اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ٤٠
مکانهای مفروضه به واسطه امکانی که در مکان پیشین خود دارد (و این امکان، هم با فعلیت مکان پیشین یعنی «جسم در مکان پیشین» که حامل اوست متحد است و هم با فعلیت مکان پسین، و جسم نیز علی الفرض از مکان خالی نیست و فعلیت مکان نیز بیامکان و قوه نخواهد بود) با همان مکان پیشین اتصال پیدا میکند و جمعاً واحدی را تشکیل میدهند ولی واحدی که این سرش با آن سر اختلاف داشته و غیر همدیگرند یعنی این واحد یک امتداد و انقسامی دارد که به واسطه آن، جزء
چیزی که مبدأ و منشأ وزن اجسام است مورد بحث قرار داده باشند. نظر قدما متوجه صورت نوعیه اشیاء که ملاک حقیقت و نوعیت آنها به شمار میرود میباشد و یا متوجه اعراض کیفی و کمّی و وضعی و مکانی و اضافی آنهاست.
ثانیاً فرضاً نظریه لاوازیه از جنبه اجرام عالم نظریه تازهای باشد حداکثر این است که ثابت میکند اجرام و ذرات که سنگهای اولیه ساختمان جهاناند همیشه به یک حال باقی میباشند؛ درباره سایر تار و پودهای هستی جهان چه بگوییم؟ آیا میتوانیم بگوییم همه تار و پودهای هستی اشیاء در حکم اجرام و ذراتی هستند که ماده و هسته ساختمان اشیاء را تشکیل میدهند؟ مگر اینکه بگوییم هستی تار و پود دیگری غیر از همین اجرام ندارد.
حقیقت این است که چنین نظریهای نیز در جهان پیدا شد که جهان را فقط از دیده ماشینی میدید، و میپنداشت همه تار و پود هستی اشیاء عبارت است از ذرات و اجرام اولیه بعلاوه یک رابطه ماشینی میان آنها. این نظریه در جهان امروز طرفداران زیادی ندارد و ما در بحثهای آینده روی اصول فکری و فلسفی خودمان بطلان آن را اثبات خواهیم کرد.
[١]. سادهترین و بسیطترین پدیدهای که مشهود و محسوس و غیر قابل انکار است حرکت مکانی است یعنی انتقال جسم از جایی به جایی.
راجع به اینکه حقیقت مکان (جایگاه) چیست دو نظر اساسی وجود دارد: بعضی معتقدند مکان حقیقتی است مجزا از جسم و ثابت و غیر متغیر است و آن حقیقت است که فضا را تشکیل میدهد و اجسام در آن شناورند و هر جسمی به تناسب حجم خود قسمتی از فضا را اشغال کرده است و با حرکت خود آن قسمت را رها میکند و قسمتی دیگر را اشغال میکند. اگر فرض کنیم هیچ جسمی غیر از یک جسم محدود وجود نداشته باشد یعنی اگر فرض کنیم همه اجسام جهان معدوم شوند و یک جسم باقی