پنج نعمت
(١)
سخن ناشر
١ ص
(٢)
از نصايح پيامبر (ص) به ابوذر پنج نعمت راقبل از بين رفتن، غينمت بشمار
٣ ص
(٣)
گوشههايى از زندگى ابوذر، مخاطب اين نصيحتپيامبر (ص)
٣ ص
(٤)
وفادارى كامل ابوذر به پيامبر (ص)
٤ ص
(٥)
حلالخورى ابوذر
٨ ص
(٦)
مرگ در تنهايى ابوذر در تبعيدگاه ربذه
٢٣ ص
(٧)
متن نصيحت پيامبر (ص) به ابوذر
٢٤ ص
(٨)
نعمت جوانى
٢٥ ص
پنج نعمت - حسین انصاریان - الصفحة ٢٦
بشويد؛ شما در جوانى مىتوانيد دانشمند برجستهبشويد. اما وقتى كه پيرى آمد و ديگر چشم كار نكرد و گوش شنوايى نداشت و بازو وزانو هم قدرت نداشت، ديگر كارى از آدم برنمىآيد، جز اين كه به انتظار مرگ بنشيند.گاهى هم به خدا بگويد، خدايا! ديگر زندگى كردن مرا بس هست و مرگم را برسان. در آنوقت، ديگر كارى نمىشود كرد:
جوانى چنين گفت روزى به پيرى
كه چون است با پيريت زندگى
بگفت، اندرين نامه حرفى است مبهم
كه معنيش جز وقت پيرى ندانى
تو، به كز توانائى خويش گويى
چه مىپرسى از دورهى ناتوانى
جوانى نكودار، كاين مرغ زيبا
نماند در اين خانهى استخوانى
متاعى كه من رايگان دادم از كف
تو گر مىتوانى، مده رايگانى