پنج نعمت - حسین انصاریان - الصفحة ١٦ - حلالخورى ابوذر

مى‌گفت، قيمت آن‌ها بالاى يك ميليون تومان است.الان من مى‌دانم اين مغازه كجاست. من هنوز اين دو فرش‌را نفروخته‌ام. حالا دو تاسؤال دارم. يكى اين است كه درباره دزدى‌هاى گذشته‌ام چه كار كنم كه پاك بشوم. سؤالديگرم اين است كه اگر من بخواهم اين فرش‌ها را به صاحبش برگردانم، آيا شما حاضرىآن‌ها را برگردانى؛ چون مى‌خواهم صاحب مغازه من را نشناسد. گفتم، باشد. بعد گفت،اين آدرس مغازه فرش‌فروشى است و مى‌توانيد از روى اين آدرس، تلفن آن را هم پيداكنيد. بعد هم آن فرش‌ها را از كيسه‌اى كه همراه داشت، بيرون آورد و به من داد.همان شب من توانستم، شماره تلفن آن مغازه را به دست آورم. بعد به آن جا تلفن زدم وگفتم: شما در آتش‌سوزى‌اى كه در پاساژ شده بوده، فرش گم نكرديد؟ صاحب مغازه گفت:در آن آتش‌سوزى دو فرش قيمتى‌ام گم شده. من گفتم: آن‌ها گم نشده‌