اسرار عقب ماندگى شرق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٦ - صنايع غرب يا زنجير طلايى اسارت!
چراغ» و «گوگرد» روشن مىشود! و مىتوان آن را به طور معلق از سقف آويزان نمود!
دستگاه ديگرى درست كردهاند كه انسان در يك محله شهر، توى بوقى آهسته صحبت مىكند، و صداى او در محله ديگر، از بوق ديگرى شنيده مىشود!، وقس على هذا!
بعضى افراد اين گونه اخبار عجيب و غريب را اصلًا باور نمىكردند، شايد بعضى هم آن را يك نوع چشم بندى و جادو مىدانستند و معقتد بودند كه فرنگيها «ارواح خبيثه» اى را براى اين كارها به زير فرمان كشيدهاند!
در مجالس شب نشينى نقل مجلس اين مقوله بحثها بود كه در كنار قصههاى امير ارسلان و هزار و يك شب جايى براى خود باز كرده بود! به قول سعدى «هنوز آنها از شراب اين سخن مست، و باقى قدح در دست» كه پيش درآمد «مصنوعات فرنگى»! وارد بازارهاى شرق شد. دهانها از تعجب باز مانده بود، ولى افكار همچنان در خواب عميقى فرو رفته بود و زمامداران بىفكر هم مىخواستند مردم هميشه در خواب بمانند تا چند صباحى بيشتر برگرده آنان سوار باشند.
غافل از اين كه اين سيل همه چيز را با خود خواهد برد.