معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٧ - بخش اجتماعی/وب گشتی/قسمت اول - شکرانی مریم
بخش اجتماعی/وب گشتی/قسمت اول
شکرانی مریم
١
مصاحبهگر: رشتهی تحصیلی و تواناییهاتون؟
من: کارشناس فیزیک، کارشناس ارشد فیزیک ذرات، دارای دیپلم زبان از ...، آشنا به زبان فرانسه و روسی، دارای مدارک: سختافزار کامپیوتر، شبکه، برنامهنویسی بیسیک، سی شارپ، اسکیول سرور و کارشناس امنیت شبکه؛ دارای مدرک فوق تخصص گریم عروس، فوق تخصص اپیلاسیون، مانی کور، پدی کور، سفرهآرایی، سفرهی عقد، همچنین آشپزی سطح یک و دو، کمربند مشکی در کونگفو، کاراته، تکواندو، دفاع شخصی سبک جومونگ و ...
مصاحبهگر: اممممم؛ خیلی خوبه؛ اما شما بلدی تو ویندوز، فولدر بسازی؟ متأسفانه من اینجا مدرکی در رابطه با آشنایی شما با ویندوز نمیبینم. در ضمن در امتحان دم کردن چایی حد نصاب نمره را به دست نیاوردید. در ضمن...
وبلاگ پسرک آبنباتفروش
.blogfa.com١٩٨٥lollipop.
٢
زنگ خانه را زدند. آقایی گفت: «برای مستر کاشانی گل آوردم!» با تعجب جلوی در رفتم تا ببینم کی برایم گل فرستاده است؟ به یادداشت روی سبد گل نگاهی انداختم: « به شرکت ما خوش آمدید! » کلی هیجانزده شدم از اینکه محل کار جدیدم تا این حد برای کارمندهایش احترام قایل است.
وبلاگ من و آمریکا
٣
یکی از همکارانم بیمقدمه گفت: « اگه یکی بخواد کاریکاتور تو رو بکشه، دهنت رو گندهتر میکشه!» با خودم فکر کردم کاش قلبم را بزرگتر بکشد.
وبلاگ بینوایان
٤
الو... سلام! منزل خداست؟
منم مزاحمی که آشناست
الو... دوباره قطع و وصل میشود
خرابی از دل من است یا که عیب سیمهاست؟
چرا صدایتان نمیرسد؟ کمی بلندتر
صدای من چطور؟ خوب و واضح و رساست؟
اگر اجازه میدهید برایتان درد دل کنم
شنیدهام که گریه بر تمام دردها شفاست
دلم بخوان که خواندنت سبک میکند مرا
پناهگاه این دل شکسته خانهی شماست!
وبلاگ نهایت سکوت
Sarajooon.samenblog.com
٥
شیطان: «آدم» بیاورید سجدهاش میکنم!
وبلاگ سه تفنگدار
Khodemooni.blogfa.com
٦
من از روزی میترسم که دوست داشتن را مانند تذکر مسواک زدن به بچهها، مجبور شوی به مردم تذکر دهی!
حسین پناهی
وبلاگ یک پروانه
Daftarejavani.blogfa.com
٧
همسایه!
از پلهها که بالا آمدیم در را باز کرد و من سایهاش را روی دیوار دیدم!
آرام گفت: «بد نیست ها! اگر دزد بیاید، مچش را میگیرد!»
وبلاگ سنجاق قفلی
Sanjaqqofli.blogfa.com
٨
چهار دانشجو، شب امتحان به جای درس خواندن، حسابی تفریح و خوشگذرانی کردند و فردا برای استاد داستانی سر هم کردند که به خارج از شهر رفته بودند؛ اما ماشینشان پنچر شد و چرخ زاپاس نداشتند و مجبور شدند ساعتها در جاده منتظر بمانند و ...
استاد جواب داد: « خیلی خب، من یه امتحان ویژه از شما میگیرم، همین الآن هر کدامتون توی یک کلاس بنشینید تا پرسشنامه رو بیاورم!»
دانشجوها به ترتیبی که استاد گفته بود نشستند و منتظر برگهی سؤال شدند.
استاد برگهی امتحان را جلوی دانشجوها گذاشت:
کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ٢٠ نمره
الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چپ عقب
وبلاگ عمران پارازیت
Civil٨٨parazit.blogfa.com
٩
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد. (دکتر شریعتی)
وبلاگ آفتاب مهتاب
Aftabbmahtabb.blogfa.com