معارف اسلامی
(١)
پیام- دیماه -
١ ص
(٢)
آفرینش - شهبازی عصمت
٢ ص
(٣)
ساقیا -
٣ ص
(٤)
سخن اهل دل - پورشریف حسین
٤ ص
(٥)
اول دفتر/برنامهریزی - خسروی مهدی
٥ ص
(٦)
امید -
٦ ص
(٧)
به خاطرههای خوب فکر کن! - رشید نرگس
٧ ص
(٨)
زندگی در دهکدهی جهانی - عابدی حمید
٨ ص
(٩)
نیایش - پورنجاتی مصطفی
٩ ص
(١٠)
نامهای نیکو - مهریار محمد
١٠ ص
(١١)
جانِ جان -
١١ ص
(١٢)
گفتوگو/نباید سیاه و سفید نگاه کنیم! - عابدی حمید
١٢ ص
(١٣)
آدمهای اینجوری/سخنچین - باباجانی علی
١٣ ص
(١٤)
گفتوگو -
١٤ ص
(١٥)
زنگ دینی/با همان ماشین قراضه - هاشمی سید ناصر
١٥ ص
(١٦)
این صفحه مال امام حسین(ع) است -
١٦ ص
(١٧)
فرهنگ، مثل آب و هواست - اسدی مجید
١٧ ص
(١٨)
یاد ایام - ندیری رقیه
١٨ ص
(١٩)
گفتوگو با حجتالاسلام سید حمیدرضا محمودزادهحسینی - جمالی فرد حسین
١٩ ص
(٢٠)
شعر -
٢٠ ص
(٢١)
جوانان خوارزم - جمالی فرد حسین
٢١ ص
(٢٢)
آموزش بورس به زبان ساده/بخش دوم - ابراهیمی بیتا
٢٢ ص
(٢٣)
و اما بعد - هاشمی سید سعید
٢٣ ص
(٢٤)
نوسازی علمی؛ نگاهی به بومیسازی علوم انسانی - ذوالفقاری ریحانه
٢٤ ص
(٢٥)
در محضر تاریخ/معاویه - هاشمی سید ناصر
٢٥ ص
(٢٦)
گفتوگو/جوانها به سمت مشاغلی میروند که زودبازده باشد - خسروی مهدی
٢٦ ص
(٢٧)
خوشرویی، عامل دوستیابی - غلامعلی مهدی
٢٧ ص
(٢٨)
بحر طویل/در رثای حضرت علیاصغر(ع) -
٢٨ ص
(٢٩)
معجون سنت و مدرنیته - فیضی زهرا
٢٩ ص
(٣٠)
چند کلمه با شما - فریبرز سهیلا
٣٠ ص
(٣١)
اتوبوس/فوتبال اتوبوسی! - شکرانی مریم
٣١ ص
(٣٢)
سلامت - زمانی هاجر
٣٢ ص
(٣٣)
نان ما یا نان ملت، مسئله این است/قسمت اول - هدایتی ابوذر
٣٣ ص
(٣٤)
چرخنامه/راین به جیرفت/قسمت دوم - عابدینی عدالت
٣٤ ص
(٣٥)
وبگشتی - شکرانی مریم
٣٥ ص
(٣٦)
مسجد جامع - معراجی مصطفی
٣٦ ص
(٣٧)
گوگوبات، سایتی برای سفر - امیری زینب
٣٧ ص
(٣٨)
روزنوشت (3) - هدایتی ابوذر
٣٨ ص
(٣٩)
خانه امن/مسجد مالمو - شهبازی عصمت
٣٩ ص

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - گفتوگو/نباید سیاه و سفید نگاه کنیم! - عابدی حمید

گفت‌و‌گو/نباید سیاه و سفید نگاه کنیم!
عابدی حمید

گفت‌و‌گو با دکتر سید‌احمد موثقی‌گیلانی

>دکتر سیداحمد موثقی گیلانی، عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران است. از وی تاکنون آثار متعددی در حوزه‌های سیاسی، توسعه و نواندیشی دینی در قالب تألیف و ترجمه، روانه‌ی بازار کتاب شده است که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به «سیدجمال‌الدین اسدآبادی: مصلحی متفکر و سیاست‌مدار»، «اقتصاد سیاسی توسعه و توسعه‌نیافتگی»، «جنبش‌های اسلامی معاصر»، «جهان اسلام از منظرهای سیاسی مختلف»، «تحولات جدید در علوم سیاسی»، «تئوری توسعه و سه جهان» و... اشاره کرد. گفت‌و‌گوی ما را با ایشان در خصوص نوسازی دینی می‌خوانید.

- برای ورود به بحث و برای این‌که چارچوب مفهومی مشخصی برای گفت‌وگو داشته باشیم، لطفاً به‌عنوان نخستین سؤال، بفرمایید به‌طور کلی وقتی از «نوسازی دینی» صحبت می‌شود، منظور چیست؟

به‌طور کلی در خصوص مفهوم نوسازی دینی، دو نوع برداشت می‌توان داشت ‌که بنده در کتاب «علل انحطاط مسلمین از دیدگاه سید جمال»، به این نکته پرداخته‌ام. یک برداشت این است که نوسازی، از منظر دین و بر مبنای دین یا با تکیه به دین و به کمک دین قلم‌داد شود؛ ولی برداشت دیگر، نوسازی در دین است که این برداشت دوم منظور ما نیست؛ چرا که ما نمی‌خواهیم اصل دین را تغییر دهیم و دین جدیدی بیاوریم، مانند کاری که بعضی فرقه‌ها، مثل وهابیت انجام داده‌اند و بدعت‌هایی را در دین وارد کرده‌اند؛ اما در عین حال می‌توانیم از نوسازی در تفکر دینی صحبت کنیم.

از آن‌جا که عقاید، افکار و اندیشه‌های دینی ما محدود هستند و درک و فهم ما طی زمان و مکان تغییر می‌کند، نیاز است که با توجه به شرایط زمان و مکان، اصلاحاتی در تفکر دینی صورت گیرد و این همان چیزی است که ما در فقه شیعه از آن به‌عنوان «اجتهاد» یاد می‌کنیم و مصلحان دینی ما هم‌- مخصوصاً اقبال‌- از آن با عنوان «بازسازی تفکر دینی» یاد می‌کنند و معتقدند که:

اسلام به ذات خود ندارد عیبی

هر عیب که هست از مسلمانی ماست

در واقع، این تفکر و برداشت دینی ماست که طی قرون و اعصار متمادی، از چشمه‌ی اوّلیه‌ی خودش دور شده و زنگ، غبار، کدورت‌ها و تحریف‌های تاریخی بر آن تحمیل شده است؛ بنابراین، نوسازی و بازسازی فرهنگ و اندیشه‌ی دینی را می‌توان پذیرفت و بر همین اساس، حتی می‌توان مدعی شد که در یک جامعه‌ی دینی مثل ایران، دین حتی می‌تواند بسیار راه‌گشا باشد؛ چرا که فلسفه‌ی وجودی آن برای نجات انسان‌ها ابتدا در این دنیا و در ادامه در دنیای دیگر است، به شرطی که درست فهمیده و اجرا شود. بنابراین، «اصلاح دینی» را -‌که تعبیر دیگری از نوسازی دینی است‌- به‌طور کلی‌ می‌توان به معنای اصلاح و تغییر امور با تکیه بر اصول، ره‌نمودها و آموزه‌های دین تعریف کرد که بر اساس آن مصلحان دینی می‌خواهند با تغییر ذهنیت‌های خرافی، غیرعقلانی و سنتی‌- به معنای منفی کلمه‌- زندگی مسلمانان را در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با تغییرات ایجاد شده، وفق دهند و در واقع از اصول و امّهات دین، برای پاسخ‌گویی به نیازهای زمان و مکان و حل و رفع مسائل و مشکلات جدید بهره بگیرند.

این انطباق دادن هم به این معناست که در چارچوب اصول مورد قبول اندیشه‌ی دینی، خیلی از چیزهای مثبت را می‌توانیم به کمک عقل، علم، کارشناسی و عُرف و تجربه‌ی ملل بگیریم و یک نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پیش‌رفته‌ای درست کنیم که در رقابت با ملل دیگر، جلو بیفتیم.

- شما در تعریف نوسازی دینی فرمودید که بر اساس آن از دین برای وفق دادن خودمان با شرایطی که در آن زندگی می‌کنیم، کمک می‌گیریم؛ اما یک وقت‌هایی پیش می‌آید که می‌بینیم چارچوب دینی، با آن شرایطی که ما در آن زندگی می‌کنیم، واقعاً هم‌خوانی ندارد؛ و اگر بخواهیم به آن چارچوب دینی پای‌بند باشیم، انگ بنیادگرایی دینی و یا متحجر بودن و جموداندیشی می‌خوریم؛ و اگر بخواهیم مطابق با شرایط زمانه زندگی کنیم، از سوی جامعه‌ی دینی به تفریط و بی‌دینی متهم می‌شویم. سؤال این است که چگونه می‌توانیم این تضاد و ناهم‌خوانی بین اصول دینی با شرایط عملی زندگی را حل کنیم، به‌طوری که به افراط و تفریط هم متهم نشویم؟

سؤال خیلی خوبی است. در واقع این تعبیری است که اقبال دارد که چگونه بین «ثابت» و «متغیر» یا به عبارت دیگر، «محکمات» و «متشابهات» جمع بزنیم. این‌که چه چیزهایی ثابتات هستند و چه چیزهایی امور متغیر، علاوه بر اقبال، مرحوم علامه‌ی جعفری هم دنبال کرده‌اند. این‌جا ما در اصول دین، بین مسلمانان اختلافی نداریم، اما اگر شما به‌عنوان طرف‌داری از اصول و ارزش‌ها و آموزه‌های دین، بخواهیم به‌طور کلی با تغییرات مخالفت کنیم و حالت مطلق‌گرایی و جزم‌اندیشی پیدا کنیم، به‌طوری که به دُگماتیسم منجر شود، در واقع به بنیادگرایی روی آورده‌ایم که روی‌کرد فلسفی، عقلانی ندارد و جزمی، مطلق‌اندیش، احساسی و خشن است و همه چیز را سیاه و سفید می‌بیند. در حالی که ما‌- مخصوصاً شیعه‌- در سنت دینی این بحث را داریم که انسان‌ها خودشان باید به اصول دین برسند و این اصول تقلیدی نیستند.

به نظر من برای رسیدن به این منظور، باید فضای آزادی در محافل علمی، دینی، حوزه‌های علمیه، علما، متخصصان، روشن‌فکران و صاحب‌نظران باشد که در مسائل مربوط به اصول، احکام و اجتهادها آزاد باشند؛ ولی در عین حال، برای این‌که هرج و مرج ایجاد نشود و نظم و نظام حفظ شود و ما بتوانیم پاسخ‌گوی نیازهای زمان و تغییرات باشیم، باید یک اجماعی حول محورهای اصلی و اساسی، بین علما و روشن‌فکران و رهبران و مصلحان دینی و نخبگان فکری و سیاسی جامعه شکل گیرد و نتیجه‌ی این اجماع در قالب قانون اساسی تثبیت می‌شود؛ بنابراین، وقتی اصول قانون اساسی بر مبنای اجماع و هم‌فکری بین متخصصان و مجتهدان دین، عقل، علم و عُرف تثبیت شود، دیگر به آن مشکلی که شما اشاره کردید، بر نخواهیم خورد و در واقع، قانون اساسی مبنای هم‌کاری ما، انسجام جامعه و سیاست‌های نظام سیاسی خواهد بود. پس، از یک طرف باید فضای آزاد و مسالمت‌آمیز گفت‌وگو، مدارا و تحمل دیدگاه‌های مختلف وجود داشته باشد که این اجتهادها در آن پویایی خودش را داشته باشد و سیاسی، سرکوب و محدود نشود و نخبگان جامعه بتوانند در عین طرف‌داری از اصول و ثابتات دینی، پاسخ‌گوی تغییرات هم باشند و جامعه را با زمان و مکان و پیش‌رفت‌های صورت‌گرفته منطبق کنند و از طرف دیگر، تمام کسانی که تحت حاکمیت این قانون اساسی زندگی می‌کنند، به آن تمکین کنند.

پس با این حساب، روشن‌فکری دینی به این معنا، نه لزوماً به معنای خروج از اصول دین است؛ چون به هر حال هر کسی ممکن است برداشت خاصی از اصول داشته باشد و ما به این ترتیب می‌آییم و آن را در چارچوب قانون اساسی ثابت می‌کنیم و نه به معنای عقب‌ماندگی و در جا زدن در سنت‌های دست و پاگیر گذشته و تحجرگرایی.

شما اگر به همین تعدد مراجع شیعه و تجزّی(١) در اجتهادی که ما در شیعه داریم توجه کنید، می‌بینید که پدیده‌ی خیلی مبارک و مثبتی است و می‌تواند کمک زیادی کند به این‌که فضا برای بحث و استدلال کردن بین نخبگان و صاحب‌نظران و احزاب باز باشد و بتوانیم با روی‌کرد عقلانی و کارشناسانه به آن چیزی که دین ما می‌گوید، نزدیک شویم و سیاست‌های مناسب را اتخاذ کنیم. این نوع روشن‌فکری به معنای خردورزی و نگاه انتقادی‌- حتی به مسائل دینی و نه لزوماً اصول دین‌- داشتن است، نه این‌که یک عده‌ای مقابل این تغییرات بایستند و باب اجتهاد را ببندند که سرانجام منجر به بنیادگرایی، افراط، خشونت، جزمیت، مطلق‌اندیشی و سیاه و سفید دیدن شود و در نهایت جلوی پویایی اندیشه را بگیرد. اتفاقی که متأسفانه به‌طور تاریخی در بیش‌تر کشورهای مسلمان رخ داده است و همیشه به نام دین، جلوی جلوه‌ی عقل و علم گرفته‌ شده است و این امر، یکی از علت‌های مهم عقب‌ماندگی مسلمانان است.

- به بحث عقب‌ماندگی مسلمانان اشاره کردید. وقتی به تاریخ (قرون سوم تا پنجم هجری) بر‌می‌گردیم، این‌طور به نظر می‌رسد که مسلمان‌های آن زمان با این‌که مسلمانی‌شان شاید خیلی بیش‌تر از امروز ما بوده است، در بین سایر ملل هم پیش‌رفته‌تر بوده‌ و دست برتر را داشته‌اند. شما علل پیش‌رفت مسلمانان در آن دوره را در چه می‌بینید و فکر می‌کنید چرا امروزه وقتی سخن از کشورهای مسلمان به میان می‌آید، سریعاً کشورهای جهان سوم و عقب‌افتاده به ذهن متبادر می‌شود؟ چرا ما نمی‌توانیم باز به همان پیش‌رفت‌های قرون اوّلیه برسیم. آیا این اسلام است که دست و پای ما را بسته است و یا شرایط دیگری به وجود آمده است که اجازه نمی‌دهد ما به آن سطح از پیش‌رفت برسیم؟

ما نمی‌توانیم بگوییم که اسلام دست و پای ما را بسته است، بلکه برعکس، ما دست و پای اسلام را بسته‌ایم؛ به این معنا که این کج‌فهمی‌ها، رسوبات خرافی و این توهمات، تعصبات کور، جزمیت‌ها، جهل و جمود، جزم‌اندیشی‌ها و روی‌کردهای ضد عقل و ضد فلسفه هستند که به نام دین، ما را به سمت تعبّد و تقلید صِرف برده‌ و راه را برای اندیشیدن و خردورزی بسته‌اند. این تاریخی که شما به آن اشاره کردید، نشان می‌دهد که اسلام می‌تواند تمدن‌ساز باشد و سند اثبات آن هم، عصر طلایی تمدن اسلامی در فاصله‌ی بین قرون سه تا پنج هجری قمری است که ملهم از آموزه‌های دین اسلام است. منتها نکته‌ی مهم این است که یک فضای آزاداندیشی ایجاد شده بود‌- و اوج آن در دوران هارون و مأمون عباسی مشاهده می‌شود- که مسلمانان با تکیه بر عقل آزاداندیش و تفکر انتقادی و توجه به این‌که از تمدن‌های بزرگ دیگر مثل: یونان و ایران، چه چیزهای مثبتی می‌توانند بگیرند، نهضت ترجمه و بیت‌الحکمه‌ها را شکل دادند و براساس این روی‌کرد عقلانی، اختیارگرا و آزاداندیش‌- که اتفاقاً ملهم از دین هم بود- توانستند تمدن‌ساز شوند، تمدنی که در سطح جهانی می‌درخشید. یعنی به زبان امروزی، یک نوسازی در ابعاد مختلف انجام دادند. برای مثال در بُعد علمی و فرهنگی، بزرگ‌ترین دانشمندان و متفکران را به دنیا عرضه کردند. در بُعد اقتصادی، چون اهل کار، تولید، دنیا و معیشت بودند، رونق اقتصادی شکل گرفت، تجارت رواج یافت و تولیدات آن‌ها تمام بازارهای دنیا را گرفت و ارز و پول و مالیه‌ی مسلمین در سطح دنیا تعیین‌کننده بود. در بُعد سیاسی هم که دست بالا را داشتند.

شاید بتوان گفت در این میان، روی‌کرد اعتزال و معتزله نیز بی‌تأثیر نبوده است؛ به‌طوری که مرحوم مطهری در ریشه‌یابی انحطاط مسلمین، در یک جایی تأسف می‌خورد که چرا معتزله سرکوب شدند. بر همین اساس، وقتی اشاعره و اصحاب نقل و اهل حدیث قدرت گرفتند، به تدریج به نام دین، ضد عقل، فلسفه، علم، اختیار و انتخاب اسلام عمل کردند و این جزمیت و افراط بر تکیه با نقل و نفی عقل، زمینه‌ای شد برای جمود فکری مسلمانان و سلطه‌ی استبداد و خودکامگی و ترویج بی‌قانونی و هرج و مرج و تضعیف آن جهت‌گیری‌های مثبت نسبت به دنیا، کار، تولید و ایجاد ثروت. به این ترتیب، در ابعاد مختلف مسلمانان عقب ماندند و بعد هم که اروپا آمد و همین مقولات را گرفت و به نام مدرنیته به اجرا گذاشت و این شد که ما الآن به‌عنوان مسلمان از روح اسلام خیلی دور هستیم و جوامع مسلمان جزو عقب‌مانده‌ترین جوامع یا همان جوامع جهان سوم هستند.

- پس با این توصیف‌هایی که شما فرمودید، به این نتیجه می‌رسیم که ما به‌عنوان یک جامعه‌ی مسلمان، در حال حاضر در مقابل مدرنیته قرار گرفته‌ایم. در واقع، مدرنیته با بنیان‌های مادی خودش‌- که از عصر روشن‌گری شکل گرفت‌- ما را به دنیاگرایی دعوت می‌کند، اما در مقابل، تعلیمات دینی‌ ما بیش‌تر بر معنویت‌گرایی تأکید دارند و این دو دیدگاه دقیقاً در مقابل یک‌دیگر قرار گرفته‌اند. حالا این سؤال پیش می‌آید که تکلیف ما با مدرنیته چیست و چه‌طور باید با آن برخورد کنیم؟

به نظر من، این تقسیم‌بندی درستی نیست که شما به‌طور مطلق بگویید مدرنیته مترادف با مادی‌گرایی است و دین ما صرفاً متکی بر معنویت و معناگرایی است. ما نباید سیاه و سفید نگاه کنیم. در دین ما هم، این دو بُعد با هم جمع زده شده‌اند. اتفاقاً در تعبیرهایی که در منابع دینی ما مثل قرآن و ادعیه آمده است، این نگاه نفی شده است؛ مثل دعایی که هر روز در قنوت می‌خوانیم که می‌گوید: «ربّنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة» یا مثلاً بر عکسش «خسر الدنیا و الآخرة» را داریم و یا تعبیرهایی که از معصومین داریم که می‌گویند «دنیا مزرعه‌ی آخرت است» و یا تعبیر پیامبر که می‌فرماید: «وقتی فقر بیاید، ایمان از در دیگر می‌رود» و یا مثلاً تعبیری از ائمه که «برای دنیای‌تان چنان تلاش کنید که گویی همیشه زنده‌اید و برای آخرت‌تان به گونه‌ای که گویی فردا می‌میرید». پس این نوع دنیاگرایی با یک بستری از معنا که به قول شهید مطهری جهان‌بینی ما از اویی و به سوی اویی است، منافاتی ندارد، بلکه بر عکس، اگر ما این بستر و ساختار دنیا را آباد کنیم و صنعتی شویم و تولید انبوه و توسعه داشته باشیم، بیش‌تر می‌توانیم به معنویات برسیم و اوقات فراغت بیش‌تری می‌توانیم داشته باشیم. اساساً روح دین ما هم تأکید می‌کند که اصلاح امور دنیا و آخرت را در کنار هم داشته باشید. تعبیرهای زیادی که ما در قرآن داریم، بر این نکته تأکید می‌کنند که آنچه خداوند در زمین و آسمان خلق کرده است، برای تکامل شماست؛ بنابراین، از این نعمت‌های خدادادی برای تکامل خودتان استفاده کنید و این تکامل هم از بُعد مادی‌- فیزیکی شروع می‌شود و براساس طبقه‌بندی مازلو(٢)، تا هنگامی که نیازهای فیزیولوژیک برطرف نشده باشند، نیازهای زیباشناختی، معنوی، عشق، ایمان، ایثار و... برطرف نخواهند شد.

بنابراین، این تعبیری که شما در سؤال‌تان مطرح کردید، مبنی بر این‌که اسلام‌گرایی را مترادف با دنیاگریزی معرفی می‌کند، به نظر من کاملاً اشتباه است و اتفاقاً آن زهد، تصوف و عرفان‌- به معنای منفی‌- که نفی دنیا و ترویج دنیاگریزی را می‌کند، خودش یک علت اصلی عقب‌ماندگی مسلمانان است. وقتی به صورت تاریخی هم نگاه کنیم، می‌بینیم که در ایران و عثمانی، وقتی مسلمان‌ها به سمت این گونه ذهنیت‌های سنتی منحط و جمود فکری رفتند، ارمنی‌ها، یهود‌ی‌ها و مسیحی‌ها آمدند از فرصت استفاده کردند و اقتصاد، تولید، صنعت و تجارت مسلمانان را در دست گرفتند.

ماکس وبر هم، در کتاب «روح سرمایه‌داری و اخلاق پروتستان» بر این نکته تأکید می‌کند و معتقد است که ادیان دنیاگرا به توسعه کمک می‌کنند و ادیان دنیاگریز مانع توسعه می‌شوند. اصولاً مدرنیته در تاریخ مسیحیت و اروپا، با تکیه بر پروتستانتیسم، در مقابل کلیسا و کاتولیسیسم شکل گرفت که به نام مسیحیت، مادیات و دنیا را بی‌ارزش، عقل را تعطیل، علم و کارشناسی را مذموم و اختیار و انتخاب را ممنوع کرده بود و روی آوردن به طبیعت، اقتصاد و معیشت را به‌عنوان دنیاگرایی مذموم قلم‌داد می‌کرد. این‌طور بود که کلیسا به نام دین، دنیا را از مردم گرفت، طبیعت، فطرت و عقل را سرکوب کرد. در واقع، پروتستانتیسم آمد به این جریان اعتراض کرد و مدرنیته هم ادامه‌ی همین اعتراض است.

اتفاقاً وقتی با این روی‌کرد به روند مدرن شدن جوامع اروپایی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که تمام این‌ها به کمک دین صورت گرفته است؛ یعنی مسیحیت در قالب پروتستانتیسم آمد یک قرائتی از دین ارائه داد و این سؤال را مطرح کرد که خدا در کجا گفته است که دنیا محکوم و مذموم است؟ کجا آخرت‌گرایی به معنای نفی دنیاست و کجا خدا منهای خرما؟ چرا انسان باید نیازهای طبیعی و مادی‌اش را نادیده بگیرد؟ این بود که روی آوردن به طبیعت، اقتصاد، تولید و کار را رواج داد. حالا درست است که بعضی افراد، جریان‌ها و گروه‌ها افراط کردند و این جریان را به سمت مادی‌گرایی صِرف برده‌اند؛ چیزی که الآن شاهد آن هستیم که رسانه‌ها و کمپانی‌های بزرگ چند ملیتی مدام تبلیغ مصرف و فرهنگ مادی و مصرفی را می‌کنند، این جریان‌های ماتریالیست، در موج‌های بعدی و به منظور حفظ منافع خاص خودشان به وجود آمدند. این جریان‌ها را باید از اصل و روح مدرنیته جدا کرد که به نظر من با دین ما تضادی ندارد.

در یک کلام، به نظر من این‌طور افراط و تفریط به‌عنوان مادی و معنوی، هر دو اشتباه است. یک طرفه رفتن، همیشه به طرف مقابل آسیب می‌رساند، در حالی‌که ما این نگاه جامع‌الاطراف را هم در اصل دین‌مان داریم که مسلمانان قرون اوّلیه آن را اتّخاذ کردند و تمدن‌ساز شدند و هم بعداً مدرنیته و پروتستانتیسم آمد و آن را اجرا کرد و می‌بینیم به همان نتیجه‌ای که مسلمانان رسیدند هم رسید؛ که البته حتی می‌گویند آن‌ها هم این نوع نگاه را از مسلمانان آن زمان الهام گرفتند و بر این اساس، یک جهان‌بینی را بنا کردند که با عقل، علم، طبیعت، اقتصاد و معیشت، موافق شد، بدون این‌که لزوماً نفی آخرت، آسمان و معنویت باشد. نمونه‌ی بارزش هم همین مردم آمریکاست و الآن در بین کشورهای پیش‌رفته، مشاهده می‌کنید که آمریکایی‌ها جزو مذهبی‌ترین جوامع دنیا هستند.

- پس در واقع، شما معتقدید که روی‌کرد اشتباه جوامع مسلمان، به دو مفهوم دنیا و آخرت بوده است که باعث توسعه‌نیافتگی و عدم پیش‌رفت آن‌ها شده است؟

به دلیل این است که نتوانسته‌ایم بین این دو بُعد تعادل برقرار کنیم. در واقع، چون ما به نام معنویات افراطی عمل کرده‌ایم و به دنبال دنیاگریزی، زهد و عرفان‌- به معنای منفی آن‌- رفته‌ایم، دنیای خودمان را خراب کرده‌ایم و این شده است که فقر، بی‌کاری، تورم و تنگی معیشت دست و پای ما را‌ گرفته است. این همه مشکلاتی که جوانان ما با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند به این دلیل است که ما اوّل نیامده‌ایم نیازهای اساسی جوان را از قبیل کار، مسکن، ازدواج درست و... تأمین کنیم و مدام تکرار می‌کنیم که چرا جوان‌های ما این‌طور شده‌اند؟ چرا اخلاق‌شان برگشته است؟ چرا از دین فاصله گرفته‌اند؟ در عمل، چون حکومت‌ها دنیای جوان‌ها را آباد نکرده‌اند، شاهد اخلاق‌گریزی، دین‌گریزی، جامعه‌گریزی، رفتارهای خشن، نفی سنت‌ها و ارزش‌ها، افزایش انحرافات و آسیب‌های اجتماعی، از خود بیگانگی و بحران هویت در بین جوانان هستیم.

- آقای دکتر! به نظر می‌رسد مردم، مسئولان و روشن‌فکران ما در دوره‌هایی، به عدم وجود این تعادل پی برده‌ و خواسته‌اند حرکت‌هایی انجام دهند؛ به‌عنوان نمونه می‌توانیم از فعالیت‌ مصلحان دینی، مثل سیدجمال، اقبال و یا جنبش‌هایی مثل انقلاب مشروطه نام ببریم که متأسفانه در بیش‌تر موارد با مخالفت جامعه‌ی دینی روبه‌رو شده و به شکست انجامیده است. حالا با توجه به شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران، اگر شما بخواهید نسخه‌ای تجویز کنید که این اصلاحات عملی شود، چه پیشنهادی می‌دهید؟

ما به‌طور قاطع نمی‌توانیم بگوییم که مخالفت همیشه از سوی متدینین و سنت‌گرایان بوده است، بلکه از آن طرف در جریان‌ روشن‌فکری هم یک‌سری آسیب‌ها و عمل‌کردهای غلطی بوده و هست که مانع به ثمر رسیدن این حرکت‌ها شده است. در خصوص مشروطه می‌بینیم که بعضی از روشن‌فکران ما از همان ابتدا، مشروطه را به نحو غیرواقع‌بینانه و غیرتاریخی و به‌صورت ایدئولوژیک و افراطی، صرفاً به‌عنوان تجدد، نفی دین و سنت معرفی کرده‌اند، نمونه‌اش هم تقی‌زاده بود که می‌گفت ما از فرق سر تا نوک پا باید غربی شویم؛ بنابراین، وقتی این‌گونه افراط‌گری‌ها انجام می‌شده‌ است، متدینین ما هم در مقابل‌شان موضع می‌گرفته‌اند و همواره اصل و بدل در این وسط گم شده است؛ آن افراط متجددین و این تفریط متدینین که در واقع نماد آن را می‌توان در تقابل بین شیخ فضل‌الله و تقی‌زاده مشاهده کرد، باعث شده است که در این وسط نگرش آخوند خراسانی‌ها، علامه‌ی نایینی‌ها، سیدجمال‌الدین‌ها و مدرس‌ها به محاق برود. اگر ما همان نگاه سیدجمال، نایینی و مدرس را داشته باشیم و جلو بیاییم، به همان جریان روشن‌فکری و اجتهاد بر مبنای دین می‌رسیم که می‌شود براساس آن تحت شرایط خاص ایران و در ابعاد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و بین سنت و مدرنیته جمع زد و پیش‌رفت کرد.

نمونه‌ی موفق این روی‌کرد ژاپن است که روشن‌فکرانش در قالبی ملی فکر کردند و در نهایت به اجماع برای اخذ تمدن جدید با روح ژاپنی رسیدند. این‌طور است که شما می‌بینید ژاپن هم مدرن، صنعتی و توسعه‌یافته شده و هم خودش را گم نکرده است و هنوز همان سنت‌های اصیل، هویت و ناسیونالیسم خودش را‌- به معنای صحیح کلمه‌- حفظ کرده است. بنابراین، می‌بینیم هر کشوری که توانسته است یک سنتز خوبی از سنت و مدرنیته در جنبه‌های نرم‌افزاری برقرار کند، در ادامه در جنبه‌های سخت‌افزاری هم به صورت گزینشی، واقع‌بینانه و متناسب با شرایط کشور و فازهای تاریخی که کشور در آن است، به تدریج پیش‌رفت کرده است.

بنابراین، می‌طلبد که ما متناسب با شرایط ایران، یک چارچوب نظری و یک نگاه متفاوت و جدیدی که هم ملهم از دین باشد و هم با دنیای مدرن آشنا باشد و روح دنیای مدرن را درک کند، تدارک ببینیم که در تصمیم‌گیری‌های کلان، سیاست‌گذاری‌های دولت و در عمل‌کردهای نظام سیاسی، عملیاتی شود. همان‌طور که در ژاپن، مالزی و ترکیه نمونه‌های آن را مشاهده می‌کنیم.

- در حال حاضر، شاهد وقوع یک‌سری جنبش‌های اسلامی تحت عنوان «بهار عربی» یا «بیداری اسلامی» در منطقه هستیم. فکر می‌کنید این جنبش‌ها حرکتی است به سمت نوسازی‌های دینی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در این جوامع، یا یک حالت بازگشت به عقب ایجاد خواهد کرد؟

هنوز نمی‌شود به‌طور دقیق پیش‌بینی کرد، چون کشور به کشور شرایط‌شان فرق می‌کند؛ ولی ما باید بدانیم که روی‌کردهای بنیادگرا واقعاً جواب نمی‌دهد، هم دنیای مسلمانان را نابود می‌کند و هم آخرت آن‌ها را، در نهایت هم به انزوای مسلمانان و تشدید عقب‌ماندگی آن‌ها در ابعاد مختلف می‌انجامد.

ما باید بتوانیم صف‌بندی خودمان را به‌عنوان مسلمان و اسلام‌گرا از جریانات بنیادگرا، سلفی، وهابی، القاعده و طالبان مشخص کنیم. این‌ها روی‌کردهای خشن، افراطی، مطلق‌اندیش و جزمی هستند که در کشورهایی زمینه‌ی بروز پیدا می‌کنند که از نظر اقتصادی، اجتماعی و همان مادی که عرض کردم، عقب هستند؛ بنابراین، در کشورهایی مثل افغانستان، یمن، لیبی‌- ‌که قذافی نگذاشت پیش‌رفت کند- و تا حد زیادی الجزایر و تا حدودی مصر، چون از نظر نوسازی‌های اقتصادی، اجتماعی و بنیان‌های تولیدی و صنعتی عقب مانده‌اند، نارضایتی‌ها در قالب بهار عربی، با پیش‌تازی جوان‌ها به راه افتاده است. در این کشورها، امکان رشد و غلظت‌یابی جریان‌های بنیادگرا و افراطی وجود دارد، چون مردم طبقه‌ی پایین در ضدیت با نظام‌های حاکم که در پیوند با غرب و دنیای مدرن و مدرنیته و اروپا هستند، تنها ملجأ، پناه و پوشش‌شان دین می‌شود و به سمت گرایش‌های بنیادگرایی میل می‌کنند؛ ولی در کشورهایی مثل تونس که در آن‌ها طبقه‌ی متوسط، قوی است و از نظر اقتصادی، تولیدی و صنعتی به توفیق‌هایی دست یافته‌اند، می‌توان گفت این نارضایتی‌ها و مشکلات جوانان به صورت عقلانی، مسالمت‌آمیز و نهادینه به سمت یک جور گرایش‌های روشن‌فکرانه‌ی دینی و با هزینه‌ی کم و دست‌آورد زیاد، برود. از سوی دیگر، اگر این جریان‌ها درست مدیریت نشود، جوان‌های امروز دنیای عرب و کشورهای مسلمان، با دسترسی‌ای که به رسانه‌هایی مثل اینترنت و ماهواره پیدا کرده‌اند و کم‌کم بر اثر تحصیلات دانشگاهی و آشنایی‌ با تمدن جدید و... با عنوان دموکراسی‌خواهی، به سمت جریان‌های سکولار افراطی متجدد گرایش پیدا خواهند کرد و بدین ترتیب طعمه‌ی جریانات جهانی می‌شوند و این تقابل بین جوان‌های سکولار و مذهبی‌های افراطی، این انقلاب‌ها را ناکام می‌گذارد.

بنابراین، اگر رهبران و متفکران دینی در این کشورها بتوانند یک الگوی عملی از ترکیب دین و دنیا، یک نظام موفق ارائه بدهند که هم از نظر عقلی، علمی و نوآوری‌های علمی و تکنولوژیک، هم از نظر کار، تولید، صنعت و توسعه و هم از نظر دموکراسی (تحمل مخالفان و فعالیت احزاب در چارچوب قانون و جامعه‌ی مدنی) به خوبی کار کند، می‌توانند به این انقلاب‌های ایجاد شده کمک کنند که ضمن حفظ دین، دنیا را هم داشته باشند و مدرن و پیش‌رفته بشوند و استقلال خودشان را هم داشته باشند.

- با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.

١) مجتهد متجزّی، به مجتهدی می‌گویند که در بعض ابواب فقه صاحب‌نظر است (یعنی توانایی استنباط بالفعل بعضی از احکام شرعی را دارد) و در بعض ابواب دیگر صاحب‌نظر نیست. (م)

٢) مازلو از روان‌شناسان معروف، نیازهای انسان‌ها را به ترتیب اولویت به این صورت بیان می‌کند: ١- نیازهای فیزیولوژیک، مثل نیاز به غذا و آب. ٢- نیاز به امنیت در آسایش، یعنی نیاز داشتن محیط امن اجتماعی و خالی از خطر. ٣- نیاز به محبت و تعلق خاطر، یعنی نیاز به ایجاد روابط متقابل با دیگران و محبت کردن و مورد محبت واقع شدن. ٤- نیاز به عزت نفس یا احترام به خود، یعنی نیاز داشتن تصور مثبتی از خود. ٥- بالاترین نیازها، مربوط به خودشکوفایی یا تحقق خویشتن است.(م)