اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٦٥٤ - حقیقت چیست؟
چند روز پیش، تظاهراتی در تبریز برپا گردید که توجه زیادی را به خود جلب نمود زیرا دربرگیرنده گزارشاتی بود دال بر اینکه گروهی از سربازان محلی شورش کرده و یا حداقل عده ای از آنها فرار کرده اند. توصیفات مختلف از این واقعه دامنه ای به شرح زیر یافت:
(١) در یک درگیری بین جمعیت بزرگی از مخالفین شاه با سربازان، یک سرهنگ به دست یک ملاّ کشته شد. سربازان که فرمانده خود را کشته دیدند بر روی تظاهرکنندگان آتش گشوده و عده زیادی را کشته یا مجروح کردند. در یک بیان دیگر نیروها پس از اینکه فرمانده خود را کشته می یابند، بلافاصله از محل می گریزند.
(٢) در یک درگیری یک سرهنگ ارتش ملاّیی را کشت، و در جدالهای متعاقب این امر بسیاری از تظاهرکنندگان و سربازان به قتل رسیدند.
(٣) در یک درگیری نسبتاً آرام بین تظاهرکنندگان و سربازان، یک سرباز بر روی یکی از تظاهرکنندگان آتش گشود و او را از ناحیه بیضه ها مصدوم ساخت. این صحنه سرباز دیگری را واداشت تا سرباز اولی را به گلوله ببندد، و در نتیجه این امر افسر فرمانده (یک سرهنگ) سرباز دوم را با تیر زد. در نتیجه نبرد سختی بین سربازان و تظاهرکنندگان درگرفت که منجر به تلفاتی از هر دو طرف گردید؛
الف سربازی که بدون اخطار به سوی تظاهرکنندگان تیراندازی کرده بود به ضرب گلوله سرهنگ از پای درآمد، و این سبب شد که جمعیت بلافاصله آرام شده و به سرعت متفرق گردند؛
ب سربازی که بدون اخطار به تظاهرکنندگان تیراندازی کرده بود با گلوله سرهنگ از پای درآمد، و این سبب شد تا یک ملاّ بلافاصله او را تشویق کند و سرهنگ را یک مسلمان واقعی بخواند. حادثه و خونهای ریخته شده سبب گردید تا سربازان و جمعیت ناگهان زیر گریه بزنند، و در میان اندوه عمومی دو جسد را از خیابان جمع کردند؛
(٤) در حین درگیری سربازان و تظاهرکنندگان، ملاّیی به فرمانده که یک سرهنگ بود نزدیک شد، سینه مقدس خود را لخت کرد و از سرهنگ خواست تا او را بزند زیرا آماده و مایل است که به خاطر اسلام بمیرد. سرهنگ ناگهان گریه اش گرفت، سلاحش را به زمین انداخت، و ملاّ را چون برادری در آغوش گرفت. ملاّ و سرهنگ هر دو برای جمعیت سخنانی درباره برادری، اسلام و غیره ایراد کردند. و سربازان و جمعیت به آرامی صحنه را ترک نمودند.
(٥) در یک درگیری بین تظاهرکنندگان و سربازان ملاّیی سینه خود را برهنه ساخت و از سرهنگ فرمانده خواست تا او را با تیر بزند. سرهنگ گریه اش گرفت، اسلحه اش را به زمین انداخت و همراه سربازان خود گریخت.
الف سرهنگ و سربازان او که بیست و پنج نفر بودند همگی سلاحهای خود را به زمین ریخته و اظهار داشتند که نمی توانند روی هم دینان مسلمان خود آتش بگشایند، مردم آنها را به