معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - ساقیا
ساقیا...
به نام آنکه دل کاشانهی اوست
نَفَس گرد متاع خانهی اوست
سراغش جای دیگر رو ندارد
برون از خویش جستوجو ندارد
چنان اول که او را آخری نیست
چنان باطن که او را ظاهری نیست
نقاب جلوه، حُسن سادهی اوست
خُم و خُمخانه، جوش بادهی اوست
هجوم رنگ و بو دیوار باغش
فروغ خویش، فانوس چراغش
کباب او چه گمراهی چه عرفان
خراب او چه آگاهی چه نسیان
در آن گلشن که شور جلوهی اوست
نه حرف رنگ و نی اندیشهی بوست
نَفَس، موجی ز بحر غیرت او
نگه، تاری ز ساز حیرت او
صفاتش نغمهی ساز بیانها
ثنایش جنبش نبض زبانها
به ذکر اوست از بس سُبحه مایل
تپشها میشمارد دانهی دل
به سودای سجود دایم او
جبین افتاده بر محراب ابرو
دل از جوش غمش میخانهی راز
جگر از داغش آتشخانهی ناز
ز دل هر جا شکستی سر برآرد
صدای چینی آن بزم دارد
فلکها در ره حُکمش شتابان
ز سر پا کرده چون ریگ بیابان
ردای صافی نُه بحر اخضر
به بحر پاکیاش یک دامن تَر
زمین خاکستر پروانهی او
هوا گَردِ رَمِ دیوانهی او
به اوج کُنْهش از بیدست و پایی
سخن را نیست پرواز رسایی
گل از گلزار حمد او کسی چید
که چون زخم از لب خون بسته نالید
مثنوی طلسم حیرت؛ «بیدل دهلوی»﷼