معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - این صفحه مال امام حسین(ع) است
این صفحه مال امام حسین(ع) است
ای کُشته! سرت کجا فتادهست؟
چون قوم بنیاسد رسیدند
یک دشت، تمام کشته دیدند
شه کشته، همه سپاه کشته
یک طایفه بیگناه کشته
﷼
گفتند که: «یا رب! این چه حال است؟
این واقعه خواب یا خیال است؟
این جسم بریده سر کدام است؟
تا کیست پدر، پسر کدام است؟
شه کو؟ به کجاست شاهزاده
وان تازه خطان ماهزاده»
ماندند به کار خویش حیران
یک چاک بدن، یکی به دامان
کز دور بلند گشت گردی
آمد ز میان گرد، مردی
دیدند به ره شترسواری
خورشید وشی، نقابداری
ماتمزدهی سیاهجامه
آشفته به سر یکی عمامه
گفت: «ای عربان میهماندوست!
مهمان نشناختن نه نیکوست
اکنون که به خاک میسپارید
میدانمِشان برِ من آرید»
﷼
رفتند و ز هر طرف دویدند
هر یک بدنی به بر کشیدند
بردند تنی به پیش رویش
جسمی شده چاک، چارسویش
گفتند: که «این شکسته تن کیست؟
این نوگل چاک پیرهن کیست؟»
گفت: «این تن قاسم فگار است
پور حسن است و تاجدار است»
دیدند تنی چو نونهالی
بر خاک فتاده پایمالی
گفتند که: «این جوان کدام است؟
کآب از پس مرگ او حرام است»
- «این نوگل گلشن امام است
فرزند حسین تشنهکام است
از نسل مهین، پیمبر است این
ناکام علیاکبر است این»
گفتند: «تنی به پای آب است!
کآب از لب خشک او کباب است!»
گفت: «این تن میر نامدار است
عباس دلیر نامدار است»
میگفت زِ هَر تَنی نشانی
گِردَش عربان به نوحهخوانی
تا بر تن شه گذارش افتاد
رفت از خود و در کنارش افتاد
گفت: «ای تن بیسر! این چه حال است؟
ای کُشتهی خنجر! این چه حال است؟
ای پیکر پاک! این چه روز است؟
ای خفته به خاک! این چه سوز است؟
ای کُشته! سرت کجا فتادهست؟
بیسر بَدنت کجا فتادهست؟
بر تن ز چه پیرهن نداری؟
پیراهن چه؟ که تن نداری
نه دست و نه آستین نه جامه
سر داده به خصم با عمامه...»
داوری شیرازی
﷼ من نمیفهمم
اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواستههای دنیایی بود، من نمیفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم میکند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.
چارلز دیکنز نویسندهی انگلیسی
﷼ داش مشدیها
شک نیست که مصارف تعزیهداریها بالأخره از کیسهی اعیان و مردمان توانا بیرون میآمد. ولی انصاف را اگر سعی و همت و فداکاری بیریای طبقهی داشمشدیهای تهران با آن توأم نمیشد، هیچوقت منظرهی خارجی و عمومی این عزاداری به این طول و تفصیل و شکوه نمیرسید. گذشته از سینهزنی و دستهگردانی که عزاداری مخصوص این آقایان بود، تزیین طاقنماهای تکیههای محلات تماماً به سعی و همت این مردمان ساده و باایمان صورت میگرفت. بعضی از آنها کسبوکار و توانایی داشتند، مصارف طاقنمای تکیه را هم از کیسهی فتوّت خود میپرداختند. این مردمان سادهی بیآلایش نه جمعیت خاصی در جامعه تشکیل میدادند و نه آییننامهی کتبی و تشریفاتی برای پذیرفته شدن افراد در جمعیت داشتند. بلکه هر کس عملاً لوطیگری خود را ظاهر میکرد جزو جمعیت آنها محسوب میشد. از شهدای کربلا به حضرت عباس و حرّ بسیار معتقد بودند. بزرگترین قسم آنها «به حَرْضَت عباس» و «به کمربند حُر» بود...
شرح زندگانی من- عبدالله مستوفی
﷼ تفاوت
فرق علی و معاویه این است که اصحاب معاویه فریفتهی جاه و زر و زور و مقام و منصب بودند؛ ولی اصحاب علی فریفتهی اخلاق و فضیلت و کرامت او شدند و نمونهی آن در اصحاب فرزندانشان پدیدار بود که وقتی یزید مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی میکرد، آنها میگفتند: «چهقدر و چه مبلغی میدهی تا او را بکشیم؟»
اما یاران حسین میگفتند: «ما با تو هستیم اگر هفتاد بار کشته شویم، باز میخواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.»
﷼ باران خون
روزی حسینبنعلی(ع) به منزل امام حسن(ع) رفت و چون به او نظر کرد گریست. امام حسن پرسید: «چرا گریه میکنی؟»
پاسخ داد: «گریهام برای رفتاری است که با تو میشود.»
امام حسن(ع) فرمود: «پیشامد و ظلمی که بر من وارد میشود زهری است که در کام من میریزند و مرا به قتل میرسانند؛ ولی ای اباعبدالله! هیچ روزی مانند روز شهادت تو نیست. در آن روز سیهزار نفر که همگی ادّعا میکنند از امت جدّمان محمد(ص) و مسلماناند، تو را محاصره میکنند و برای کشتن و ریختن خون تو و هتک احترامت و اسیری فرزندان و زنان تو و تاراج اموال تو همدست میشوند. در چنین وقتی، خداوند متعال، بنیامیه را لعنت میکند. آسمان باران خون و خاکستر فرو ریزد و همهچیز، حتی حیوانات وحشی بیابان و ماهیهای دریا به حال تو گریان شوند.
الامالی- ابوجعفربنبابویه
﷼ پسر هند
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید
پدر او دُرِ دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عمّ پیمبر بمکید
او به ناحق، حق داماد پیمبر بستد
پسر او سرِ فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم تو لعنت نکنی؟ شرمت باد
لعنالله یزیداً و علی آل یزید
حکیم سنایی غزنوی