پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - چالشهاي روشنفكرانه در بسترهاي ديني و فرهنگي
چالشهاي روشنفكرانه در بسترهاي ديني و فرهنگي
نويسنده: اصغر علي اينجينير
مترجم: غلامرضا غياثي
چالشهاي روشنفكرانه و بين دينيِ روزافزون در جهان، ايجاد گفتوگوي بين فرهنگي و بين ديني را بسيار ضروري نموده است؛ زيرا جهان به دو قطب شمال و جنوب تقسيم شده است. شمال بسيار پيشرفته و جنوب از عقبماندگي، بيسوادي تودهها و فقر در رنج است. جوانان تحصيلكردهي جنوب، شغلي كه آرزوهاي آنان را برآورده سازد به دست نميآورند و به دنبال شغلي با مزاياي بيشتر و بهتر بوده و چشم به شمال دوختهاند.
بيشتر كشورهاي جنوب، توسعه نيافته و زماني از مستعمرات شمال بودهاند. از اين رو مردم اين مستعمرات جذب كشورهاي بزرگ ميشوند. زماني كه تعداد زيادي از مردم مهاجرت مينمايند، مردم سفيدپوستِ بومي آزردهخاطر شده و تنشهاي نژادي افزايش مييابد، بهويژه وقتي در اين كشورها ركود اقتصادي وجود دارد و شغلهاي موجود كافي نيست. هرچند علل زيربنايي ممكن است اقتصادي يا سياسي باشد.
چالشها خود را در بسترهاي فرهنگي يا ديني نشان ميدهند، هرچند در نهايت ميتوان تنشها را با پرداختن به دلايل اقتصادي كاهش داد، اما تنشهاي فرهنگي ـ دينيِ آنها نيز نيازمند برخوردي مؤثر است. تنشهاي فرهنگي و ديني خسارات بسياري بهبار ميآورد و سوءتفاهم راحتي در ميان كساني كه به طور مستقيم از ركود اقتصادي تأثيرپذير نيستند، گسترش ميدهد. به دليل تبليغات پرسر و صداي گروههايي از بنيادگرايان كه بسيار آزادانه نظر خود را بيان ميكنند، پيشداوريهاي ديني و فرهنگي بهسرعت در حال گسترش است.
رسانهها نيز نقش مهمي در اشاعهي اين پيشداوريها دارند؛ زيرا رسانهها بيشتر علاقمند به اخبار جنجالي هستند تا اخبار سودمند و معقول. گزارشهاي منفي و تكراري به پيشداوريهاي گسترده عليه گروههاي فرهنگي يا ديني خاصي ميانجامد. اين واقعيت كاملاً شناختهشده است كه رسانههاي غربي به كوبيدن اسلام مشغول هستند. و درك اين نكته بسيار مهم است كه كشورهاي غربي ـ به رهبري امريكا ـ وضعي بسيار خصمانه را عليه كشورهايي؛ چون ايران، ليبي و عراق برگزيدهاند كه اين كشورها جرأت ايستادگي در برابر اقتدار ايالات متحده را يافتهاند.
ايالات متحده نهتنها اين كشورها را بهشدّت مورد حملات خود قرار داده (مانند بمباران عراق يا بمباران كارخانهي داروسازي در سودان و غيره) بلكه در رسانههاي خود نبردي تبليغاتي عليه اسلام و كشورهاي اسلامي به راه انداخته است. از اين رو برخي از فعالان جوان كه اسير يأس مطلق نيستند، حملههاي خشونتآميزي را عليه تأسيسات امريكايي انجام ميدهند. براي مثال ميتوان به انفجار مركز تجارت جهاني در چند سال پيش اشاره نمود. در نتيجهي اينها يك امريكايي عادي پيشفرضهاي وحشتناكي را عليه اسلام و مسلمانان دارد. در نظر او اسلام دين تعصب و خشونت است.
به همين ترتيب دامنهي خشونت افراطيونِ داخلي در الجزاير به فرانسه نيز كشيده شده است. افراطيون الجزايري اقدام به چندين مورد بمبگذاري در پاريس نمودند؛ زيرا معتقدند كه دولت فرانسه با مقامات الجزاير در كشتار و نابودي مبارزان مسلمان همكاري ميكند. اين برخورد طبعا به پيشفرضهايي قومي عليه اسلام در فرانسه ميانجامد.
آلمانيها اين روزها با ركود اقتصادي شديدي روبرو هستند و بيكاري گستردهاي در حدود ١٢% در آلمان وجود دارد. اما در دههي ٦٠ كه اقتصاد آلمان رو به شكوفايي بود و به كارگران خارجي نياز داشت، عدهي بيشماري از تركها را به آلمان آوردند و اينك كه ركود اقتصادي اين كشور را فراگرفته، تركها را تحقير ميكنند و تنش ميان آنها و آلمانيها هر روز افزايش مييابد.
به دليل وجود درگيريهاي قومي، عدّهي زيادي از «تاميلها» نيز به چندين كشور اروپايي؛ از جمله آلمان مهاجرت نمودهاند كه در چند سال اخير نئونازيها چندين بار به تاميلها حملهور شدهاند. اين نكته هرچند عجيب مينمايد، اما واقعيت اين است كه جنبش نئونازيسم در آلمان شرقي در حال گسترش است كه پيش از اين قانون كمونيستها در آنجا حاكم بود و جوانان آلمان شرقي حمله به تركها و تاميلها را بر عهده دارند و دليل اين امر اين است كه سطح بيكاري در ميان مردم آلمان شرقي بسيار بالاتر از ميانگين ملي است كه اين رقم را بين ٢٠ الي ٢٥ درصد مطرح نمودهاند. از اين رو يك آلماني عادي مانند يك فرد امريكايي معمولي، پيشفرضهاي بسياري عليه اسلام و مسلمانان و نيز عليه مردم تاميل دارد. و مهاجرت مسلمانان از بوسني و هرزگوين، درگيريهاي ديني ـ فرهنگي را شدّت بخشيده است.
گذشته از درگيريهاي فرهنگي و ديني در غرب، درگيريهاي روزافزون ديگري در ميان اديان و گروههاي فرهنگي مختلف در كشورهاي در حال توسعه ؛ بويژه در آسيا و افريقا بوجود آمده است كه از آن جمله ميتوان به هندوها و مسلمانان در هند (و اكنون نيز هندوها و مسيحيان) همچنين مسلمانان و مسيحيان در برخي از كشورهاي افريقايي، مانند نيجريه و سودان با يكديگر اشاره كرد. همچنين گروههاي فرهنگي و قومي گوناگوني نيز در اين كشورها درگير خشونتهاي متقابل هستند؛ مانند گروههاي «ناگاد ميتي در منيپور، بنگاليها و قبايل ديگر در تريپورا و...» البته پيشفرضهايي نيز در شمال و غرب هند در مورد هنديهاي جنوب وجود دارد. سازمان شيوسنا (ShiveSena)سازمان مبارزان هندوي مهارا شتريان (Maharashtrian) در بمبئي است كه مسلمانان و هنديهاي جنوب را مورد تهاجم قرار داده و مبارزهطلبي را در ميان جوانان مهارا شتريان رواج داده است.
علل متعددي را ميتوان براي چنين درگيريهايي برشمرد كه بيشتر آنها دلايل سياسي و در مواردي نيز دلايل اقتصادي است. روند توسعه در ميان كشورها كاملاً يكسان نيست و اين امر باعث مهاجرت درونمرزي از مناطق روستايي به مناطق شهري و از شهرهاي كمتر توسعهيافته به مناطق شهريِ توسعهيافتهتر ميشود. لذا گروههاي فرهنگي و ديني مختلف در مناطق شهري موج ميزند و لاجرم درگيري در مناطق شهري بيش از مناطق روستايي است. مناطق روستايي داراي تجانس بيشتري هستند و تمايل به درگيريهايي اينگونه در آنها كمتر است. بسياري از مناطق شهري به كانون واقعي درگيريهاي فرهنگي، ديني يا قومي تبديل شده است. هر گروه قومي، يا ديني تمايل به ايجاد سلطهي خويش بر منطقهاي خاص و زدودن آنجا از گروههاي ديگر گمراهكننده است، يا اعضاي بسيجشدهي گروه از گفتمان فرهنگي و ديني استفاده ميكند و پيشفرضهاي قومي را در اذهان ديگر گروههاي فرهنگي يا ديني ايجاد مينمايد.
با اين حال بايد به اين نكته اذعان نمود كه اين مسايل پديدهاي نو نيست و در طول تاريخ چنين مهاجرتهايي از كشوري به كشور ديگر و از منطقهاي به منطقهي ديگر در درون يك كشور وجود داشته است. همچنين اين درگيريها نيز تازگي ندارد. مسيحيان و مسلمانان براي تسلط بر فلسطين با يكديگر جنگيدند كه در تاريخ اين جنگها را با عنوان جنگهاي صليبي ميشناسند. و با تب و تابي كه با آن اين جنگها، ميان مسيحيان و مسلمانان جريان داشت، واژهي صليبي را مترادف شور و اشتياق قرار داده و عبارت «روحيهي صليبي» به قاموس زباني اضافه گشته است.
جنگهاي صليبي عامل سوءتفاهمهاي بسياري دربارهي اسلام در كشورهاي غربي در قرون وسطي شد.
تصوير مسلماناني كه در دستي قرآن و در دست ديگر شمشير داشتند، محصول اين جنگها بود. همچنين تهاجم مسلمانان به هند شمالي از اسلام به عنوان ديني خشن در اذهان هندوهاي بسياري ايجاد نمود (هرچند در اين نبردها هندوهايي نيز با مسلمانان همكاري داشتند.) اين تصورات در بافتي نو براي تأمين تمايلات سياسي معاصر احياشده و در نتيجه، هوچيگري تبليغاتي يك هندوي عادي مسلمانان را متعصب و خشن ميپندارد. رسانهها ديگربار نقشي مهم در اشاعهي اين تصورات و نظريهها ايفا ميكنند. تمام شور و حرارت جنبش تخريب مسجد بابري از چنين تصوري نشأت گرفته بود. يك فرد هندو، مسلمانان را تخريبگرانِ متعصبِ معابد هندوها ميشناسد. حزب «BJR» كه يك حزب هندوي بنيادگراست، نقشي مهم در بسيج حمايتهاي انتخاباتي هندوها دارد. در قرون وسطي چنين بسيج عمومي براي اهداف سياسي ضرورت نداشت و سلاطين ميتوانستند توازن ميان اديان را بر اساس تمايلات خود حفظ نمايند.
در دورههاي نوين، ضرورت بسيج مردمي، منطق خاص خود را دارا بوده و تمايلات سياسي درصدد تأثيرگذاري و كنترل تودهها است و قدرت رسانهها امكان اين كنترل را آسان نموده است. البته چنين ابزاري در گذشتههاي دور وجود نداشت. از اين رو ميبينيم كه نياز به كنترل تودهها و نقشي كه رسانهها ايفا ميكنند، نقشي مهم در اشاعهي پيشفرضهاي بين فرهنگي و بين ديني دارد.
ممكن است تصوراتي كه رسانهها دربارهي برخي اديان و فرهنگها ايجاد ميكنند، تصورات درستي نباشد، اما ميتواند آشفتگي و هرجومرج قطعي را با اشاعهي پيشفرضهايي عليه گروهي خاص ايجاد نمايد. نقش رسانهها در دورههاي جديد، بسيار حساس است و نقش رسانههاي الكترونيك حساستر. با اين همه، اگر رسانهها تمايل به ايجاد درك ميان فرهنگي و بين ديني بهتر داشته باشند، به ايفاي نقشي سازنده نيز قادر خواهند بود. همچنين شايان ذكر است كه تمام رسانهها مسئول جنجالي نمودن درگيريها نيستند. بخشي از نشريات و رسانههاي الكترونيك نقش بسيار مثبتي را در اين زمينه دارا هستند و اين نقش از آنِ طيفهايي است كه علاقمند به گفتوگوي ميان فرهنگي و ميان ديني براي استفادهي مفيدتر از چاپ و رايانه هستند. و ما بايد تمام تلاش خود را براي ايجاد اين روحيهي گفتوگو ميان گروههاي درگير به كار بنديم.
گفتوگوي بين فرهنگي و بين ديني
گفتوگو تنها راه موجود به منظور درك بهتر بين گروههاي درگير است. همچنان كه اشاعهي اطلاعات غلط به هر وسيله، شديداً عامل گسترش سوء تفاهمها ميباشد. اشاعهي اطلاعات صحيح براي مهار درگيري به شدت ضروري است. و اين عمل به گونهاي موثر از رهگذر گفتوگو امكانپذير است. از اين رو ما تمايل داريم كه قوانين و فرايندهاي چنين گفتوگوهاي بين ديني و فرهنگي را مشخص سازيم، لذا اين گفتوگو ميتواند ميان گروههاي متفاوتي انجام شود كه عبارتند از:
١. گروههاي سياسي؛
٢. گروههاي ديني؛
٣. حاميان گروههاي ديني و سياسي.
هم چنين سطوح مختلفي در اين گفتوگوها وجود دارد و فرايندي جامع ميتواند دربرگيرندهي تمامي اين سطوح باشد. اين گفتوگوها ميتواند در سطح رهبران ديني و سياسي، در سطح روشنفكران گروههاي مختلف و نيز در سطح تودههاي مردم انجام شود. سرشت اين گفتوگوها در سطوح مختلف، متفاوت خواهد بود.
در سطح روشنفكران، گفتوگوها بيشتر درسطح تحليل حوادث و درك ماهيت نيروهاي برانگيزندهي درگيري است. گفتوگوها در اين سطح مربوط به سياست ايجاد سازگاري بين فرهنگي و بين ديني است. در سطح سياسي، گفتوگو ميتواند مربوط به سياستمداراني باشد كه به سياست غير ديني معتقدند و با ايمان ايدئولوژيك، سياست ديني، يا رويارويي فرهنگي مخالفند. در سطح سياسي، گفتوگو ميتواند در برگيرندهي راهبردهايي به منظور مجاب نمودن مجمع غير ديني براي منزوي كردن نيروهاي بنيادگرا و فرقهگرا باشد.
از طرف ديگر در سطح ديني، اين گفتوگو در رابطه با جنبههاي ايجاد علم كلام خواهد بود .لذا بايد دين را نيز در سطوح مختلفي دريافت. براي مثال: در سطح شعائر، الهيات، نهادهاو ارزشها. در حالي كه ممكن است شعائر، الهيات و علم كلام و نيز نهادها ميان اديان متفاوت باشد. ارزشها مكمل يك ديگرند. براي مثال هندوئيسم بر عدم خشونت و شفقّت بودايي؛ مسيحيت بر عشق و اسلام بر عدالت و برابري تاكيد دارد و ميتوان دريافت كه اين ارزشها همه مكمل يك ديگرند. شعائر، علم كلام و نهادهاي هر دين، خاص آن دين است واين امر اغلب به سوء تفاهم ميانجامد. هر سنت ديني بر اهميت شعائر و احكامي خاص به عنوان شعائر و احكام بنيادين آن دين تاكيد دارد و برتري آنها را اعمال مينمايد. براي مثال در نظام عبادي اسلام، پرستش بتها يا تعظيم در برابر آنها منع شده است. اسلام تاكيدي اساسي بر وحدانيت خداوند متعال دارد و اعتقاد به هر نوع وجودي در كنار او را شرك و گناه ميداند. از طرف ديگر هندوها اعتقاد به پرستش بتها دارند و در برابر آنها تعظيم ميكنند كه اين تفاوتها گاهي به برخوردهايي خشونتآميز ميان اين دوجامعه در هند ميانجامد. با اين همه ـ شايان ذكر است كه ـ دراين درگيريها نقش رهبران سياسي كه اهميتي براي شعائر و اعتقادات ديني قايل نيستند، بيشتر از نقش رهبران ديني است.
با اين حال اين سخن به معني آن نيست كه رهبران ديني تفاوتي با يكديگر ندارند. اين تفاوتها را به منظور ايجاد گفتوگويي مناسب بايد درك كرد و بر آنها ارج نهاد، نه آن كه با آنها به مبارزه برخاست. اين كاري است كه بسياري از صوفيه و كاهنان بودايي دقيقاً انجام دادهاند. آنها نه تنها تلاش نمودهاند تا بر اين تفاوتها ارج نهند، بلكه تلاش بر آشتي و نزديكي اين تفاوتها داشتند. براي مثال «كوروناناك» بنيان گذار فرقهي «سيك» اهميت بسيار زيادي براي دو آيين اسلام و هندو قايل بود و نقشي سازنده در تلفيق خلاق ميان اين دو ايفا نمود.وي احترام خاصي براي سنت اسلامي صوفيه قايل بود و اشعار بابا فريد ـ يكي از مشايخ صوفيهي پنجاب ـ را در كتاب «ادي گرانت (Adi Granth) خود درج نمود.
دارا شكوه (Dara shikoh) شاهزادهي مغول كه به سنّت صوفيه علاقمند بود، دركي عميق از سنتهاي آيين هندو داشت و در رسالهاي با عنوان «مجمع البحرين» اصطلاحات دو آيين اسلام و بودائيّه را با يك ديگر مقايسه نمود و شباهتهاي خيرهكنندهي آنها را نشان داد. وي همچنين با مطالعهي تطبيقي اسلام و هندوئيسم معتقد است، اگر چه هندوئيسم ظاهراً آييني چند خدايي است، اما در اصل ديني توحيدي است.
يكي ديگر از بزرگان صوفيهي قرن هجده هند، «مظهر جائي جنان» (Mazhar Jaei janan) معتقد بود كه پرستش بتها در ميان هندوها اساساً به معني چند خدايي نيست؛ زيرا بت راهي براي رسيدن به خداوند است؛ نه آن كه بتها خود خدا باشند. بسيار قبل از وي «محي الدين عربي» از بزرگان صوفيهي اسپانيا، تاكيدي اساسي بر عشق به خداوند داشت و دل خويش را كانون عشق به خداوند و از اين رو عرش خدا ميدانست. براساس نظريهي وحدت وجودِ وي، تمامي خلق مظهر خداوند است و لاجرم همهي مرزهاي ميان انسانها كه ناشي از سنتهاي ديني متفاوت است مصنوعي بوده و بايد از ميان برداشته شوند. نظريهي او در حقيقت نگرشي جهاني و مطلق است. بنابراين، تأكيد بزرگان صوفيه بيشتر بر روحانيت است تا شعائر ، لذا قادرند وحدت بنيادين ميان همهي سنتهاي ديني را تجسم كنند.
همچنين متون هندوها از حرمتِ يكسان نهادن به تمامي اديان و سنتهاي ديني سخن ميگويد. كاهن بودايي، مانند صوفيه تأكيد زيادي بر عشق عميق نسبت به خداوند، يعني خود را وقف او نمودن دارد. در نظر آنها نيز شعاير در مرتبهاي ثانوي قراردارند و روحانيت اساس است. در سنّت مسيحي نيز عرفا بر روحانيت و عشق به خداوند تأكيد دارند.
اما اين همه به معني آن نيست، بلكه ميليونها انسان وجود دارند كه اهميتي فراوان بر شعائر و نظام الهي خاص خود قائلند.
گفتوگوي بين اديان
شالودهي اين گفتوگو بايد اهميت خاص نظامهاي كلامي و شعائر را پذيرا باشد كه در اين جا مايلم تا قوانين پايه را براي گفتوگوي بين اديان مطرح نمايم.
١. كساني كه دراين گفت وگوها شركت ميكنند بايد عميقاً پايبند سنت ديني خود بوده و اعتقادي دروني نسبت به آن داشته باشند؛ زيرا ايمان راسخ بدون گرايشات مادي و دنيوي است كه ميتواند زمينهي مناسبي براي گفتوگو باشد؛
٢.شركتكنندگان در گفت وگو نبايد در ذهن خود احساس برتري نسبت به سنتهاي خاص خود داشته باشند؛
٣. گفتوگو هرگز نبايد به جدل بينجامد. زيرا روش جدلي، روشي كاملاً ضدّ گفتوگو است.مجادله سعي ميكند تا به ديگري بفهماند كه در اشتباه است، در حالي كه گفتوگو به منظور فهم ديگري ايجاد ميشود؛
٤. گفتوگو نه تنها بايد براي درك طرف مقابل انجام شود، بلكه بايد به صداقت و اصالت وي نيز احترام بگذارد. هيچ گفتوگويي بدون احترام به صداقت و اعتقاد ديگري نميتواند ايجاد شود؛
٥. هدف از گفتوگو بايد توضيح نقطه نظر خود به ديگري باشد، نه آن كه وي را پيرو نظر خويش كند. حتي كوچكترين تلاش براي همسو كردن طرف مقابل با خود، روح گفت وگو را نابود ميسازد. اين كار تلاش در جهت تغيير آيين خواهد بود كه به رنجش ختم خواهد شد؛ زيرا تلاش براي تغيير آيين به معناي آن است كه نظام اعتقاديِ فردي كه بايد تغيير كيش دهد به خوبي طرف ديگر نيست؛
٦. طرفهاي گفتوگو بايد آمادهي پذيرش منحصر به فرد بودن نظام كلامي، شعائري و اعتقادي ديگران باشند. و خاص بودن آنها است كه ايجاد تفاوت مينمايد. از اين رو بحث از درست يا غلط بودن نيست، بلكه بحث از بيبديلي و تفاوت است؛
٧. هم چنين طرفهاي گفتوگو بايد بپذيرند كه تنوع و گونهگوني، مبناي حيات بوده و بدون تنوع، زندگي ملالانگيز و فاقد جاذبه است. قرآن كريم نه تنها اين گونهگوني را ميپذيرد، بلكه آن را مجاز ميداند. گونهگوني خواست خداوند متعال است (سورهي بقره، آيهي ١٤٨، سورهي مائده، آيهي ٤٨). فقدان تنوع و تحميل نظام اعتقادي يا ايدئولوژيكِ خود ميتواند در نهايت به تعصب و سلطهگري منجر شود. از اين رو دولتهاي ايدئولوژيك مانند افراد ايدئولوژيك تمايل زيادي به سلطهگري دارند؛
٨. گفت وگو بايد روحيهي سازش و تطبيق براي به حداقل رسانيدن درگيريها در جامعه را ايجاد نمايد. روحيهي گفتوگو شامل درك مشكلات ديگران و پيچيدگي شرايط است و سازش روحيهي اصلي فرهنگ گفتوگو است؛
٩. براي ايجاد گفتوگويي مؤثر بايد تفاوت ميان گفتوگو و تكگويي را درك كرد؛ زيرا تمايل به سلطه در گفتوگو به تكگويي ختم ميشود. از اين رو هر يك از طرفهاي گفتوگو بايد فرصتي مساوي براي توضيح ديدگاهشان داشته باشند. گفت وگو تنها با روحيهي آزاد منشانهي حقيقي كه در آن حقوق تمامي شركتكنندگان در گفتوگو به رسميت شناخته شود، قابل انجام است؛
١٠. در نهايت طرفين بايد دريابند كه گفتوگوي مؤثر، تنها زماني امكانپذير است كه نه تنها فرد به سخن ديگري در توضيح نظرش گوش فرا دهد، بلكه ديدگاه او را درك كند و بر آن در بافت موجود ارج نهد. حتي متون ديني بايد در بافتي خاص قرار گيرد تا بيانيهاي ارزشي شود. نقد اين متون معمولاً ناشي از جهل به بافت آن است.
اگر اين قوانينِ پايه در گفتوگوهاي بين ديني و بين فرهنگي رعايت شود، نتيجهاي بسيار دلگرم كننده خواهد داشت؛ زيرا امروزه هيچ كشوري نميتواند از تك مذهب و تك فرهنگ بودن مباهات كند. امكانات حمل و نقل سريع در هركشور، گروههاي فرهنگي و ديني متفاوتي را گردهم آورده است و انسان مجبور به زيستن با چنين بافت گوناگوني بوده و رهايي از آن ممكن نيست.
برخي از گروهها از نظر جميعت در اكثريت وبرخي در اقليت خواهند بود و يا چند گروه اقليت در كنار يك ديگر اكثريتي را تشكيل خواهند داد. شبيه آن چه كه در آيندهي نزديك در كانادا رخ خواهد داد. زيبايي، الگوي متناسب جامعه در هماهنگي آن است و درگيري،اين هماهنگي را كاهش ميدهد و به دليل فشار رواني و تنش، اين هماهنگي كاملاً از هم خواهد گسست.
در پايان مايلم به آن چه كه گفتوگوي زندگي نام دارد و همواره در سطح تودهها واقع ميشود اشاره نمايم: گفتگوي زندگي شامل همزيستي با تمامي مشكلات، فشارهاي رواني و تنشهاي آن و در غم و شادي انسانهاي ديگرشريك بودن است. ما شاهد اين زندگي در هم زيستي و گراميداشت حيات در سطح تودهها هستيم. در اينجا از فرضيات و علم كلام و مفهومي كه به خاطر آن به نزاع برخيزند، خبري نيست، بلكه تنها مشكلات و گرفتاريهايي است كه ميتوان با يك ديگر در آنها سهيم شد.
اين گفتوگوي حقيقي زندگي است؛ گفتوگو از رهگذر زيستن با يكديگر و شريك شدن با يك ديگر.