معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - همهی انسانها به نوعی باهوشاند! - عسکری بهنام
همهی انسانها به نوعی باهوشاند!
عسکری بهنام
اگر فکر میکنید فقط افراد خاصی، از جمله تحصیلکردهها و متخصصان، باهوشاند، این مقاله را بخوانید. «آلفرد بینه» در سال ١٩٠٥ میلادی اولین آزمون هوش را طراحی کرد تا استعداد بالقوهی دانشآموزان دبستانی نه چندان ثروتمند را برای مقاطع بالاتر آموزشی تعیین کند. اساساً «بینه» آزمونی را برای پیشبینی موفقیت دانشگاهی طراحی کرد. متأسفانه، اگر چه هوش از موضوعاتی است که در حوزهی روانشناسی بسیار مورد بحث قرار گرفته است، ارایهی تعریف استاندارد دربارهی آن دشوار است. شاید بتوان به صورت کلی هوش را توانایی آموختن و کاربرد مهارتهایی تعریف کرد که برای سازگاری موفقیتآمیز با نیازهای فرهنگ و محیط فرد لازم است! وجه اشتراک بیشتر آزمونهای هوشی آن است که ضریب هوش انسان (IQ) را اندازهگیری میکند؛ اما روانشناسان در دو- سه دههی اخیر به این نتیجه رسیدند که ضریب هوشی (IQ) به تنهایی نمیتواند هوش کلّی افراد را اندازهگیری کند؛ زیرا IQ اساساً استعداد تحصیلی را اندازهگیری میکند.
به گفتهی «هاوارد گاردنر»، روانشناس مشهور دانشگاه هاروارد آمریکا، هوش یک توانایی یکبُعدی نیست. هوشهای چندگانه وجود دارند. نظریهی هوش چندگانهی گاردنر توجه بسیاری را جلب کرده است. او هفت نوع اصلی هوش را معرفی کرد: هوش زبانشناختی، هوش منطقی- ریاضی، هوش فضایی، هوش بدنی- حرکتی، هوش موسیقایی، هوش شخصی، هوش طبیعتگرا.
«تونی بوزان»، روانشناس تربیت و پژوهشگر مشهور انگلیسی معتقد است که ده نوع هوش اولیه وجود دارد:
١- هوش کلامی (زبانی): به درک معنای واژهها و استدلال از طریق کلمات اشاره دارد. شاعران، نویسندگان و سخنوران چیرهدست به میزان زیادی این توانایی را دارند. موفقیت تحصیلی به این هوش بستگی دارد. بخش اعظم آزمونهایی پیشرفت و IQ این توانایی را میسنجیدند. در جوامع امروزی این هوش، محور توجه است.
٢- هوش عددی: نوعی توانایی ریاضی- منطقی است. دانشمندان، حسابداران و فیزیکدانان بیش از دیگران از این توانایی بهرهمندند و موفقیت تحصیلی به آن بستگی دارد. بخش اعظم آزمونهای IQ و پیشرفت براساس این توانایی بوده است. در جامعه تحسینبرانگیز است، ولی دور از دسترس پنداشته میشود.
٣- هوش فضایی: نوعی توانایی تجسم و عملیات فضایی (سهبُعدی- ذهنی) است. بدون آن نمیتوان اشکال پیچیده را دستکاری یا خلق کرد. صفحهآراییها، ساخت نمونهها، ساختارها و طرحهای گرافیکی به این هوش وابسته است. از طریق این هوش میتوان نقشه را خواند و به مقصد رسید. مهندسان، مخترعان صنعتی، ملوانان، معماران، مجسمهسازان، نقاشان، باغبانان و جراحان به وفور از این هوش بهره میبرند.
٤- هوش میانفردی: توانایی مربوط به ارتباط با افراد و درک آنها. این هوش، به درک بهتر احساس و افکار دیگران منجر میشود. هوش بینفردی شاید پیچیدهترین توانایی و ضروریترین ابزار برای موفقیت در زندگی باشد، مگر اینکه موفقیت صرفاً کسب مدالهای جهانی المپیاد ارزیابی شود. فروشندگان موفق، سیاستمداران، معلمان، مشاوران، رهبران مذهبی و رهبران دیگر گروهها باید هوش میانفردی بالایی داشته باشند.
٥- هوش درونفردی: چنان که گفتیم هوش میانفردی توانایی درک و سر و کار داشتن با دیگران است؛ اما در مقابل، هوش درونفردی توانایی درک و سر و کار داشتن با خود است. نام دیگر این هوش، بینش شخصی است. درک خود برای همهی ما بسیار مهم است. افرادی که با خود سازگارند هوش بینفردی زیادی دارند و کسانی که با خود در جنگاند، در این بخش کاستی دارند.
این هوش ضرورتاً توأم با دیگر هوشها نیست. برای مثال برخی از افراد، هوش عددی و کلامی بالایی دارند؛ اما رفتارهای خودتخریبی زیادی از خود نشان میدهند. هیچ یک از استعدادها و تواناییهای ممتازشان در دیگر حیطهها به شادی آنان نمیانجامد؛ زیرا یا هوش بینفردی آنان نقص دارد یا اینکه کاملاً کارکردی (عملیاتی) نیست.
به منظور موفقیت در زندگی، باید از خطاهای خود آگاه شویم و آرزوها و ویژگیهای شخصی خود را ارزیابی کنیم. البته مشاوره با افراد متخصص به رشد هوش میانفردی و بینفردی کمک میکند.
٦- هوش فیزیکی (جسمی): هوش فیزیکی توانایی استفادهی درست از بدن و حرکات بدن است. برخی بر این باورند که ورزشکاران افراد باهوشی نیستند و باید از طریق بازی کردن در گروه ورزشی پیشرفت کنند؛ اما در حقیقت، ورزشکاران ماهر، هوش فوقالعادهای دارند. ورزشکاران ملی، منطقهای، قارّهای و المپیک باهوشاند. هوش بدنی توانایی بالا و پیچیدهای به حساب میآید؛ زیرا نیازمند محاسبات زیاد، حرکات هماهنگ، تعادل ظریف، وضعیت مناسب اندام و فضاسازی در جهت هماهنگی با بدن شخص است.
٧- هوش حسّی: منظور از این هوش، توانایی استفاده از حواسی مانند بینایی، شنوایی و بویایی است. بسیاری از ما توانایی استفادهی کامل از حس خود را نداریم. میبینیم، ولی مشاهده نمیکنیم؛ میشنویم، ولی گوش نمیدهیم؛ و لمس میکنیم، اما احساس نمیکنیم. ما در فضایی مهآلود زندگی میکنیم. برای آزمون این گفته یک چشم خود را ببندید. ملاحظه کنید با یک چشم چه میزان کمتر میبینید. متأسفانه، بیشتر اوقات ناخواسته این کار را انجام میدهیم. ما برای مدیریت محیط از حسهای خود به طور کامل بهره نمیگیریم.
٨- هوش معنوی: این هوش توانایی بهوجود آوردن زندگی متعادل با جهان، طبیعت و محیط اطرافمان است؛ یعنی توانایی زندگی هماهنگ با همهی انسانها و موجودات دیگر. هوش معنوی یعنی باور کردن قدرت خداوند، علاقه به انسانیت و پذیرش حضور یک قدرت والاتر. ثمرهی این هوش، عشق عالمگیر، مهربانی و ملاطفت بهعنوان بخشی از ویژگی شخص است. انبیا، قدّیسان و سایر رهبران معنوی دارای چنین هوشی بودهاند. اگر شما این خصیصه را دارید، باهوشید.
٩- هوش خلاقانه: توانایی توجه به موضوعها، اتفاقها و مسایل به شیوهای کاملاً تازه و بدیع، حاصل این هوش است. افکار خلاق در مقابل افکار متعارف قرار میگیرند. گاهی بعضی از راهحلها تنها میتواند از یک ذهن خلاق نشأت بگیرد. وقتی میگوییم مشکلی قابل حل نیست، منظورمان این است که مشکل از طریق منطق متعارف قابل حل نیست؛ اما شاید این مشکلات با نگاه و رویکرد متفاوت به مشکل قابل حل باشد. مثالی از قانون جاذبهی زمین میزنیم. همهی مردم میبینند که سیب از درخت میافتد؛ اما نیوتن افتادن سیب از درخت را از دریچهی دیگری دید و نیروی جاذبه را کشف کرد. آزمونهای IQ و کلامی براساس تفکر و منطق متعارف است. در تفکر و منطق متعارف برای هر پرسش تنها یک پاسخ وجود دارد. اگر شما آن پاسخ خاص را بدهید، نمره میگیرید. تفکر خلاق یعنی دادن پاسخهای متفاوت؛ پاسخهایی که از روی عادت به ذهن ما نمیآیند. به همین سبب معمولاًً افراد خلاق، در دوران تحصیل مشکلاتی دارند. آنها اغلب به پاسخهایی فکر میکنند که برای دیگران نامعقول و عجیب است.
١٠- هوش هوشها: این هوش، «توانایی استفاده از سایر هوشها» است و قابلیت استفاده از شیوههای هدفمند، حاصل این هوش است. هیچ یک از ما سطوح کافی از این هوش را نداریم. بسیاری از ما حتی آنچه را که کسب کردهایم نمیشناسیم. بسیاری بااستعدادند و توانایی فوقالعادهای دارند؛ اما به ندرت به طور کامل از آن بهره میبرند. اغلب مردم اولویتها را نادیده میگیرند و زمانی طولانی را روی موضوعهای ناچیز و بینتیجه تلف میکنند؛ بنابراین به نظر میرسد ده نوع هوش وجود دارد، شاید هم بیشتر؛ پس بهتر است بگوییم «چندین هوش.» دقیقاً نمیدانیم چه تعداد. برای نمونه، «گاردنر» نوع دیگری از هوش را شناسایی کرد: هوش موسیقی (موسیقایی). نوابغ موسیقی که از کودکی توانایی فوقالعادهای در این زمینه از خود نشان میدهند دارای این هوش هستند. همهی افراد، ترکیبی از این هوشها را دارند. در یک برههی زمانی خاص و در یک جامعهی خاص، برخی از هوشها از دیگر هوشها باارزشترند.
***
خود را بشناسید و هوشهای خود را پرورش دهید. علاوه بر این، هوشها سیالاند؛ به عبارت دیگر، میتوانید با تلاش هدفمند در بسیاری از زمینهها هوش خود را ارتقا دهید. همهی انسانها به نوعی باهوشاند. تنها داشتن مدال المپیاد نشان باهوش بودن افراد نیست.
منابع:
١. باب وال؛ هوش هیجانی و مربیگری، ترجمهی گودرزی و درخشان، انتشارات رسا.
٢. فیرس و ترال؛ روانشناسی بالینی، ترجمهی مهرداد فیروزبخت، انتشارات رشد.
٣. مینو طباطبایی؛ انواع هوش و کاربردهای آن در زندگی انسان، نشریهی روانشناسی و علوم تربیتی پیوند، ١٣٨٨.
٤. مهرداد افتخار و دیگران؛ جوان، هیجان و خویشتنداری، قم: دارالحدیث، ١٣٨٦.