معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ساقیا
ساقیا
بگستر سحاب کَرَم بر سَرَم
الهی! کمال الهی توراست
جمال جهان، پادشاهی توراست
جمال تو از وُسع بینش برون
کمال از حدِ آفرینش برون
بلندیّ و پستی نخوانم تو را
مقیّد به اینها ندانم تو را
نه تنها بلندیّ و پستی تویی
که هستیدِه و هست و هستی تویی
چو بیرونی از عقل و وهم و قیاس
تو را چون شناسم منِ ناشناس؟
ز تو آب با آتش آمیخته
ز تو خاک در باد آویخته
شد از صلح ایشان در این کهنه دیر
بسی خیر ظاهر که الصُّلحُ خیر
از آن صلح، کانها پُر از گوهر است
زمین پُر درختان بارآور است
وز آن است در آدمی دین و داد
ز دانش به هر کار، بند و گشاد
ندارم ز کَس دستگیری هوس
ز دست تو میآید این کار و بس
به ما اختیاری که دادی به کار
ندادی در آن اختیار، اختیار
اگر بیتو موری بجنبد ز جای
در آن جنبش او بُود یک خدای
کَرَمگُسترا! عاجز و مُضطرم
بگستر سحاب کَرَم بر سَرَم
جوانی که با دلسیاهی گذشت
به موی سیه در تباهی گذشت
سیاهیّ دل شد مرا توبهتوی
به دل رفت گویی سیاهی ز موی
نخواهم ز تو خلعت خسروی
کزان گرددم پشت دولت قوی
دلی خواهم آزاده از تاب و پیچ
در او غیر یاد تو نگذشته هیچ
که تا کُنج نابود، منزل کنم
ز عالم همه رو، در آن دل کنم
خردنامهی اسکندری- عبدالرحمن جامی