پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - چرا جنبش اسلامى تونس سياسى شد؟ - غنوشی راشد

چرا جنبش اسلامى تونس سياسى شد؟
غنوشی راشد

١. جنبش‌هاى اسلام گرا هر چند در مرجعيت كتاب و سنت و اجماع اشتراك نظر دارند، اما به تناسب شرايط خاصى كه بر ظهور آنان حاكم بوده، صبغه‌هاى متفاوتى يافته‌اند. براى مثال در كشورى كه تحت اشغال بيگانه است، طبيعى و مرجح آن است كه دغدغه آزادى بخش، بر جنبش اسلام گرايى كه در آن شكل مى‌گيرد، غالب باشد. در حالى كه در كشورى كه از تهاجم فرهنگى و سكولاريسم طغيان گرى رنج مى‌برد كه هويت كشور اسلامى را تحت تأثير قرار داده است، طبيعى است كه بزرگ‌ترين دل مشغولى جنبش اسلام گرا دفاع از مؤلفه‌هاى شخصيت اسلامى و رويارويى فكرى، تربيتى و ايدئولوژيك با انوع سكولاريسم باشد. اين همان وضعى بوده كه در تونس در پايان دهه شصت قرن بيستم شاهد آن بوديم. شايد اين امكان فراهم بود كه اين جنبش به نقش تبليغى فكرى اش ادامه دهد و عميقاً وارد عرصه سياست نشود، اما چنين چيزى اتفاق نيفتاد، چرا؟
بيش از يك دهه و نيم از استقلال تونس نگذشته بودكه تخم نوسازى اى كه بورقيبه پاشيده بود از راه بهره‌گيرى افراطى از نهادهاى دولت مدرن شديداً تمركز گرا در جهت زدودن عقايد و شعائر و نهادهاى اسلامى كم كم به بار نشست. در راهبرد كلان دولت كه بورقيبه آن را در »پيوستن به كاروان ملل متحد« خلاصه كرده بود، اين عقايد و شعائر و نهادها به چشم موانع نگريسته مى‌شدند.
نخستين تصميم دولت تازه استقلال يافته عبارت بود از فروپاشى جامع زيتونه كه نگاهبان فرهنگ اسلامى عربى تونس و بزرگ‌ترين قلعه تمدن اسلام در افريقا بود. اين حوزه علمى - اسلامى در آن زمان داراى ٢٧ هزار دانشجو در مراحل مختلف بود و گام‌هاى بلندى را در مسير اصلاح نظام آموزشى و افزودن علوم جديد برداشته بود، حذف اين دانشگاه به مثابه فروپاشيدن پايه‌هاى اين بناى كهن و لرزاندن هويت كشور و نشانه رفتن زبان و دين و اخلاق است.
ضربه‌هاى كارى يكى پس از ديگرى بر اين بنا فرود آمد؛ دادگاه‌هاى شرع منحل شد؛ اوقافى كه حدود ١٣ مجموعه زمين‌هاى كشاورزى را در اختيار داشت و در خدمت نهادهاى جامعه مدنى مانند آموزش بود، مصادره شد؛ حتى شعائر دينى نيز از آسيب در امان نماند. شخص رئيس جمهور در روز اول رمضان سال ١٩٦١م مردم را به بى حرمتى به ماه رمضان فرا خواند و در نيمروز، با سر كشيدن ليوان آب ميوه در برابر دوربين‌هاى پخش زنده تلويزيونى، مردم را به جهاد در برابر عقب ماندگى با فتوا دادن حتى عقايد اساسى اسلام مانند الوهيت و نبوت و بهشت و جهنم و معجزات پيامبران و قرآن نيز در سخنرانى‌هاى بورقيبه مورد بى حرمتى قرار گرفت. اين كار سبب شد تا علماى بزرگ جهان اسلام وى را به توبه دعوت كنند. دولت بورقيبه در برنامه‌اى فراگير به نام رهايى زن راهبردى را در پيش گرفت كه شامل كنترل جمعيت، آزادى سقط جنين، مباح شدن زنا - به شرط تواقف طرفين - و ممنوعيت حجاب مى‌شد. اين برنامه در طى چهل سال كه از اجراى آن مى‌گذرد دستاوردى جز كاهش ناموزون جمعيت، فروپاشى بنيادهاى خانواده و قرار گرفتن اركان جامعه در برابر خطر فروپاشى و فرتوتى و فنا نداشته است كه در جهان اسلام و جهان سوم كه از ازدياد جمعيت خود شكايت دارند، پديده‌اى بى نظير است. اين وضعيت نه تنها كشور را از تأسيس مدارس جديد بى‌نياز ساخته است، بلكه دَرِ صدها مدرسه را به خاطر كاهش شديد جمعيت بسته است.
براى مثال شمار دانشجويانى كه در سال ٢٠٠٩ در مقطع كارشناسى ثبت نام كرده‌اند، نسبت به سال گذشته كاهش هفده هزار نفرى داشته است. بگذريم از افزايش درصد طلاق (مقام اول در جهان عرب و مقام چهارم در جهان) و پير دخترى و جنايت و كاهش درصد ازدواج و...تمام اينها ثمرات نظام فاشيستى دين ستيز ديكتاتورى است كه به نام دولت استقلال و نوسازى اين همه نابسامانى به بار آورده است.
٢. جنبش اسلام گراى تونس در آستانه دهه هفتاد به عنوان دعوتى احياگر اصول اسلام و پايبندى به شعائر آن و در حالى كه ارتباط آن با مسائل سياسى روز بسيار كم رنگ بود، پا به عرصه وجود نهاد. در حقيقت ظهور اين جنبش به مثابه يكى از مهم‌ترين ابزارهاى دفاع جامعه تونس از مؤلفه‌هاى وجود و هويت و تداوم عربى اسلامى و پيوستگى با امت اسلام به شمار مى‌آيد.
از آنجا كه مردم احساس خطر روز افزونى نسبت به هويت خويش داشتند، تقاضاى پيوندشان با اين جنبش جهت حفظ اين مؤلفه‌هاى بسيار بالا بود. در نتيجه به لطف خدا روح نشاط و حيات به مساجد و روزنامه‌ها و شعائر و ارزش‌هاى اسلامى بازگشت. در دانشكده‌ها و دانشگاه‌ها و مراكز آموزشى و ادارى ميان هويت اسلام و جهان مدرن پل زده شد.
٣. در سايه نظام دموكراتيك كه قدرت قانون در رأس آن قرار دارد، يك شهروند مى‌تواند نوع فعاليتى را كه با روحيات او هماهنگ است بر گزيند و به گروه و انجمنى كه در آن زمينه فعاليت دارند، وارد شود. اين فعاليت مى‌تواند سياسى و يا غير سياسى باشد. شخص در هر دو صورت مى‌تواند بالاترين مراتب فعاليت را داشته باشد و در عين حال گزندى از سوى قدرت حاكم به وى نرسد. اما در مسير نظام فراگير فرد محور تمركزگرا، احساس مى‌كنيد كه سياست همه جا در تعقيب شما است و همه جا كه مى‌روى مراقب شما است، مگر آن كه بى خاصيتى و هرزگى پيشه كنيد.
تصويرهاى رئيس جمهور كه در همه جاى اين كشور (تونس) خود نمايى مى‌كند، نماد قدرت مسلطى است كه همه چيز را زير نظر دارد و در هر مكانى حاضر است و همه آنان را كه به راهى جز راه او مى‌روند تهديد مى‌كند. آقاى رئيس جمهور مى‌خواهد از اين طريق جاى خدا را در مخيله ملت بگيرد. دستگيرى جوانانى كه عادتاً پس از نماز صبح سرگرم بازى فوتبال بوده‌اند به اتهام نداشتن مجوز پيشين چه معنايى دارد؟ متوقف كردن كارناوال‌هاى عروسى اى كه صاحبان آنها سرودها و ترانه‌هاى دينى را پخش مى‌كردند، به اتهام فعاليت بنياد گرايانه و تبديل اين عروسى‌ها به عزا چه معنايى دارد؟
٤. در سايه نظامى از اين دست، نمى‌توان تصور كرد كه جريانى دينى با نگره‌اى اسلامى به حال خود رها شود تا به شكل طبيعى رشد كند، حتى اگر اين جريان در قالب جماعت تبليغ صرف و به دور از سياست باشد، باز هم در معرض خطر دستگيرى قرار دارد، زيرا نخستين نقطه رويارويى در مسجدى كه دولت آن را ملك طلق خود مى‌داند، بر سر تعيين امام مسجد از سوى اعضاى حزب حاكم شكل گرفت. در بسيارى موارد، امام جماعت از ميان پليس‌هاى باز نشسته برگزيده مى‌شده است. در حالى كه اهل تبليغ و ترويج دين، چنان كه در تاريخ تمدن اسلامى معمول بوده، شأن امامت مسجد را شأنى الهى مى‌دانسته‌اند كه توده مردم از طريق علما و انجمن‌ها و مذاهب و طريقت‌هاى خويش آن را سامان مى‌داده‌اند. از اين پس، دايره رويارويى‌ها به دانشكده‌ها و دانشگاه‌ها كشيد و سپس خيابان‌ها را در برگرفت و گاه نيز تا كوه‌ها امتداد يافت. در جامعه استبدادى شما گزينه‌اى در برابر خود نمى‌بينيد. شعله‌هاى سركوب در هر مكان، همه راه‌ها را مى‌بندند و شما چاره‌اى جز درگير شدن و ورود به عرصه سياست نداريد، در نتيجه با استبداد درگير مى‌شويد تا نهادهايش را فرو بپاشيد و كار را با قانون شكنى آغاز كنيد و پايان كار شما به طرد مستبدان و يا وادار ساختن آنان به تن دادن به حكومت قانون و اراده مردم مى‌انجامد.
از اين رو با آن كه جنبش اسلامى در همه جا جنبش تبليغى و فرهنگى بوده است، اما محض اين كه كمى رشد و توسعه يافته، شاخك‌هاى دولت‌هاى استبدادى را نسبت به خود حساس يافته و چيزى نگذشته كه لوله توپخانه‌هاى دولت را به سوى خويش نشان رفته يافته است.
٥. نظام توتاليتر مدرن فرد محور به شدت تمركز گرا وظيفه خويش مى‌دانست كه وارد سلسله پايان ناپذيرى از سركوب همه مخالفان خود با همه رويكردهايى شود، فرقى هم نمى‌كرد كه اين گروه از درون تك حزب موجود حاكم بر آمده باشد - مانند گروه ابويوسف، مشيرى و ابن صالح - و يا در بيرون آن شكل گرفته باشد، مانند كمونيست‌ها، صنوف، ليبرال‌ها، پان عرب‌ها، اسلام گراها و حتى حقوقدانان.
از نظامى اين چنينى انتظار نمى‌رفت و هيچ مجالى را براى هيچ فعال فرهنگى يا سياسى و حتى ورزشى وانهد تا خارج از دايره‌اش شكل گيرد و رشد و نمو كند، زيرا هر چه كه خارج از دايره چنين نظامى قرار داشت، گويى موجوديت آن را، چالش گرفته است، مگر آن كه نابود شود و يا تحت كنترل در آيد. از اين رو تاريخ دولت استقلال را به هيچ روى نمى‌تواند تاريخ جا به جايى قدرت ميان جريان‌هاى سياسى به شمار آورد، بلكه بايد آن را تاريخ جابه‌جايى سركوب و زندان و شكنجه و تبعيد دانست.
زندان‌هاى تونس هيچ گاه نفس تازه نكرده‌اند، زيرا كمونيست‌ها، جاى سلفى‌ها را پر كردند و انجمن‌هاى صنفى جاى كمونيست‌ها را. اسلام گرايان از سال ١٩٨١ جاى كمونيست‌ها را. در اين سال شمار زندانيان اسلام گرا به پانصد تن مى‌رسيد و در سال ١٩٩٢ به سى هزار تن كه آخرين گروه آنان اخيراً آزاد شدند كه دكتر صادق شورو، رئيس سابق جنبش و استاد دانشكده پزشكى در ميان آنان بود و پس از سيزده سال تحمل زندان كه بيشتر آن را در انفرادى گذراند، آزاد شد.
وى به سبب اينكه پس از آزادى به برخى رسانه‌ها اظهار داشت كه همچنان به وابستگى به جنبش النهضة مفتخر است و خواستار آن شد كه به وى اجازه فعاليت سياسى داده شود، دوباره و در حالى كه استقبال وى از تبريك گويانش به پايان نرسيده بود، دستگير و به زندان برگردانده و محكوم به يك سال زندان شد. هنوز او را نبخشيده‌اند براى آنكه در انتخابات ١٩٨٩ پيروزى قاطعى در انتخابات پارلمانى به دست آورد و البته دولت در نتايج انتخابات تقلب و برندگان را مجازات كرد.
٦. اما به لحاظ مبنايى و نظرى بايد گفت كه سياست چيزى نيست كه بر اسلام افزوده و يا تحميل شده باشد، بلكه سياست از اصول اسلام است. از اين رو اگر حقيقت اسلام و سياست درست درك شود، روشن مى‌شود كه اسلام از سياست جدا ناشدنى است، زيرا سياست، هنر اراده امور مردم به گونه‌اى است كه عدالت و همزيستى و سعادت آنان را به بار آورد. پيامبران هم جز براى اين نيامده‌اند كه مردم را با پروردگارشان و هدف آفرينش‌شان و ارزش‌ها و معيارها و قوانينى‌آشنا كنند كه منافع و سعادت دنيايى و آخرتى اشان را تحقق بخشد. از اين رو ماهيت و طبيعت اسلام، سياسى است.
٧. با اين كه جنبش اسلامى در تونس با سكولاريسم افراطى حاكم رويارو است كه سلطه خويش را به مدد ابزارهاى دولت بورقيبه گسترده و با رهبرى پليدترين جانشينان او تداوم يافته است و راهى در برابر اين جنبش جز نابودى اين رژيم وجود ندارد، اما اين جنبش تا كنون به طرح شعارهايى مشابه شعارهاى ديگر جنبش‌هاى اسلامى اقدام نكرده است، زيرا مشكل امروز و جامعه تونس جانشينى قانون شرعى به جاى قانون غير شرعى نيست، هر چند اين امر هم اهميت دارد، بلكه مشكل اساسى نبود ايده قانون و دولت قانون و حاكميت قانون در سايه نظام حاكم است. از اين رو مى‌توان گفت كه نبود ارزش‌هايى مانند آزادى و حاكميت مردم به نفع سلطه ديكتاتور و تسلط دولت بر همه امور جامعه است كه موجب شده است، تا جنبش اسلامى، محور اصلى فعاليت خود را، هويت، آزادى و عدالت قرار دهد و نه محور شريعت. هر چند كه شريعت از اهداف اصلى اين جنبش است و همه اسناد گوياى اين امر است، از بيانيه تأسيس اين جنبش تا عهدنامه جنبش النهضة و ادبيات رهبران اين جنبش به ويژه در مغرب عربى كه در تكامل بخشيدن به گفتمان اسلامى و جهت دادن آن به سمت الگوى دموكراسى به عنوان بالاترين دستاورد سياسى تجربه بشرى در اجراى اصل شورا و مبناپردازى اسلامى براى دموكراسى سهمى جدى داشته‌اند.
طبعاً دموكراسى نظامى آرمانى نيست، ولى بهترين الگو براى مقابله با ام الفساد استبداد و بهترين الگوى موجود است و مى‌توان آن را ارتقا داد. به تعبير ديگر بايد گفت بى‌ضررترين الگوى سياسى، دموكراسى است. حق اين است كه خوبى‌هاى دموكراسى را در مقايسه به جايگزين‌هاى آن مى‌توان دريافت. آدم عاقل بايد بپرهيزد از اين كه در نقد دموكراسى سخنى بگويد كه ديگران آن را به قرابت و نقد ماركسيستى تفسير كنند كه وحشى‌ترين نظام‌هاى فرد محور را در كارنامه خود دارد.
جريان‌هاى اسلام گرا بايد هوشيار باشند و از تكفير دموكراسى و شرايطى كه خود قربانى فقدان دموكراسى هستند بپرهيزند وانگهى اين كار آب به آسياب ديكتاتورها مى‌ريزد كه شب سلطه‌شان بر جامعه ما دير پا بوده است.