پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - آينه دار غزل شيعى

آينه دار غزل شيعى


اشاره
»دكتر غلامرضا رحمدل« شاعرى دلسوخته بود، شعرش آميزه بغض و فرياد شهيدان، آيينه دار غزل حماسه‌هاى والاى شيعى.
پژوهشگرى باورمند و عاشق بود، با صفا و صميميت و تواضعى مثال زدنى. به چلّه عمر كه رسيد، دلش يك سره وقف عاشورا شد و خلوت عاشقانه‌اش به پژوهش در تاريخ پر رمز و راز تشيع و ماجراى جاودان عاشورا گره خورد، آن سان كه همه چيز را در حاشيه گذاشت، حتى شعر و ادبيات را.
بيست و پنج فروردين هشتاد و هشت در پنجاه سالگى به سراى باقى كوچيد و به بهار بيكران حضرت حق پيوست. يادش سبزباد!
برخى از آثار آن زنده ياد از اين قرار است:
مجموعه شعرهاى »از زمزمه تا فرياد«، »ما ايستاده‌ايم«، »شكفتن توفان«، »صخره در گلوگاه آب«، »گدازه‌هاى چاه و آه«، »بال بال ثانيه‌ها«.
تذكره شهداى كربلا (سه جلد)
رجزهاى يورشى در كلام حماسه آفرينان كربلا
ديدگاه‌هاى حكومتى سعدى
چشيدن دريا (مقالات تاريخ اسلام)
حماسه آب (عاشورا شناسى)
حماسه عطش (عاشورا شناسى)
رنگ و درنگ آب (پژوهش قرآنى)

فصل باغچه‌هاى سنگى
رفتگران قديمى
خاطرات شهيدان را
از حافظه ديوارها پاك مى‌كنند
و ميوه چينان كامپيوترى
در سينه خيابان ها
باغچه‌هاى سنگى مى‌كارند،
اينجا هوا سكنجبينى است
و گل‌ها
يا بنفشه‌اند و سر به گريبان،
يا ارغوان اند و خاموش.

نى نامه‌ها
بهار
با رويش پنجره‌ها
آغاز مى‌شود،
واژه‌هاى باران
خاطرات خاك را ورق مى‌زنند
و من
نگاه كاغذى ام را
در باغچه سكوت مى‌كارم،
برگ‌ها
حلقه‌هاى زنجير درختان اند،
كه با تهاجم شلاق باد
غمنامه خاك را زمزمه مى‌كنند....

پرنده عاشق!
ترانه تنهايى را
به گوش دريا بسپار!
شاخه‌ها مشتى استخوان سبزند
و درختان را ياراى همراهى نيست.

زير آوار خاطرات
مردان عروسكى
پيش پاى بت‌هاى كاغذى
صف بسته‌اند
و آدم‌هاى ماكياولى
با قلم‌هاى روغنى
شكل مار مى‌كشند،
شهيدان
زير آوار خاطرات
زنده به گور مى‌شوند
و كبوتران
برعقربه‌هاى ساعت...

برادرم!
گورهاى خاموش را نگاه كن،
گورهاى خاموش را!
آن سوى تر
سنگ تراشان
شعرتراشان
سياست تراشان.

اقليم شهود
باز از جبهه حق نعش شهيد آوردند
ورقى پاره ز قرآن مجيد آوردند

چاوشان حرم از علقمه خوزستان
جسم بى دست ابوالفضل رشيد آوردند

آن كه با ياد لب تشنه سردار سحر
آب بر آب فشاند و نچشيد آوردند

سرخوشان حرم عشق ز اقليم شهود
به دل خسته عشّاق اميد آوردند

هاى ياران! بشتابيد و لبى‌تر بكنيد
باده از كوثرِ ميزان و حديد آوردند

مَشكِ اشك دل عشاق مشبّك شد، آى
باز از جبهه حق نعش شهيد آوردند

ما و شما
ما چون شما شهيد فروشى نمى‌كنيم
فرياد را اسير خموشى نمى‌كنيم

با محتسب كه ساغر ما را شكسته است
همجوشى و مذاكره نوشى نمى‌كنيم

ما شاعريم و نان سياست نمى‌خوريم
در حزب باد خانه به دوشى نمى‌كنيم

اهريمنانه لاف سروشى نمى‌زنيم
آهنگرانه مار به دوشى نمى‌كنيم

ما آرمان ميثم خرما فروش را
هرگز فداى زهد فروشى نمى‌كنيم

يا بوسه بر انا الحق حلّاج مى‌زنيم
يا ادّعاى دار به دوشى نمى‌كنيم

ميراث ما ز عشق، رجزهاى سرخ ماست
ما چون شما شهيد فروشى نمى‌كنيم

ما ايستاده‌ايم
ما متصل به نام خدا ايستاده‌ايم
چون سرو سر فراز و رها ايستاده‌ايم

ما از شرنگ آتش ميثاق سرخوشيم
در وادى ألَستُ و بَلى ايستاده‌ايم

قربانيان مسلخ عشق ايم و منتظر
در وعده گاه سرخ منا ايستاده‌ايم

در شعر پايدارى رندان پاى دار
اين است رمز حادثه؛ ما ايستاده‌ايم

آبروى شهيد
بر نعش شهيدتر كتازى مكنيد
در محضر دوست سرفرازى نكنيد

در عرصه بازى سياسى، زنهار!
با آبروى شهيد بازى مكنيد

استغاثه بر ضريح شعر
حيف است كه باغ خارپوشان گردد
فرياد، لطيفه خموشان گردد

يا رب! مپسند عرصه شعر و هنر
تاراجگهِ فضل فروشان گردد