اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ٥١ - حرکت چیست؟ هنگام حرکت چه چیز انجام یافته و پیدا می شود؟
وصف را دارد تا دوباره به حال استقرار و ثبات (نقطه منتهی) برسد» ١. بلی ما در هر لحظه از زمان حرکت که به جسم مفروض نگاه میکنیم او را دارای مکان ویژهای میبینیم در حالی که در لحظه قبل از آن لحظه و در لحظه بعد از آن لحظه در غیر این مکان میدیدیم و از همین لحاظ مکان سیال ممتد به مکانهای دانه دانه منقسم میشود. ولی این انقسام از ناحیه لحاظ و توهّم به میان میآید نه اینکه واقعیت
«آن» هست و البته در هر آن در یک «حدّ» از مسافت است. ولی بنا بر تفسیر دوم آنچه واقعاً وجود دارد امری کششدار است و تمام زمان را اشغال کرده است، اولش اول زمان را و وسطش وسط زمان را و تمامش تمام زمان را. نه تمامش و نه جزئش از اول تا آخر باقی نیست، اصلًا مفهوم «بقاء» درباره خودش یا اجزائش صدق نمیکند. بنا بر تفسیر اول، حرکت جزء ندارد و تمامش از اول تا آخر زمان وجود دارد و این چیزی که از اول تا آخر وجود دارد همان بودن جسم است میان مبدأ و منتهی به نحوی که جسم در یک «آن» در دو حد وجود ندارد؛ و اما بنا بر تفسیر دوم، حرکت جزء و کشش و امتداد دارد و این وجود کششدار با وجود کششدار زمان بر یکدیگر انطباق یافتهاند.
حکما حرکت به تفسیر اول را «حرکت توسّطیه» و حرکت به تفسیر دوم را «حرکت قطعیه» مینامند.
[١]. قبلًا گفتیم که درباره ماهیت جسم نظریات گوناگونی وجود دارد. قدر مسلّم و مورد اتفاق این است که اجسام محسوس و مشهود دارای ابعاد سه گانه میباشند و قابلیت انقسام دارند. ولی آیا آنچه واقعاً موجود است همان است که محسوس است یعنی آنچه در برابر خود به صورت یک تخته سنگ یا قطعه چوب یا یک متر مکعب آب میبینیم و آن را واحد و پیوسته مشاهده میکنیم در واقع چنین است؟ اگر چنین نیست پس اجزاء منفصلی در کار است. اگر اجزاء منفصلی در کار است آیا آن اجزاء منفصل نامحسوس (به واسطه کوچکی) خود دارای ابعاد سه گانه میباشند؟ یا واحدهایی میباشند خالی از بعد و به اصطلاح «جوهر فرد» میباشند؟ پس مجموعا سه نظریه است.
نظریه سوم همان است که گروهی از متکلمین اسلامی ابراز داشتهاند و در اصطلاح علمای اسلامی «جزء لا یتجزّی» نامیده میشود و البته جزء لایتجزی به این اصطلاح غیر از جزء لا یتجزی به اصطلاح علمای جدید است. اصطلاح علمای جدید