معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - گفتوگو - عابدی حمید
گفتوگو
عابدی حمید
تجربيات متافيزيکي در مثلت «سکوت»، «تنهايي»، «تاريکي»
گفتوگو با دکتر رضا جماليان
دکتر رضا جماليان را به جرأت ميتوان پرنويسترين پزشک ايراني در دوران معاصر به شمار آورد. از وي- که متولد سال ١٣١٤ در اراک است- تاکنون بيش از ١٠٠ کتاب به صورت تأليف و ترجمه منتشر شده است. دکتر جماليان، مدارک دکتراي پزشکي، MPH در اپيدميولوژي بيماريهاي واگيردار و بورد تخصصي بيماريهاي عفوني خود را از دانشگاه تهران، اخذ کرد و سپس بهعنوان استاديار در دانشگاه آزاد استخدام شد. وي ضمن اينکه چند دورهي فرصت مطالعاتي خود را در دانشگاههاي هاروارد آمريکا، بيروت و مرکز مبارزه با سرطان دانشگاه مارسي فرانسه گذرانده است، دورهي آشنايي با هيپنوتيزم پزشکي و دندانپزشکي را نيز در دانشکدهي دندانپزشکي دانشگاه بوستون آمريکا به اتمام رسانيده است.
شرکت در تعداد زيادي از کنگرههاي بينالمللي (با ارائهي مقاله و دريافت گواهينامه)، تأليف و ترجمهي تعداد بيشماري مقاله در زمينههاي مختلف از جمله هيپنوتيزم پزشکي، برگزاري دورههاي آموزشي و سمينارهاي آموزشي در بسياري از دانشگاههاي ايران در زمينهي هيپنوتيزم و هيپنوتيزمدرماني، عضويت در هيأت مديرهي انجمن هيپنوتيزم باليني و... از ديگر موفقيتهاي پُرشماري است که ميتوان در کارنامهي علمي و اجرايي اين پزشک پُرکار ايراني جستوجو کرد.
«اثر روان بر ماده؛ پديدههاي اعجابانگيز روحي»، «ادراکات لحظات نزديک به مرگ و تحولات روحي آن»، «روحهاي تسخير شده؛ پديدههاي هيپنوتيزمي»، «هيپنوتيزم، علمي نوين» و... از جملهي عناوين بيش از صد کتاب وي است که در حوزههاي مختلف تأليف و ترجمه کرده است.
دکتر جماليان ما را در يکي از روزهاي اسفندماه ١٣٩٠، در مطب خودشان مهمان کردند تا در خصوص موضوعات متافيزيکي و هيپنوتيزم گفتوگويي با هم داشته باشيم. آنچه در ادامه ميخوانيد، حاصل اين گفتوگوي صميمي است.
- آقاي دکتر! ميخواهيم بدانيم وقتي از ماوراءالطبيعه و يا متافيزيک صحبت ميکنيم، دقيقاً منظورمان چيست؟ در واقع، مرز بين پديدههاي طبيعي و ماورايي کجاست؟
تمام چيزهايي را که ما ميشنويم، ميبينيم يا حس ميکنيم، ميتوانيم در سه گروه طبقهبندي کنيم؛ گروه اوّل، حقايق محض هستند. به عنوان مثال، مسايل فيزيک و رياضي ميتوانند داخل اين گروه قرار گيرند، مثل اينکه بگوييم مجموع زواياي داخلي يک مثلث، برابر با ١٨٠ درجه است- که البته همين موضوع هم در شرايط ويژهاي (مثل مثلثهاي کرويشکل) ممکن است نقض شود. اين گروه را ما علم و قطعي ميدانيم. گروه دوم، خرافات محض هستند. مثلاً من فکر نميکنم الآن هيچ انسان عاقلي پيدا شود که معتقد باشد در جنگلهاي مازندران ديوهايي وجود دارند که در آنجا زاد و ولد ميکنند و مسايلي شبيه اينها. پس اين طرف، علم است و آن طرف، خرافات محض. گروه سومي در ميانهي اين دو گروه قرار دارد که مسايل آن نه تا به حال از نظر علمي به اثبات رسيدهاند و نه باطل شدهاند. اين گونه موارد، معمولاً جزو فلسفه تلقي ميشوند و ماوراءالطبيعه، طيف بسيار گستردهتري از مقولات و موضوعاتي از اين دست هستند که در اين بخش قرار گرفتهاند.
- اگر مسايل مربوط به متافيزيک در محدودهي بين مسلمات علمي و خرافات محض قرار ميگيرند، با اين حساب، موضع ما نسبت به پذيرش يا ردّ اين گونه پديدهها بايد چگونه باشد؟ آيا بايد آنها را پذيرفت يا اينکه رد کرد؟
اين درست است که متافيزيک، راجع به مسايل و مضاميني صحبت ميکند که در قوانين فيثاغورث، نيوتون، انيشتين، ملموسات و... نميگنجد و بيشتر، مولود تفکرات و تعقلات بعضي افراد يا از تمدنهاي قديم تا به حال باقي مانده است؛ اما هيچ گاه نبايد، برخورد ما با اين مسايل، قبول يا ردّ کلي آنها باشد. به عنوان مثال، نبايد موضعمان اينطور باشد که بگوييم آيا احساس خروج روح از بدن، راست است يا دروغ؟ من معتقدم که هر کس بايد براساس معلومات و وجدانياتش به يک نتيجهي نهايي برسد.
- اما يکي از مسايلي که امروز دامنگير جامعهي ما شده، حضور افرادي در سطح اجتماع است که ادعاي داشتن تواناييهاي فراطبيعي را براي حل مشکلات و... دارند. آيا راهي هست که بتوان فهميد اين اشخاص واقعاً راست ميگويند يا دروغ؟ اصولاً تا چه حد ميتوان به گفتههاي اين افراد اعتماد کرد؟
توجه داشته باشيد که داشتن تواناييهاي فراطبيعي، يک بحث است و تلقين داشتن اين تواناييها به ديگران يک بحث ديگر. مثلاً در شرايط هيپنوز، نه تنها من، شايد صدها نفر ديگر در ايران ميتوانند هر کسي را که استعداد تلقينپذيري دارد، به حالت خلسه ببرند و هر چيزي را که دلشان ميخواهد- از ديو سفيد شاخدار تا ديو قهوهاي دمدار- به شخص هيپنوتيزمشده، نشان بدهند (البته با تلقين). اين گونه موارد، بيشتر جنبهي درماني دارد. موارد زيادي پيش آمده است که افراد خيلي چاق براي کاهش وزن، به من مراجعه ميکنند. کاري که ما انجام ميدهيم، اين است که در خلسهي هيپنوتيزمي، به آنها تلقين ميکنيم که در کلبهاي در کنار دريا قرار دارند که تمام ديوارهاي داخلي آن با آيينه پوشيده شده است و بعد، از آنها ميخواهيم که در اين خانه بچرخند و خودشان را در آيينه ببينند. خب مطمئناً اين شخص، خودش را همانطوري که هست در آيينه خواهد ديد که مثلاً مانند همهي مردم، پوست و موي خوبي دارد، ولي فقط خيلي چاق است. در اين هنگام، از او ميخواهيم که از خدا بخواهد لاغر شود و طوري به او تلقين ميکنيم که گويي خدا آرزويش را در حالت خلسه برآورده ميکند و کمکم لاغر ميشود تا در نهايت خودش را در سايز بسيار مناسبي ميبيند که هيچ ستارهي سينمايي اين کمالات را ندارد.
توجه ميکنيد که تمام اينها يک حالات توهمي هستند که در حالت خلسه و بر اثر تلقين، به فرد دست ميدهند و ربطي به نيروهاي فراطبيعي ندارند و اصولاً جزئي از زندگي روزمرهي ما به حساب ميآيند. همهي ما در زندگي روزمره، بارها به حالت خلسه ميرويم، منتهي مدت زمان شدت و ضعف آنها با يکديگر متفاوت است؛ مثل اينکه سوار بر ماشين، از کوچهي خودمان رد ميشويم و متوجه نميشويم. پس اين گونه تجربهها، ممکن است در شرايط ويژه براي تمام آدمهاي سالم اتفاق بيفتد.
گاهي هم ممکن است ادعاهاي مبني بر انجام کارهاي ماوراءالطبيعي يا ديدن پديدههايي که ديگران قادر به درک آنها نيستند، ناشي از بيماري رواني در افراد باشد. مثل کساني که بيماري اسکيزوفرني دارند. ادعاهاي اين افراد به دليل بيماريشان است و اعتباري ندارد.
- اما گاهي کساني پيدا ميشوند که ادعاهايي ميکنند که نه ربطي به تلقينپذيري ديگران دارد و نه ميتوان آن کارها را ناشي از بيماري آنها دانست. در اين موارد صحت و سقم ادعاهايشان را بايد از کجا تشخيص داد؟
من شخصاً، هر وقت با کساني که چنين ادعاهايي را مطرح ميکنند، مواجه ميشوم، در کمال ادب ميگويم اگر راست ميگويي، ادعايت را ثابت کن. در واقع، کساني که يک ادعاي خارقالعادهاي ميکنند، بايد بتوانند در جمعي که يک عده صاحبنظر هستند و در شرايط کنترل شده (ضبط به وسيلهي تجهيزات سمعي- بصري) آن تجربه را تکرار کنند؛ وگرنه اينکه کسي ادعا کند که يک بار اين تجربه را داشته است، در جريان رسمي علم، پذيرفته نيست. مثلاً اگر کسي ادعا ميکند که با نگاه کردن، ميتواند لامپي را خاموش کند، ميگويم در مقابل من اين کار را انجام بده. در کل، آن چيزي که من تا به حال ديدهام، اين است که اين موارد بيشتر در عالم خيال بودهاند و واقعيت ندارند.
- پس در واقع، نظر شما اين است که چنين ادعاهايي در عالم واقع وجود ندارد و تمام اين پديدههاي متافيزيکي که گفته و تجربياتي که مطرح ميشود، همگي ساخته و پرداختهي اوهام و خيالات افرادي است که يا بر اثر قرار گرفتن در شرايط ويژه، تجربه ميکنند يا بر اثر بيماريهاي رواني؟
من نميگويم تمام اين ادعاها را بايد رد کرد، بلکه معتقدم خيلي به ندرت ميتوان با چنين پديدههايي مواجه شد که نتوان آنها را رد کرد. اتفاقاً چندي پيش، تجربياتي را که در اين گونه مسايل در اختيار داشتم، به صورت يک کتاب ٤٠٠ صفحهاي تهيه کردم که فقط ١١٥ صفحهاش با عنوان «پديدههاي روحي» منتشر شد و شامل تجربيات متافيزيکي است که به صورت کنترل شده، به اثبات رسيدهاند. مثل پديدهي سنگباران، که گزارشهاي مستند بسيار زيادي در همه جاي دنيا راجع به آن ارائه شده است. رؤيت همزاد (autoscopy) هم، يکي از عجيبترين پديدههاست که «ماني»- يکي از بزرگترين نوابغ تاريخ ما- دو دفعه آن را ديده و با همزاد آسمانياش صحبت کرده است که در کتابهاي مانويه و در کتاب «ايران در عهد ساسانيان» هم به اين مسئله اشاره شده است. از نمونههاي نزديکتر هم ميتوانيم به تجربهي «فرويد» اشاره کنيم که يک بار در محيط کارش، يک فرويد ديگري را ديده بوده و مقالهاي هم در اين خصوص نوشته است. در مجلهي نظام پزشکي جمهوري اسلامي ايران هم چندين سال پيش، يک مقالهي علمي در اين باره نوشته شده است و دکتر منافي- که رييس سازمان نظامپزشکي و وزير بهداري شهيد رجايي بودند- اينجانب و دکتر عبداللهزاده (روانپزشک) سه مورد از رؤيت همزاد را در ايران معرفي و شرح و بسط داديم؛ يا پديدهي خم کردن ميلهي فلزي با نگاه کردن به آن توسط «يوري گلر» که در مقابل تلويزيون اين کار را انجام داد. پس مواردي هم ديده و ثابت شده است که تفسيري بر آنها نيست؛ بنابراين، نتيجهگيري من اين است که موارد اصيل و واقعي، بسيار نادر، و مواردي که مولود اذهان توهمزا هستند، بسيار زياد. پس هر کسي که چنين ادعاهايي را مطرح کند، دعوتش ميکنيم و از او ميخواهيم ادعايش را ثابت کند؛ آفتاب آمد، دليل آفتاب.
- شما خودتان در اين دورهي طولاني که در مباحث ماوراءالطبيعه کار کرده و با اشخاصي که در اين حوزه ادعاهايي داشتهاند، برخورد داشته و تجربيات زيادي در اين حوزه کسب کردهايد، آيا شخصاً تجربهي متافيزيکياي را ديدهايد که واقعاً بتوان از نظر علمي ثابت کرد که چنين پديدهاي اتفاق افتاده است؟
قطعاً! حدود ١٥ سال پيش، يک آقايي بود- که شغل آزاد هم داشت- و ادعا ميکرد که با تمرکز ميتواند کاغذ، لباس و اين جور چيزها را آتش بزند. ما او را به انجمن هيپنوتيزم ايران دعوت کرديم و او در حضور عدهي زيادي از همکاران پزشک و روانپزشک، اين کار را انجام داد و به من هم گفت که براي شما هم- به صورت شخصي- حاضرم اين کار را انجام دهم. يک شب من و چند نفر از دوستان پزشکم ايشان را به هتل «هويزهي» تهران دعوت کرديم. در آنجا سر ميز شام، من يک جعبهي دستمال کاغذي دربسته را از يک ميز ديگر آوردم و او، دو دفعه کاغذ را کف دستش گلوله کرد و بعد از يک مدتي با نگاه کردن، آن را آتش زد.
اين گونه موارد، جزو همان پديدههاي غيرقابل تفسيري هستند که عرض کردم. اين فرد، اين کار را به صورت تکراري براي ما انجام داد، ما هم خيلي دقت کرديم و هيچ گونه تردستي در کار نبود.
- با فرض اينکه عدهي کمي قادر به انجام چنين اموري هستند، اين سؤال مطرح ميشود که آيا براي درک يا بهکارگيري پديدههاي متافيزيکي، نيرو يا استعداد خاصي نياز است، يا اينکه تمام مردم ميتوانند چنين پديدههايي را درک کنند يا انجام دهند؟
جواب اين سؤال، هم ميتواند مثبت باشد و هم منفي؛ اما من بيشتر دلم ميخواهد بگويم، همه ميتوانند به حالاتي مثل کرامات و کشف و شهودهاي شگفتانگيزي که در شرح احوال عرفا نوشتهاند، برسند. در عين حال، به عنوان يک پزشک و يک تجربهگرا (Scientist) معتقدم که اين ادراکات در شرايط عادي، براي هيچ کس دستيافتني نيست؛ يعني جنابعالي اگر بخواهيد به اين مرحله برسيد، بايد به يک فضاي خلوتي برويد که سر و صدايي نباشد و مثلاً مانند کساني که چهل شبانهروز را فقط با روزي يک بادام سر ميکردند، مدت زيادي گرسنگي بکشيد و... البته تمام اين موارد را ميتوان از نقطهنظر علمي تبيين کرد. مثلاً ثابت شده است که قرار گرفتن در چنين وضعيتي، باعث تغيير PH بدن ميشود و انسان را در حالت تلقينپذيري بسيار شديدي قرار ميدهد. اين وضعيت، در مباحث علمي، با عنوان «شرايط گانزفيلد» شناخته ميشود. حالا گاهي فرد، به صورت آگاهانه و با رياضت کشيدنهاي طولاني خودش را در اين شرايط قرار ميدهد و گاهي هم ممکن است به صورت ناخودآگاه و در عرض چند دقيقه، در اين شرايط قرار گيرد. مثلاً خانمي را فرض کنيد که وارد سرداب يک خانهي قديمي شده است تا براي سفره، ترشي بياورد. اگر ذهن اين فرد از قبل با تلقيناتي مبني بر اينکه زيرزمين چه ساکناني دارد، پر شده باشد، اگر به صورت اتفاقي چراغ نفتياش بيفتد و خاموش شود و يا برق قطع شود، ممکن است اين فرد حتي براي چند لحظه، در شرايط مثلث «سکوت»، «تنهايي» و «تاريکي» (که بهعنوان محروميت حس يا شبه گانزفيلد شناخته ميشود) قرار بگيرد، جن يا پري يا چيزهايي از اين قبيل ببيند و بيايد بالا و قسم بخورد که چنين چيزي در زيرزمين ديده است.
اين گونه پديدهها، نوعي واقعيت تجربي- توهمي هستند که البته مقدار زيادي هم ميتوان آنها را با فرهنگ، مرتبط دانست؛ يعني اين وضع اگر در زيرزميني در تهران اتفاق بيفتد، آن فرد، جن ميبيند؛ اگر در بندرعباس و جزاير خليجفارس باشد، زار ميبيند؛ و اگر در جامعهي اروپا باشد، شيطان ميبيند.
اين را هم بگويم که اين گونه مطالب، تنها به فرهنگ ما اختصاص ندارد و در همهي فرهنگها به اشکال مختلفي ديده ميشود. مثلاً تا چندي پيش، در فرهنگ کاتوليک، حدود ٢٥٠ کشيش بودند که تخصصشان خروج ارواح خبيثه (شياطين) از بدن افراد بود و چند ماه پيش هم، پاپ دستور داد که يک انستيتوي علمي روح و جنشناسي تأسيس شود و روي اين گونه مسايل بيشتر تحقيق شود يا اينکه شبيه همان مراسمي که در فيلم «جنگير»- که ما چهل- پنجاه سال پيش در سينما در تهران ديديم- نمايش داده شد، کم و بيش در تمام دنيا در مورد اخراج ارواح خبيثه اجرا ميشود.
اين مسئله در فرهنگ خودمان هم به وفور ديده ميشود. مثلاً آيا تا به حال به اين مسئله توجه کردهايد که چرا ما به کساني که از لحاظ عقلي مشکل دارند، ميگوييم «مجنون» يا «ديوانه». مجنون به معناي کسي است که عقلش خانهي جنها شده است و ديوانه هم به معناي کسي است که وجودش خانهي ديوها شده باشد. مولانا هم در جلد سوم مثنوي ميگويد:
چون پري وارد شود بر آدمي
سلب گردد، زو صفات آدمي
به هر حال، اعتقاد به موجودات غيرمادي (فاقد بدن جسماني) که تصور ميشود در اطراف ما هستند و دلشان ميخواهد وارد بدن ما بشوند و بدن ما را تصرف کنند، به مقدار فراوان در تمام دنيا ديده ميشود.
گفته شده است که از جمعيت فعلي جهان، حدود چهار ميليارد نفر به اين موضوع اعتقاد دارند که نمونهي آن را ميتوان در نواحي جنوبي ايران مشاهده کرد که به پديدهي «زار» اعتقاد دارند. بنده در کتاب «زار: روحهاي تسخير شده» اين مطلب را بهطور کامل توضيح دادهام و حتي مشاهدات ميداني خودم را در اين زمينه- که حاصل سفر به جنوب ايران و مناطق آفريقايي بوده است- جهت مستند شدن مطلب به آن اضافه کردهام.
- از آنجا که تخصص شما در حوزهي هيپنوتيزم است، ميخواهم اين سؤال را بپرسم که جايگاه هيپنوتيزم در بين ديگر پديدههاي جهان کجاست؟ به عبارت ديگر، شما تا چه حد، هيپنوتيزم را يک پديدهي متافيزيکي و فراطبيعي تلقي ميکنيد؟
هيپنوتيزم، دقيقاً در جريان اصلي علم پزشکي قرار دارد و تمام پديدههايش با فيزيولوژي قابل تفسير است. در واقع، هيپنوتيزم به عنوان يک راه رسيدن سريع به ناخودآگاه به حساب ميآيد و يک روش درماني ممتاز است که مورد تأييد نظام پزشکي هم هست. کساني که اطلاعات زيادي در روانشناسي انساني ندارند، برخي از پديدههاي فيزيولوژيک هيپنوتيزم را پاراسايکولوژيک معرفي ميکنند.
- براي هيپنوتيزم چه کارکردهايي ميتوانيم در نظر بگيريم؟
استفادههايي که در حال حاضر از هيپنوتيزم ميشود، بيشتر جنبهي درماني دارد؛ مثل اينکه لکنت زبان را در بسياري از موارد، ميتوان با استفاده از هيپنوتيزم درمان کرد، يا افراد چاقي را که بخواهند لاغر شوند، با اين روش ميتوان لاغر کرد. با هيپنوتيزم ميتوان اعتيادهاي سبک (در حد سيگار) را ترک داد و يا مثلاً اعتماد به نفس افراد را افزايش داد- که اين کارکرد، يکي از بهترين کاربردهاي هيپنوتيزم است- همچنين دردهاي بسيار شديد را ميتوان با هيپنوتيزم تسکين داد که در همين تهران، صدها دندانپزشک، شديدترين جراحات را با هيپنوتيزم جراحي ميکنند. جراحي زايمان بدون درد به کمک هيپنوتيزم هم انجام شده است. بسياري از بيماريها و ناتوانيها را هم ميتوان با هيپنوتيزم و براساس استانداردهاي علمي درمان کرد.
- آيا ميتوان قابليتهاي ماورائي هم براي هيپنوتيزم در نظر گرفت؟
«نيکلسون» در کتاب «عرفاي اسلام»- که دکتر همادخت همايي (دختر استاد همايي) آن را ترجمه کرده است- اعلام کرده که بسياري از پديدههايي که عرفا به اسم کرامات و خِرق عادات ذکر ميکنند، پديدههايي هستند که فقط در شرايط خودهيپنوتيزمي امکانشان محقق ميشود. من شخصاً با اين نظر موافق هستم و فکر ميکنم که اين افراد، در خانقاه با تکرار ذکر، به حالت خلسه ميرفتهاند و در اين حالت، انسان ميتواند با محفوظات و ساختههاي ضمير ناخودآگاهش ارتباط برقرار کند و به مکانهايي برود يا چيزهايي را ببيند که ديگران نميتوانند آنها را درک کنند، اين کار را نسل ما هم ميتواند انجام دهد. ولي مسايلي هم وجود دارند که از نظر من قابل قبول نيستند. مثلاً در کتاب «تذکرةالاوليا» از يک عارفي ذکر ميکند که در يک لحظه با چهارهزار نفر از مريدانش، از سمنان به قندهار پرواز کرده است. اين چيزها را من باور ندارم و همهي اينها مربوط به احساسات و توهمات آن شخص ميشده است.
- يعني شما اعتقاد داريد کساني که معتقد به طيالارض هستند، به يک حالت خودهيپنوتيزمي رسيدهاند و اين سفري که ادعا ميکنند، تمام زاييدهي تلقينات و اوهامشان است؟
ما که آنجا نبودهايم تا ببينيم که چه گفتهاند و چه کردهاند. در حالت کلي، ما با هيچ کس و هيچ چيزي مخالف نيستيم. بشر سر کلاس درس، مباحث علمي واقعي ثابتشده را قبول نميکند و بر سر آن، ساعتها بحث ميکند؛ ولي بسياري از مردم، پذيرش زيادي براي هذيانهاي بيماريهاي اسکيزوفرنيک و... دارند. به هر حال، دنيا شگفتيهاي زيادي دارد و قرآن هم ميگويد که «و ما اوتيتم من العلم، الا قليلاً»(١) يعني به انسان ميگويد که من به تو علم و دانش ندادم، الا يک ذره. پس خيلي چيزها، فوق ادراک آدمي وجود دارد که ما از آنها سر در نميآوريم. ما هم براساس علمي که خداوند به ما داده است، قضاوت ميکنيم و خداوند هم هيچ کجا از ما نخواسته است که براساس جهل و توهماتمان قضاوت کنيم.
- اصولاً آيا از طريق هيپنوتيزم، ميتوان محدوديتهاي زماني و مکاني را درنورديد؟ مثلاً آيا ممکن است کسي که هيپنوتيزم شده است، در عين حالي که در اتاق شما نشسته است، گزارشي زنده را از يک محل ديگر برايتان ارائه کند؟
اينکه از يک مکان ديگري گزارش بدهد، امکانپذير است؛ اما اين گزارش واقعي نيست. مثلاً اگر من کسي را در حالت هيپنوز قرار دهم و به او بگويم يک گزارش از خانهيشان به من بدهد، با توجه به تجربيات قبلي که از افراد و محيط خانه داشته است، مثلاً ميگويد که مادرم در خانه، در حال درست کردن غذاست، چون اين کار، کار روزمرهي اوست؛ ولي به هيچ وجه نميگويد که مثلاً مادرم در حال انجام ورزش ژيمناستيک است. در کل، با توجه به تجربه و اطلاعاتي که من دارم، تا به حال، هيچ کس نتوانسته است چنين کاري را انجام دهد که از طريق هيپنوتيزم بتواند گزارش زندهي واقعي از يک مکان ديگر ارائه دهد. اگر اين کار ممکن بود، ديگر به سازمانهاي اطلاعاتي، نياز زيادي نداشتيم، هر چند در بسياري از کشورها، روي اين موضوع تحقيق ميشود.
- با تشکر از فرصتي که در اختيار ما و خوانندگان ماهنامهي «مهيار» قرار داديد.
١. اسراء، آيهي ٨٥