پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - غم غربت و از خود بيگانگى - حقی پور رحمت

غم غربت و از خود بيگانگى
حقی پور رحمت

نويسنده: رضا اميرخانى
مى‌گويند تكرار كسالت آور است، اما اين گزاره در هنر و ادبيات كه به لحاظ موضوعى، مجموعه‌اى از تكرارها را در بر مى‌گيرد، چندان مصداقى پيدا نمى‌كند. هنرمند، دست به هر سوژه‌اى كه بزند، يحتمل پيشتر از او در شكل و بيانى ديگر، گفته آمده است. همين نكته دشوارىِ كارِ او را دو چندان مى‌كند؛ حالا باز آفرينىِ موضوعى تكرارى مى‌بايد به شيوه‌اى انجام گيرد كه در نگاه نويسنده و مخاطب، جلوه‌اى بكر و تازه داشته باشد. در واقع معيار و ملاك مطلوب بودن آثار هنرى را ميزان قوت و زيبايى‌ى شيوه‌اى تعيين مى‌كند كه هنرمند به وسيله‌ى آن، انديشه‌اى را نقش زده است. آنچه كه در رمان »بيوتن« آخرين رمان »رضا امير خانى« گفته مى‌آيد، تراژدى زندگى گروهى از مهاجران ايرانى است كه در امريكا، به غم غربت و از خود بيگانگى گرفتار آمده‌اند؛ همان دغدغه‌اى كه بعد از انقلاب، براى بسيارى از نويسندگان وطنى، به نوعى وجود داشته است. نام‌هاى آشنايى مثل تقى مدرسى، گلى ترقى، اسماعيل فصيح و محمود گلابدره‌اى با همين دستمايه، آثارى نوشته‌اند كه در نوع خود قابل درنگ و تأمل هستند. اما آنچه كه كار »اميرخانى« را متمايز نشان مى‌دهد، حجم، گستردگى، نوآورى در ساختار و حتى رسم الخط، تعدد شخصيت‌ها و خرده روايت‌هاى گيرا و پر كششى است كه يكى از ويژگى‌هاى معنايى رمان يعنى (مانايى حوادث و شخصيت‌ها) را در ذهن خواننده شكل مى‌دهد. در »بيوتن« رگه‌هاى مشخصى از آثار ديگر »اميرخانى«، به ويژه رمان »من او« را مى‌توان پيدا كرد. (سيلور من)ها يا همان مردان نقره‌اى كه گونه‌اى مدرن از تكدّى‌گرى را نمايش مى‌دهند، خواننده را به ياد گداهاى رمان »من او« مى‌اندازند كه اگر چه جزو شخصيت‌هاى فرعى داستان بودند، ولى با قدرت پردازش نويسنده، چنان در لايه‌هاى ذهن مخاطبان رسوب كرده‌اند كه مرور زمان نمى‌تواند آنها را پاك كند.
»ارميا« نام اولين رمان نويسنده بود؛ و حالا نام شخصيتِ اصلىِ رمان »بيوتن« است. او كه سال‌هاى انقلاب و جنگ را پشت سرگذاشته، گذارش به ينگه دنيا مى‌افتد. فصل افتتاحيه رمان، با تصويرى از »سيلور من« نماد فقر مدرن، شروع مى‌شود: »مادر دست در كيف مى‌كند و سخاوت‌مندانه يك سكه ربع دلارى نقره‌اى رنگ به كودك مى‌دهد تا برود و بيندازد در كاسه گدايى مرد نقره‌اى. كاسه نقره‌اى كنار بساط سيلور من است. كنار چند روزنامه نقره‌اى، يك ساك دستى نقره اى و يك ضبط صوت دو بانده نقره‌اى. سيلور من دكمه ديگرى را فشار مى‌دهد: گادبلس يو(خدا به‌ات بركت بده...)ص٨«.
در محوطه ورودى ترمينال پروازهاى دلتا، آرميتا و خشى، براى استقبال، منتظر ورود ارميا هستند. آرميتا با رفتار خود نشان مى‌دهد كه بسيار بى قرار ارمياست. فرودگاه جى.اف.كى. نيويورك با آن فضاى تازه داستانى اى كه دارد، خود به خود اسباب جذب و همراهى مخاطب را با ماجراهاى داستان فرا هم مى‌آورد. چنين حال و هواى جديدى به طور خود كار، آدم‌هاى جديد و فرهنگ‌هاى جديدى را وارد صحنه خواهد كرد كه تقابل و تعامل آنها با يكديگر، توالى حوادث و خرده روايت‌هاى داستان را عينيت مى‌دهد. يكى ديگر از ويژگى‌هاى مهم »بيوتن« كه شايد در آثار داستانى ديگر كمتر به چشم بيايد، مواجهه خواننده و حتى شخصيت‌هاى داستان، با علامت سؤال‌هاست؛ سؤال‌هايى هستى شناختى، كه هر ذهنى را با خود درگير مى‌كند.
»ارميا كيست؟؟!« اين سؤال را هم ارميا و هم مخاطبِ داستان، بارها از خود مى‌پرسند... نويسنده، طرح از پيش آماده‌اى براى هويت دادن به اين شخصيت ندارد كه منش او را از طريق اعمال تعيين شده‌اى، براى مخاطب آشكار كند. او فقط قصه‌اش را تعريف مى‌كند؛ قصه به معناى عام كلمه كه متأسفانه اين روزها در ادبيات داستانى ما خيلى كم به چشم مى‌خورد. »بيوتن« رمانى است كه همه شخصيت‌هاى آن لامحاله با خود و ديگران درگيرى دارند؛ و اساس روايت داستان در بستر همين درگيرى‌ها قوام پيدا كرده است.
استفاده از گزاره‌ها، جمله‌هاى قصار و آواهايى كه به صورت نوعى تكرار و ترجيع در جاى جاى متن مى‌آيد، از تمهيدات ظريفى است كه نويسنده با كاربرد مناسب آنها، اين درگيرى‌هاى درونى و بيرونى را پيش مى‌برد، مانند:
»و ديگر آسمان را نخواهى ديد«.
»بايد با آرميتا حرف بزنم...«
»بنده شناس، ديگرى است.«
»قبله حاجات منى لاس و گاس
كعبه آمالِ منى لاس و گاس...«
»يك سيلور كوارتر، كسى را نكشته است اما
به يك سيلور من زندگى مى‌بخشد«
»البالا ليل و الا...«
ارميا، از طرفى با نيمه مدرن و نيمه سنتى خود، درگيرى درونى دارد؛ و از طرفى هم درگيرى بيرونى او با آدم‌ها و جهانى است كه همه ارزش‌هاى انسانى او را ناديده گرفته‌اند. او نمى‌خواهد در چرخه اين ابتذال غربى، گرفتار بماند و به شخصيت‌هاى بى هويتى مثل خشى، مياندار، جانى و... استحاله پيدا كند. ارميا با آرميتا ازدواج مى‌كند؛ اما همچنان خودش است؛ چه در نيويورك باشد، چه در لاس و گاس، و چه در هر جاى ديگر دنيا، لباسى ساده مى‌پوشد و گوشت ذبح حلال مى‌خورد و چشم و دستش را پاك نگه مى‌دارد و نماز و روزه‌اش را قطع نمى‌كند. ارميا، عابد و پارسايى تارك دنيا نيست كه براى دورى از گناه و جهنم، خود را در گوشه دنج پنهان كند؛ او انسانى است كه در محيطى آلوده و خاكسترى زندگى مى‌كند، اما هرگز در آن حل نمى‌شود. ارزش و آرمان‌هاى گرامى اش را از دست نمى‌دهد؛ گيرم كه در اين راه تاوان سختى هم بپردازد، كه مى‌پردازد... بايد »بيوتن« را خواند و از گيرايى ى يك رمان ايرانى، روزها و شب‌ها لذت بُرد...