص
(٢٤٩)
عنوان دوم در كيفيت ارث بردن به ولاى عتق است
١٢٥ ص
(٢٥٠)
مسأله- هر گاه در حين موت مملوك آزاد شده، آزاد كننده مرده باشد 1
١٢٥ ص
(٢٥١)
عنوان چهارم در ارث به ولاى امامت است
١٢٧ ص
(٢٥٢)
خاتمه در بيان چهار مسأله است
١٢٩ ص
(٢٥٣)
مسأله 1- حمل وارث است اگر منفصل شود حياً
١٢٩ ص
(٢٥٤)
مسأله 2- بين ولد الزنا و بين پدر او كه زانى بوده باشد و مادر او كه زانيه بوده باشد و اقارب آنها نه محرميت است و نه توارث
١٢٩ ص
(٢٥٥)
مسأله 3- اگر بعضى از وراث فعلى ميت خنثى باشند
١٢٩ ص
(٢٥٦)
مسأله 4- هر گاه كسى دو سر داشته باشد در يك سينه
١٣١ ص

حاشيه بر رساله ارث ملا هاشم خراسانى - خراسانى، محمدهاشم - الصفحة ١٣١

كسى هيچ ندارد، نه فرج و نه ذكر به آن كه بولش از منفذ ديگرى خارج مى‌شود يا از دبرش، پس با عدم تمكن از اختبار، اقرب عمل به قرعه است و در صورت تمكن از اختبار احوط صلح و تراضى است و تمكن از اختبار به اين است كه [١] اگر وقت بول نمودن پاى ديوار بولش به ديوار بخورد مرد است و الا زن است.

مسأله ٤- هر گاه كسى دو سر داشته باشد در يك سينه‌

يا دو سر و دو سينه داشته باشد در يك كمر پس اگر در خواب باشد و يك سرش را بيدار كنند آن سر ديگرش هم بيدار شود ميراث يك نفر را مى‌برد و اگر آن سر ديگر بيدار نشود ميراث دو نفر را مى‌برد.

و اللَّه العالم بحقائق الامور.


[١] اين اختبار معتبر نيست و عمل به قرعه اقوى است. و الحمد للَّه أولا و آخراً و ظاهراً و باطناً.خراسانى، محمدهاشم، حاشيه بر رساله ارث ملا هاشم خراسانى، ١جلد، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س) - ايران - تهران، چاپ: ١، ١٤٢٠ ه.ق.