معارف اسلامی
(١)
فهرست مهيار -
١ ص
(٢)
روی جلد -
٢ ص
(٣)
ساقيا - سنایی غزنوی
٣ ص
(٤)
اينجا زمين است - احمدی دوستدار ساناز
٤ ص
(٥)
بزرگترين منبع انرژي - عبدی زهرا
٥ ص
(٦)
فراطبيعت - عابدی حمید
٦ ص
(٧)
جانِجان - حی بن یقظان
٧ ص
(٨)
گفتوگو - عابدی حمید
٨ ص
(٩)
بخش اجتماعي - مهرپناه نازنین
٩ ص
(١٠)
قايمباشکها - رهنما شاهین
١٠ ص
(١١)
کتاب آب - هاشمی سید سعید
١١ ص
(١٢)
خاکريزها - باباجانی علی
١٢ ص
(١٣)
هدفگذاري بهتر است به صورت پلهاي تعريف شود - خسروی مهدی
١٣ ص
(١٤)
بخش اجتماعي - قدوسی نفیسه
١٤ ص
(١٥)
ياد ايام -
١٥ ص
(١٦)
بحر طويل -
١٦ ص
(١٧)
سخن اهل دل - پورشریف حسین
١٧ ص
(١٨)
هالهي شما، امضاي معنوي شماست! - دویمی حمید
١٨ ص
(١٩)
راز يک برنامهريزي دقيق - قدوسی نفیسه
١٩ ص
(٢٠)
گفتوگوي جواني - رضوی سید علی اکبر
٢٠ ص
(٢١)
ارثيه - هدایتی ابوذر
٢١ ص
(٢٢)
انرژيدرماني؛ درماني طبيعي با ظاهري فراطبيعي - حسینی راد فاطمه
٢٢ ص
(٢٣)
پارک پلاس - فریبرز سهیلا
٢٣ ص
(٢٤)
بورس به زبان ساده - ابراهیمی بیتا
٢٤ ص
(٢٥)
دعا، کليد ارتباط با عالم ماوراء - عابدی الهام
٢٥ ص
(٢٦)
و اما بعد - هاشمی سید سعید
٢٦ ص
(٢٧)
ملت شهيد - محدثی خزاسانی مصطفی
٢٧ ص
(٢٨)
نسيم هروله - نجاتی پروانه
٢٨ ص
(٢٩)
نسيم - بیرانوند فاطمه
٢٩ ص
(٣٠)
خانهي قلندران - عزیزیان محمدتقی
٣٠ ص
(٣١)
تجربيات نزديک به مرگ - خسروی مهدی
٣١ ص
(٣٢)
فيلمي به واقع در قد و قوارهي «اسب حيوان نجيبي است» - سحری محمدمهدی
٣٢ ص
(٣٣)
قورباغهات را زير دندانهايت له کن (2) - هاشمی سید ناصر
٣٣ ص
(٣٤)
توجيه علمي شفا - نوش آبادی انسیه
٣٤ ص
(٣٥)
خواب، اختلالات و ساعت بدن - علیزاده زینب
٣٥ ص
(٣٦)
روشهاي محترمانهي برخورد با بيخوابي! - اشتیاقی محسن
٣٦ ص
(٣٧)
چند کلمه با شما - فریبرز سهیلا
٣٧ ص
(٣٨)
سلامت - زمانی هاجر
٣٨ ص
(٣٩)
روزنوشت - هدایتی ابوذر
٣٩ ص
(٤٠)
خانهي امن - شهبازی عصمت
٤٠ ص
(٤١)
پيام ماه -
٤١ ص
(٤٢)
پروندهي ويژه فراطبيعت
٤٢ ص

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣١ - تجربيات نزديک به مرگ - خسروی مهدی

تجربيات نزديک به مرگ
خسروی مهدی

مهدي خسروي
مرگ و زندگي
خداوند، مرگ و حيات، هر دو را آفريد (مُلک، آيه‌ي ٢) و به هر چيزي حيات داد و موجود کرد، از آسمان‌ها و زمين و هر چه ميان آن‌هاست، براي آن، اجلي معيّن کرد (روم، آيه‌ي ٨). پس در قانون عموميت مرگ، هر کس از آدميان نيز طعم مرگ را خواهد چشيد (آل‌عمران، آيه‌ي ١٨٥).
مرگ، نيستي و نابودي نيست، بلکه وقت مرگ، فرشتگان الهي، نفس و روح انسان را دريافت مي‌کنند (اعراف، آيه‌ي ٣٧) و پس از مرگ نيز حيات ادامه مي‌يابد و در واقع، مرگ دروازه‌ي ابديت است.
انواع تجربه‌هاي مرگ
مرگ، انتقال از اين دنيا به عالم ديگر است و از اين جهت، شبيه تولّد است.
اين انتقال، به نوعي در اين دنيا، هر چند ناقص تجربه‌شدني است. يکي از تجربه‌هاي مرگ، همان خواب است. در خواب نيز مانند مرگ، بدن آثار مثبتي مانند تحرک و درک را ندارد و بر بدن، سکون و ناآگاهي حاکم مي‌شود و روح آزادي بيش‌تري مي‌يابد.
مدّت اين مرگ (خواب)، طولاني نيست؛ ولي فضا و زمان آن با دنيا متفاوت است و در آن، شاهد حوادثي هستيم که در فضا و زمان اين عالم نمي‌گنجد و حتي در خواب طولاني مانند اصحاب کهف، آن‌ها تصور مي‌کردند، يک روز يا پاره‌اي از روز را در خواب بوده‌اند (کهف، آيه‌ي ٢٦-١٩).
تجربه‌ي ديگر مرگ، مرگ ارادي يا اختياري در تجربه‌هاي عرفاني است. در اين تجربه، نفس عارف، از جسم او جدا يا ارتباطش کم مي‌شود، بدن حالت مرگ به خود مي‌گيرد و مکاشفه رخ مي‌دهد. نمونه‌اي از اين تجربه، در پايان مقاله خواهد آمد.
تجربه‌ي سوم و واقعي مرگ، تجربيات افرادي است که بر اثر بيماري يا حادثه، آن‌ها را مرده انگاشته‌اند و پس از بازگشت دوباره‌ي آن‌ها به زندگي، از احساس مردن و شهودهاي شگفت‌انگيزي سخن گفته‌اند.
تجربه‌ي نزديک به مرگ
در زندگي امروز، مرگ تفاوت‌هاي مشخصي با دوران گذشته دارد. يکي از اين موارد، پيش‌رفت‌هاي نوين پزشکي است که در موضوع و حالات مرگ، تحولاتي را ايجاد کرده است. در روزگار ما، افرادي که دچار ايست قلبي يا تنفّسي و دچار مرگ مي‌شوند، با شوک و احياي قلبي، تنفّس مصنوعي و‌... دوباره به زندگي برمي‌گردند.
برخي از اين افراد که دوباره زنده شده‌اند، از تجربه‌ي خود از مرگ و شهودهاي شگفت‌انگيزي سخن گفته‌اند که پايه‌ي مطالعات علمي پزشکان و متخصصان شده است و امروز «تجربه‌ي نزديک (شبيه) به مرگ» نام گرفته است:
Near Death Experiences
اين تجربيات، به گستردگي (به‌ويژه در جهان غرب) از سوي مردان، زنان و حتي کودکان ثبت شده است و در کتاب‌هايي که درباره‌ي تجربيات نزديک به مرگ نگاشته شده، آمده است. دو نمونه‌ي خارجي (غربي) آن، در پايان نوشتار مي‌آيد.
در تحقيقات براي تجربه‌ي نزديک به مرگ، نشانه‌ها و ويژگي‌هايي ذکر شده است که اين افراد، برخي از آ‌ن‌ها را درک کرده‌اند. ويژگي‌هاي نزديک به مرگ عبارت‌اند از:
١- احساس مردن؛ آن‌ها وضعيت خود و تلاش ديگران را مي‌بينند و به يکباره، متوجه مي‌شوند که آن بدن مال خودشان است و دچار ترس، حيرت يا سردرگمي مي‌شوند. حتي طبق توصيف برخي از آن‌ها، اين افراد در اين موقعيت، سخنان و رفتارهاي پزشکان و ديگران را مي‌بينند و سعي مي‌کنند دخالت کنند؛ اما مي‌فهمند که ديگران آن‌ها را حس نمي‌کنند.
٢- احساس آرامش و بي‌دردي؛ پس از درک مرگ، احساس آرامش و تسکين مي‌کنند و ديگر خبري از درد شديدي که در بدنِ بيمار خود احساس مي‌کردند، نيست.
٣- احساس خروج از بدن؛ در اين تجربه، آن‌ها احساس مي‌کنند از بدن خود جدا مي‌شوند و بالا مي‌روند و از آن‌جا به بدن خود در زير نگاه مي‌کنند.
٤‌- عبور از تونل؛ در اين مرحله، مدخلي براي آن‌ها باز مي‌شود که به درون آن رانده مي‌شوند. اين تونل، تاريک است و آن‌ها در پايان حرکت در آن، به يک نور بسيار روشن و درخشنده مي‌رسند. در مواردي نيز به جاي تونل، از بالا رفتن از پلکان سخن گفته شده است.
٥- ديدن افراد نوراني؛ بعد از مرحله‌ي تونل، اين افراد معمولاً انسان‌هاي نوراني را مي‌بينند که روشنايي آن‌ها متفاوت از روشنايي‌هاي روي زمين است؛ انسان‌هايي در طوفاني از نور با درخشش شديد و تلألويي زيبا.
در اين مرحله، برخي به ملاقات با افراد آشنا و متوفّاي خود يا ديدن صحنه‌هاي زيباي روحاني اشاره کرده‌اند.
٦‌- ديدن يک وجود نوراني برتر؛ پس از ملاقات با افراد نوراني، يک وجود مقدّس و نوراني برتري را مي‌بينند که آن‌ها را به مرور زندگي گذشته‌ي‌شان و بازبيني مجدد سال‌هاي زندگي (مرحله‌ي هفتم) مي‌برد و در آخر به آن‌ها مي‌گويد به بدن خاکي خود بازگردند.
٧-‌ مرور زندگي گذشته؛ در اين مرحله، در ظرف زماني خاص (متفاوت از مفهوم زمان در دنيا) آن‌ها کلّ زندگي خود و آثار هر يک از اعمال‌شان را روي ديگران مي‌بينند!
٨‌- عروج سريع به آسمان؛ در برخي از افراد، به جاي ورود به تونل تاريک، غوطه‌ور شدن و عروج سريع به آسمان را گزارش کرده‌اند.
٩- اکراه نسبت به بازگشت به زندگي؛ به دليل لذّت‌بخش بودن اين تجربه، آن‌ها مايل به بازگشت به دنيا نيستند و حتي از دست پزشکان به دليل بازگرداندن‌شان، بسيار عصباني مي‌شوند!
١٠‌- آينده‌بيني؛ براي درصد بسيار کمي از افراد، در اين تجربه، چشم‌اندازي به آينده گشوده مي‌شود.
تحوّلات مثبت پس از تجربه‌ي مرگ
نکته‌ي جالب در اين تجربه‌ها، تحولات شخصي، رفتاري و فکري اين اشخاص است. تجربه‌ي نزديک به مرگ، اين افراد را مثبت‌تر، مطبوع‌تر، خوش‌بين‌تر و فعال‌تر نسبت به اتفاق‌هاي اطراف خود مي‌کند و برخورد آن‌ها را با جنبه‌هاي ناخوشايند زندگي، غيراحساسي و معقولانه مي‌کند و در کل، به آدم‌هاي بهتري تبديل مي‌شوند.
برخي از محققان، هشت نوع تغيير شخصيتي براي اين افراد برشمرده‌اند:
١- عدم ترس از مرگ؛ ٢‌- حس کردن اهميت عشق و محبّت؛ ٣- احساس ارتباط ميان همه‌ي چيزهاي جهان؛ ٤‌- عشق به آموختن و احترام جديدي نسبت به دانش؛ ٥‌- احساس مسئوليت و کنترل جديد؛ ٦‌- احساس ضرورت و غنيمت شمردن فرصت‌هاي کوچک زندگي و اعمال به ظاهر کوچک؛ ٧‌- تعلّق خاطر به امور روحي؛ ٨‌- بازگشت به جهان واقعي و تطبيق مجدد با زندگي واقعي در عالم خاکي.
نمونه‌هايي از تجربيات نزديک به مرگ
نمونه اول:
«زماني که يک پسربچه‌ي نُه ساله بودم؛ يک روز به همراه خواهرم در کنار ساحل زيباي اقيانوس قدم مي‌زديم. وظيفه‌ي خواهرم نگهباني و مراقبت از من بود. به دنبال جمع‌آوري صدف‌ها، وارد يک منطقه‌ي پست و دره‌مانند شديم که مدام امواج بلندي بستر آن را مي‌شست. زماني که به اين منطقه وارد شديم، از انبوه صدف‌هايي که ساحل اين منطقه را پوشانده بود شگفت‌زده شديم؛ بنابراين، ذوق‌زده و با نشاط کودکانه به جمع‌آوري صدف‌ها مشغول شديم و اصلاً توجهي به آنچه که در اطراف ما مي‌گذشت، نشان نمي‌داديم.
ناگهان من توسط موج بسيار عظيمي از جا کنده شدم و همراه با ميليون‌ها قطعه صدف و خاشاک به سمت بستر صخره‌اي اقيانوس برده شدم. در اين لحظات، احساس مي‌کردم که در زير بستر ضخيمي از آب مدفون شدم و مقدار بسيار زيادي آب وارد دهان من شد و معده و ريه‌هاي من از آب و خاشاک پر گرديد. پس از مدتي، کالبد خودم را مشاهده مي‌کردم که با قدرت امواج در کف اقيانوس جابه‌جا مي‌شد.
بيش‌ترين خاطره‌اي که از آن زمان دارم، انبوه حباب‌هايي بود که جابه‌جا مي‌شدند. من در اين لحظات، ديگر تنفس نمي‌کردم. در اين زمان، احساس کردم به دهانه‌ي تونلي رسيده‌ام که همراه با جريان آب، جريان پر‌قدرتي هم از نور از وراي آن مي‌گذشت. پس از اين‌که از داخل آن عبور کردم، به باغي رسيدم که از آن زيباتر منطقه و منظره‌اي در جهان وجود ندارد.
در اين زمان، شاهد وقايعي بودم که در اين زندگي کوتاه بر من گذشته بود. من با بي‌تفاوتي به بازنگري اين مناظر مشغول شدم. پس از مدتي خود را در مقابل وجودي مقدس و سرشار از نور، رحمت و شفقت يافتم. در آن لحظه تصور مي‌کردم که به قُرب الهي نزديک شدم و دارم به‌وجود ملکوتي او مي‌رسم.
آن‌جا، آن‌قدر زيبا و پرطراوت بود که مايل نبودم آن را با هيچ جاي ديگري عوض کنم. او مي‌دانست که من در آن لحظه به چه فکري مشغول هستم؛ بنابراين، آهنگ صداي او در گوشم طنين انداخت: «تو مجبوري که برگردي.»
پس از آن متوجه شدم کسي سر مرا گرفت و از اعماق آب بيرون آورد. زماني که چشمانم را گشودم؛ خودم را در ساحل يافتم. يکي از نگهبانان ساحل مشغول خارج کردن مقداري آب بود که هنوز در ريه‌هاي من مانده بود. او خيلي آمرانه به من گفت: «بچه! خيلي شانس آوردي. زماني که تو را از آب گرفتم، کاملاً مرده بودي.»
(ادراکات لحظات نزديک به مرگ و تحولات روحي آن، ص٨٨‌.)
نمونه‌ي دوم:
«آنچه که به ياد مي‌آورم، چنين است. ناگهان از خواب بيدار شدم و احساس کردم که در نهايت آرامش و شادماني به سر مي‌برم. تصور کردم که عمل جراحي با موفقيت به پايان رسيده است. پس از اين‌که دقت کردم، متوجه شدم که [جسم] من روي تخت است. پس از اين‌که به چهره‌ي جراح نگاه کردم، وحشت زيادي در آن مشاهده مي‌شد. از شدت ناراحتي دانه‌هاي عرق، تمام صورت او را پر کرده بود.
در اين شرايط، پرستارها با چهره‌هاي رنگ‌پريده حرکت مي‌کردند و يکي از آن‌ها به فردي که به اين محل آمده بود، اطلاع داد که بيمارت فوت شده است. در اين زمان من به پايين و به بدنم نگاه کردم. يک زخم بزرگ در قسمت راست به چشم مي‌خورد که با چند بخيه ترميم شده بود. من اصلاً نگران وضيعت و عاقبت اين بدن نبودم. خودم را آزاد و رها از آن مي‌يافتم. براي يک لحظه به ياد شوهر و بچه‌هايم افتادم. با شگفتي و حيرت فکر مي‌کردم که آن‌ها بدون من چگونه زندگي مي‌کنند. بلافاصله اين تفکر را متوقف کردم؛ زيرا تصور مي‌کردم که خداوند از آن‌ها نگه‌داري مي‌کند. در اين زمان، متوجه شدم که چند پزشک با عجله با يک دستگاه به بالين من آمدند. من متوجه شدم که آن‌ها قصد دارند با شوک الکتريکي قلب از کار افتاده‌ي مرا به حرکت مجدد وا‌دارند. جراح به آن‌ها اطلاع داد که مرگ چند دقيقه پيش اتفاق افتاده است.
در اين زمان، احساس مي‌کردم که تونلي در بالاي اتاق عمل به‌وجود آمده و در من اين علاقه به‌وجود آمده بود که از اين دهليز بگذرم. پس از اين‌که داخل شدم، آن را بسيار تاريک يافتم و زماني که به قسمت‌هاي پاياني آن رسيدم، به فضايي چشم دوختم که مملو از زيبايي، روشنايي، عشق و محبت بود. در نگاه اول، به نظر مي‌آمد که اين‌جا بايد مکان مقدس بوده باشد. با مشاهده‌ي گل‌ها و گياهان، يک حالت معنوي و روحاني به من دست داد.
پس از اين‌که تصميم گرفتم در اين ناحيه قدم بزنم، با انسان‌هايي برخورد کردم که در ميان درخت‌ها و گل‌ها مشغول حرکت بودند. عده‌اي از آن‌ها با حرکت دست، رفتار دوستانه‌اي را نشان مي‌دادند و جمعي به طرف من مي‌آمدند و قصد داشتند که با من وارد صحبت شوند. يکي از آن‌ها پدرم بود که دو سال پيش درگذشته بود. اندام او بسيار نوراني و درخشنده به نظر مي‌آمد. او را از هر زمان ديگر خوش‌حال‌تر و آرام‌تر يافتم و خيلي هم جوان‌تر به نظر مي‌رسيد. در گوشه‌اي ديگر با پدربزرگ و مادربزرگم ملاقات کردم. همه‌ي آن‌ها با ديدن من، احساس شادماني مي‌کردند. در اين زمان پدرم به من گفت: «زمان براي تو فرا نرسيده، تو بايستي برگردي.» اين حرف‌ها براي من دلپذير نبودند، ولي در ضمن از ديدار شوهر و فرزندانم هم خوش‌حال مي‌شدم.
‌پس از اين‌که تصميم گرفتم برگردم، احساس کردم به سرعت به طرف عقب کشيده مي‌شوم. در اين زمان، يک فرشته‌ي نوراني يا ساخته و پرداخته از نور را مشاهده کردم که به سرعت به طرف من آمد و دستم را گرفت و تکان داد و گفت: «آهاي، خانم، هرگز مرا از ياد نبر.»
(همان، ص١٤٨)
نمونه‌ي سوم:
يک شبي بعد از احياي اوقات، اين فقير را غيبت دست داد؛ ديدم که تمامت روي زمين گلزار است و مجموع گل‌ها که از نازکي و بزرگي شرح آن نتوان نمود، شکفته و عالم پرنور و روشن است که ديده طاقت آن شعاع ندارد و اين فقير بي‌خود و ديوانه‌ام و در ميان چمن‌هاي گل، مي‌دوم و فرياد و نعره‌ي مجنونانه مي‌زنم. در اثناي آن حال، روي به آسمان کردم ديدم که تمامت آسمان، مانند آفتاب‌هاي درخشان درخشنده است، چنانچه از بسياري آفتاب، روي آسمان پوشيده شده است و نور ايشان به نوعي در اين عالم مي‌تابد که وصف آن نمي‌توان کرد. چون چنين ديدم، ديوانگي من زيادتر شد و شيدايي و بي‌خودي غلبه نمودم، ناگاه ديدم که شخص نوراني آمد و به اين فقير مي‌گويد که: «مي‌خواهي که خدا را ببيني؟» گفتم که: «بلي، من چنين که مي‌بيني ديوانه‌ي ديدارم و غير از اين مقصودي ندارم.» به من گفت: «بازگرد.» ديدم که او در پيش شد و به تعجيل مي‌دود. اين فقير نيز در عقب ايشان روانه شدم و همچو ايشان مي‌دويدم. ناگاه در اثناي آن رفتن، به همان حالت، اين فقير را به خاطر آمد که اين در خواب است که مي‌بينم و به غايت ترسان و لرزان شدم که مبادا بيدار شوم و همچنان آن شخص به تعجيل مي‌رفت و اين فقير در عقب او مي‌رفتم. ناگاه عمارات پيدا شد؛ تمام از جواهر نفيسه. در اين عمارات درآمديم و در ميان آن عمارات طاق و ايوان بود از طلا و جواهر و از غايت بزرگي، اطراف آن طاق پيدا نبود. آن شخص که دليل بود روي باز پس کرد و گفت: «اين است.» نظر کردم ديدم نور تجلّي الهي به عظمت هر چه تمام‌تر ظاهر شد؛ چنانچه به کمّيت و کيفيت، وصف آن نمي‌توان کرد. چون اين فقير را نظر بر او فتاد، همه‌ي اعضا و جوارح اين فقير از هم فرو ريخت و فاني مطلق و بي‌شعور شدم و هم در آن واقعه ديدم که باز با خود آمدم و باز نگاه کردم و جمال باکمالش مشاهده نمودم، باز فاني محض و محو مطلق شدم؛ آن‌گاه از آن حال به خود آمدم.
(شرح گلشن راز، لاهيجي، ص٥٦)
نمونه‌ي چهارم:
در نيمه‌شبي، حال پدرم سخت شد، طبيبان به عيادتش آمدند و پس از معاينات پزشکي، اعلام کردند که بيمار از دنيا رفته است. ليکن با شگفتي فراوان قلب پدرم پس از توقف دوباره به کار افتاد و روز بعد يکي از پزشکان معالجش که دکتر «سيد‌ابوالقاسم قوام» نام داشت به من اظهار کرد: «پدرت ديشب درگذشت، ولي مجدداً به زندگي بازگشت.»
پس از اين حوادث، فرداي آن روز چون اطاق، خالي از اغيار شد، پدرم فرمود: «شب گذشته، روح از بدنم مفارقت کرد و به خدمت امام رضا(ع) مشرف شدم و به‌وسيله‌ي استاد خودم، مرحوم «حاج‌محمد‌صادق» از امام تقاضا کردم که براي تکميل وصاياي خود، يک هفته مهلت داده شوم. امام اجازت فرمودند؛ اما قدغن کردند که ديگر چنين درخواستي نکنم‌...»
خلاصه در آن وقت بود که اظهار داشتند: «من صبح يک‌شنبه خواهم مرد.» پس از آن، وصاياي خويش را به شرح زير به من فرمودند‌... بالأخره صبح روز يک‌شنبه و ساعت آخر عمر ايشان فرا رسيد. به دستور پدرم، گوسفندي به عنوان نذر حضرت زهرا(س) قرباني گرديد و يکي‌- دو ساعت از طلوع آفتاب روز هفدهم شعبان سال ١٣٦١ هجري‌قمري گذشته بود که خورشيد روحش در افق مغرب زندگي فرو شد و روان پاکش به عالم قدس و بقا پر کشيد. آگاه باشيد که اولياي خداوند نمي‌ميرند، بلکه از سرايي به سراي ديگر منتقل مي‌شوند.
(ر‌ک. صفحات ٣٠ تا ٣٣ کتاب «نشان از بي‌نشان‌ها» تأليف علي مقدادي‌اصفهاني در شرح احوال و سلوک مرحوم حاج‌شيخ‌حسنعلي اصفهاني‌- چاپ سوم‌- تابستان ١٣٧٢)

منابع:
١. ملوين‌مورس؛ ادراکات لحظات نزديک به مرگ و تحولات روحي آن، ترجمه‌ي: دکتر رضا جماليان، انتشارات اطلاعات.
٢. ريموند مودي؛ روزنه‌اي به جهان ديگر، ترجمه‌ي: احمد تابنده، انتشارات صابرين.
٣. بتي‌جين ايدي؛ در آغوش نور، ترجمه‌ي: فريده مهدوي‌دامغاني، نشر تير.
٤. حديث زندگي، شماره‌ي ٤٣، مهر و آبان ١٣٨٧، با موضوع مرگ.