پنج نعمت
(١)
سخن ناشر
١ ص
(٢)
از نصايح پيامبر (ص) به ابوذر پنج نعمت راقبل از بين رفتن، غينمت بشمار
٣ ص
(٣)
گوشههايى از زندگى ابوذر، مخاطب اين نصيحتپيامبر (ص)
٣ ص
(٤)
وفادارى كامل ابوذر به پيامبر (ص)
٤ ص
(٥)
حلالخورى ابوذر
٨ ص
(٦)
مرگ در تنهايى ابوذر در تبعيدگاه ربذه
٢٣ ص
(٧)
متن نصيحت پيامبر (ص) به ابوذر
٢٤ ص
(٨)
نعمت جوانى
٢٥ ص
پنج نعمت - حسین انصاریان - الصفحة ١٥ - حلالخورى ابوذر
خصوصى با شما دارم. من گفتم، مىآيم و آن طرفسالن مىنشينم و مىگويم كسى هم پيشم نيايد تا شما بتوانى بدون مزاحمت صحبت كنى.بعد با هم رفتيم آن طرف سالن نشستيم، در حالى كه او داشت گريه مىكرد. گفتم، چهاتفاقى پيش آمده؟ گفت، من امشب آمدم از اين جا رد بشوم، ديدم شلوغ است. من چوندزدم، آمدم ببينم آيا مىتوانم در اين شلوغى كفشى، قاليچهاى، جنس قيمتى را بدزدميا نه؟ آمدم دم درب همين جا نشستم و شما منبر رفتى. من حرفهاى امشب شما را قبولكردم. بعد از من پرسيد كه آيا يك ماه پيش در اخبار نشنيدى كه در يكى از پاساژهاىبازار آتشسوزى شده؟ من گفتم: نه، من چنين خبرى را نشنيدم. بعد آن دزد گفت: آنپاساژ كه آتش گرفت، من در آن شلوغى رفتم و از مغازهاى دو فرش قيمتى سه در چهار راسرقت كردم. ارزش اين فرشها هم بالاست؛ آن وقت، هفت و هشت سال پيش،