پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - مفاهيم و درون مايههاي استقلال در تطبيق با عوامل و زمينهها - مرتضوی همایون
مفاهيم و درون مايههاي استقلال در تطبيق با عوامل و زمينهها
مرتضوی همایون
واژهي استقلال از آمال و آرزوهاي بزرگ هر ملت است. در حقيقت استقلال در موجوديت خود، مفهوم رهايي و گسستن از بند و زنجيرهاي وابستگي را به ذهن متبادر ميكند و در عمل ارادهاي حاكم بر سرنوشت و مصمّم بر اداره و اجرا و تصميم در امور خويش است و در نهايت اتكا بر موجوديت خود، نه بيگانه.
از اين رو، تعريفي كه ميتوان از مفهوم استقلال ارايه داد، عبارت است از: «دارا بودن قدرت تصميمگيري و سياستگذاري همراه با قدرت اعمال اين تصميمات و سياستها در حيطهي حاكميت.»
بنا بر تعريفي كه ارايه شد، مفهوم استقلال داراي سه محور است:
قدرت اتخاذ تصميم و سياستگذاري،
قدرت اعمال تصميمات و سياستها،
حيطهي حاكميت.
قدرت اتخاذ تصميم و سياستگذاري، در حيطهي امري دروني و رواني قرار دارد كه تظاهر خارجي ندارد و در حقيقت شكل ظاهري «استقلال» است، ولي بهتنهايي نيز كفايت نميكند.
محور بعدي درواقع اعمال و اجراي تصميمات است كه تظاهر خارجي پيدا ميكند و شكل ظاهري استقلال رؤيت ميشود و «معناي ارزشي» پيدا ميكند.
و سومين محور حدود و اعمال تصميمات در حيطهي حاكميت دولت را مورد تبيين قرار داده و در حقيقت قدرت دولت را در خصوص اجرا محك ميزند و مشكل حقيقي و باطني استقلال در چارچوب مرزهاي بينالمللي يك كشور تظاهر خارجي و داخلي پيدا ميكند و عوامل گوناگوني را تحت تأثير خود قرار ميدهد.
بررسي نظريات موجود دربارهي استقلال
بهطور كلي در خصوص ماهيت استقلال و چگونگي «مستقل زيستن» نظريات مختلفي وجود دارد كه عبارتند از:
١. انزواي سياسي: عدهاي بر اين باورند كه كشور مستقل را در رديف كشور منزوي بدانند و در واقع اين كشور منزوي به دور خود حصاري كشيده و با جهان خارجي ارتباطي نداشته باشد. البته چنين معنايي با توجّه به دوران گسترش و سرعت وسايل ارتباطي براي «جامعهي جهاني» غيرقابل قبول و چهبسا غيرممكن است؛ چراكه جهان به صورت دهكدهاي، به هم وابسته و مرتبط است و در چارچوب وابستگي متقابل به هم پيوند خورده است. لذا اين امر كاملاً غيرمنطقي و غيرعملي به نظر ميرسد. زيرا براي يك ملّت استقلال زماني مفهوم خارجي و تظاهر عيني دارد كه با وجود ارتباط و مراوده با ديگران از پيرايههاي وابستگي نيز بهدور باشد.
اولين تغيير از سياست «نه شرقي و نه غربي» در جمهوري اسلامي ايران نيز توسط عدهاي به همينگونه بود و اين افراد و گروهها به صورت مصرّانه خواستار قطع رابطه با شرق و غرب و در نتيجه انزواي جمهوري اسلامي بودند كه با افشاي ماهيت اين افراد عملاً اين نظريه مطرود شد. در اين خصوص حضرت امام خميني(ره) رهبر كبير انقلاب اسلامي، خطاب به وزير و معاونين وزارت امور خارجه، خطمشي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را بهصراحت اينگونه بيان فرمودند: «و الآن از قراري كه من شنيدهام شيطنت ديگري ميكنند و آن اينكه ما چرا با دولتها رابطه داشته باشيم، ما ميرويم به سراغ ملتها و با دولتها هيچ كاري نداريم، كه اين هم نقشهاي است كه اخيرا تعقيب ميشود، ابرقدرتها و امريكا خيال ميكردند كه ايران به واسطهي انقلابي كه كرده است و ميخواهد استقلال را كه يك مسألهي تازه و برخلاف رويهي همهي حكومتهاست بدست آورد، به ناچار منزوي خواهد شد، وقتي كه منزوي شد زندگي نميتواند بكند كه ديدند نشد و ايران روابطاش با خارجيها بيشتر گرديد.
بنابراين به شما سفارش ميكنم كه در هر جا و هر كشوري كه هستيد رابطهتان را محكم كنيد و رفت و آمد داشته باشيد... ايران امروز (نه مانند گذشته) اين طور نيست كه فرمانبردار باشد و ما هم كشوري مثل ايران سراغ نداريم كه اين طور دنيا و شرق و غرب به آن نظر داشته باشند و مستقل بوده بگونهاي كه نه ما با امريكا كاري داريم و نه با شوروي و ما خودمان هستيم و اين كه با همهي دولتها رابطه داشته باشيم؛ يعني رابطهي دوستانه، نه روابط بين ارباب و رعيت و ما اين روابط را نميخواهيم».
٢. نسبيّت استقلال: عدهاي بر اين باورند كه استقلال چون يك امر نسبي است و مطلق نميباشد، بنابراين ميتوانيم آن را در يك جنبه از جوانب گوناگون مورد بررسي قرار دهيم. في المثل از نظر اقتصادي مستقل باشيم، ولي ضرورتي ندارد كه به خبرهاي ديگر بپردازيم؛ يعني كاري به جنبههاي فكري، فرهنگي، اعتقادي، علمي و يا سياسي نداشته باشيم، البته اين نظريه نيز خطرناك و نادرست است، چرا كه مسايل جامعهي بشري تفكيكناپذير نيستند و در يكديگر تأثير متقابل دارند، بنابراين استقلال از مقولات عام و شامل است كه تفكيكناپذير بوده و با تمامي مسايل مربوط به انسان و جامعه انساني ارتباط دارد.
٣. دروني بودن استقلال: در اين نظريه متحول شدن افراد در جهت كسب استقلال فردي و سپس براي ايجاد يك جامعهي بينالمللي مستقل مورد نظر است. بدين معنا كه بايد انسان مستقل بوجود آورد تا يك جامعهي مستقل داشت، هر چند كه امري مطلق نيست، اما تا حد زيادي نيز داراي ابعاد قابل قبول ميباشد. براي تحقق استقلال مانند هر پديدهي اجتماعي ديگر بايد به عوامل بيروني نيز توجه كرد، اما نميتوان از عوامل دروني چشمپوشي نمود و تا حدودي نيز لازم و ملزوم يكديگرند؛ به عبارت ديگر «عوامل دروني» و «عوامل بيروني» شرط هستند و يا به تعبيري، عوامل بيروني معين و تسريع كنندهي عوامل دروني به شمار ميآيند.
٤. نفي استقلال: گروهي ديگر بر محال بودن استقلال اذعان دارند و معتقدند كه امروزه با توجه به گسترش ارتباط، رشد سريع تكنيك، رفاهطلبي روزافزون، افزايش درخواستهاي مختلف براي استقلال از تسهيلات زندگي و به موازات آن محدوديتها، فقدان كارهاي متخصص، ضعف تكنيك و... امكان وجود جامعهاي كه بتواند به تنهايي و بر اساس تكيه بر منافع و امكانات داخلي خود مستقل زندگي كند، از محالات است.
پايه و اساس اين استقلال مبتني بر اين فرض است كه در دنياي امروز بر هيچ كشوري نميتواند بدون همكاري، همفكري ارتباط و تشريك مساعي با ديگران به حيات خود ادامه دهد. به نظر اين گروه بطور كلي مرزهاي جغرافيايي بيشتر جنبهي سياسي و سمبليك دارند. همه بايد با يكديگر همكاري و همبستگي داشته باشند؛ زيرا «همبستگي» بر خلاف «وابستگي» كه به معناي «فقدان استقلال» است، وابستگي دو طرفه را به صورت همكاري و تشريك مساعي القا مينمايد. اين نظريه با وجود آن كه استدلالي قابل قبول دارد، اما در حقيقت يك فريب است و در وراي آن مطامع استعماري به چشم ميخورد. و در واقع در شرايط كنوني جهان، اين نظريه حاصل تفكر ايده آليستي و غير «واقعبينانه» است كه با فرهنگ موجود جهان سنخيتي ندارد، هر چند كه سياست منطقي و مطابق با مصالح دراز مدت كشورها كه ارتباط با انتقال دانش و بينشفني، علم توليد و ساخت است. در وراي عدم وابستگي بايد وجود داشته باشد.
عوامل زمينه ساز حفظ استقلال
عوامل زمينهساز حفظ استقلال را در عوامل انساني، عوامل اقتصادي و عوامل سياسي ـ اجتماعي ميتوان دستهبندي كرد.
موجوديت انساني، اساس و پايهي وجودي يك مقوله در ابعاد مختلف است كه بر حفظ استقلال تاثيرگذار است و مهمترين عوامل انساني ِ زمينه ساز كسب و حفظ استقلال عبارتند از:
* نظام فكري و اعتقادي،
* نظام رفتاري و فرهنگي عمومي،
* نظام مديريت و دستگاه رهبري،
* خوداتكايي.
مسألهي تأمين معاش و ادارهي زندگي بشر، كه در تعيين سرنوشت جوامع بشري اثر دارد، از اهميت ويژهاي برخوردار است. بنابراين عوامل اقتصادي زمينهساز حفظ استقلال عبارتند از:
* قدرت توليد،
* قدرت علمي و فني،
* الگوي مصرف،
* چگونگي توزيع ثروت و امكانات.
شركت و مداخلهي سازندهي مردم در فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي نشانهاي از اعتقاد آنها به حكومت است. شركت مردم درفعاليتهاي سياسي و اجتماعي اشكال مختلفي دارد كه عبارتند از:
* حضور مردم در صحنه،
* وحدت و انسجام ملي،
* قدرت دفاعي ـ امنيتي،
* توزيع قدرت سياسي.
ابعاد استقلال
ابعاد استقلال در دو بعد قابل تبيين است.
* بعد سياسي،
* بعد فرهنگي.
در بُعد سياسي، خودكفايي درواقع بيانگر خواستهاي جمهوري اسلامي ايران در بُعد اقتصادي است، در حالي كه هيچ كشوري خود كفا نيست و اين وابستگي و به هم بستگي مورد احتياج است، ولي در بُعد خود اتكايي اين مقوله مؤيّد يك خواستهي معقول براي قطع وابستگي و احتياجات داخلي كشور ميباشد.
در بُعد فرهنگي، در حقيقت انقلاب ما انقلاب فرهنگي بود و شعارهاي آشكار آن نشان از وجود اهميت وجوه فرهنگي انقلاب داشته است، ولي متاسفانه تاكنون از اين بُعد هنوز در تنگنا، معضل و سردرگمي بسر ميبريم.
كوتاه سخن اين كه هر ملّت ميتواند زمينههاي مناسب تحقق استقلال را در جامعهي خود فراهم كرده، در عين برقراري ارتباط با ديگر كشورها در مواضع سياسي، اقتصادي و فرهنگي مورد نظر، خود نيز استقرار يافته و از آنها دفاع نمايد. به هر حال استقلال چنان است كه نظام ارزشي، اعتقادي و رفتارهايي كه در نهايت به داشتن قدرت تصميمگيري و اعمال تصميمات اتخاذ شده در حيطهي حاكميت هر كشور منتهي شود. به طوري كه براي تحقق آن بايستي فرهنگ استقلال و در نهايت خوداتكايي را مد نظر قرار داد و در آن تصميم، مصمم بود، چون كسب استقلال مشكل و حفظ آن به مراتب مشكلتر خواهد بود.
در مادهي ٩ قانون اساسي در اين گونه بيان شده است كه: «در جمهوري اسلامي ايران آزادي، استقلال، وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفهي دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي وتماميت ارضي ايران كمترين خدشهاي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقرّرات، سلب كند». بنابراين مفهوم استقلال به معناي قطع رابطه با جهان خارج نيست، بلكه ارتباطي دو سويه با جهان خارج است.