معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٦ - و اما بعد - هاشمی سید سعید
و اما بعد...
هاشمی سید سعید
* فحشهاي غريبانهي تلويزيون
باز هم تلويزيون شروع کرد به نشان دادن سريالهاي طنز و آموزش انواع و اقسام فحشها. نميدانم توي اين سريالها چرا همه با هم دشمن هستند. يک بار ديگر و اين بار دقيقتر نگاهي به اين سريالها بيندازيد. در هر سريال دو- سه تا خانواده هستند که به شدت آشفتهاند. دارند از هم ميپاشند. پدر با پسرش با صداي بلند حرف ميزند، دختر سرِ بابايش کلاه ميگذارد، پسر به مادرش بياحترمي ميکند. فحشهاي گوناگون: کوفت، زهرمار، گمشو، خفهشو،... دروغهايي که اعضاي خانواده به هم ميگويند، گذشت نداشتن... مشورت نکردن...
هيچ کدام از اين خانوادهها دور هم نمينشينند تا با هم مشورت کنند و مشکلاتشان را حل کنند. مسنترها يادشان هست که تلويزيون دههي شصت ما چهقدر فرهيخته بود. سريالهاي معروف خانوادگي آن زمان «آيينه» يا «سايهي همسايه» بود که در کنار بخش تلخ و آشفتهي خانوادگي، قسمتي هم داشت با عنوان زندگي شيرين ميشود، و در آن قسمت، زيباييهاي زندگي را نشان ميداد. البته من منکر اين نيستم که براي نشان دادن طنز بايد زشتيهاي جامعه را نشانه گرفت؛ اما اين نشانه رفتن زشتيها، بايد با هدف اصلاح باشد نه اينکه زشتيهاي جامعه را نشان بدهيم، دو تا زشتي هم خودمان به آنها اضافه کنيم. يادمان باشد که اين سريالها خانوادگي هستند؛ يعني همهي افراد خانواده از بزرگ تا کوچک مينشينند و آنها را تماشا ميکنند. آيا آقاي کارگردان يا خانم تهيهکننده يا ناظر محترم کيفي، فکر نميکند که دانشآموز دبستاني که شب اين فيلمها را ديده، صبح فردا همه را در مدرسه به اجرا ميگذارد؟
* اسلام و پول
روزي ناشري به من زنگ زد و بعد از سلام و حال و احوال گفت: «تصميم دارم کتابي براي بچهها چاپ کنم با محتواي اخلاق اسلامي. دوست دارم شعرهايش را تو بگويي؛ شعرهايي دربارهي سلام، مسواک، محبت، پدر و مادر و...»
با کلي رنگ به رنگ شدن و خجالت و آب دهان قورت دادن گفتم: «چهقدر حقالزحمه دارد؟»
ناشر گفت: «چيچي چهقدر حقالزحمه دارد؟»
- همين شعرها!
- مگر براي شعر گفتن حقالزحمه ميگيري؟
- پس فکر ميکني چه جوري زندگي ميکنم؟ با باد هوا؟
- ولي حواست باشه که اين شعرها رو براي تبليغ دين ميگي. تو بايد اجرتو از خدا بگيري.
ديدم يارو خيلي پرروست، گفتم: «عيبي نداره، من اجرمو از خدا ميگيرم؛ اما تو هم وقتي کتابو چاپ کردي بايد همه رو مجاني پخش کني و اجرتو از خدا بگيري.»
گفت: «اين که نميشه. من دارم سرمايهگذاري ميکنم.»
گفتم: «خب براي اسلام سرمايهگذاري ميکني. اجرت دو برابر ميشه.»
بعد نشستم براي آن آقاي پررو توضيح دادم که کار براي اسلام هيچ منافاتي با حقالزحمه ندارد.
شما هم مطمئناً به فکر اجر و مزد الهي ما نيستيد، فقط به فکر اين هستيد هر چه کمتر براي اين کتاب هزينه کنيد و هر چه بيشتر سود ببريد؛ وگرنه آيا جرأت ميکنيد که به چاپخانهدار، کاغذفروش و گرافيست هم بگوييد که داري براي تبليغ اسلام کار ميکني، پول نگير؟ اگر اين جوري بود، منبريهاي ما هيچکدام نبايد بابت منبر رفتنشان پول ميگرفتند. تازه بعضي منبريهاي مشهور کارشان را خيلي هم مکانيزه کردهاند و براي خودشان دفتر و مدير برنامه دارند و وقتي به مجلسي دعوت ميشوند، مدير برنامهيشان ميگويد: «اول فلان مبلغ به حساب واريز کنيد تا حاجآقا نوبت بدهند.»
الآن که دارم اين مطلب را مينويسم ياد خاطرهاي افتادم که منسوب به آقاي قرائتي است. نميدانم واقعاً ايشان اين حرف را گفتهاند يا نه؛ اما خيلي حسابي است. ميگويند آقاي قرائتي گفته است: به شخصي گفتند تو که براي اسلام خدمت ميکني ديگر پول نگير. طرف گفت: چرا نگيرم؟ اسب حضرت عباس هم تا کاه نميخورد نميرفت وسط کارزار!