پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - خواجه نصير و نگاه راهبردى به حكومت - رضوانى محسن

خواجه نصير و نگاه راهبردى به حكومت
رضوانى محسن

اشاره
ترسيم راهبردها همانند انديشه‌ورزى و تبيين مسائل يكى از اهداف مهم حكومت است كه در جهت پيشبرد و بسط كارآمدى آن ضرورى است. خواجه نصيرالدين طوسى در كتاب اخلاق ناصرى با نگاه راهبردى به تبيين و ترسيم راهبردهاى مختلف حكومت مى‌پردازد كه مقاله حاضر تلاش مى‌كند به صورت گذرا و اجمال به برخى از مهم‌ترين آن از جمله راهبرد اجتماعى، راهبرد فرهنگى، راهبرد قضايى، راهبرد امنيتى و راهبرد نظامى اشاره كند.

راهبرد اجتماعى
راهبرد اجتماعى را مى‌توان به دو دسته اصلى و فرعى تقسيم نمود. عدالت، نظارت، نيكوكارى و قانون‌مدارى از جمله راهبردهاى اصلى اجتماعى است. برقرارى عدالت در جامعه داراى شرايطى است كه يكى از آنها »برابرى« است. برابرى به معناى نگاه مكملى به طبقات جامعه است، به گونه‌اى كه بدون وجود هر يك از طبقات، جامعه دچار مشكل خواهد شد.(١) طبقات جامعه را مى‌توان در چهار گونه مشاهده كرد. »نيروهاى علمى« مانند دانشمندان، فقها، قضات، نويسندگان، حساب‌داران، مهندسان، منجّمان، پزشكان و شعرا كه قوام و پايدارى دين و دنيا به وجود اين طبقه است. اين دسته مانند آب در طبيعت هستند. »نيروهاى نظامى« مانند جنگجويان، مجاهدان، بسيجيان، مرزداران، محافظان كه نظم و امنيت جامعه به دست اينها تأمين مى‌شود. اين دسته مانند آتش در طبيعت هستند. »نيروهاى اقتصادى« مانند تاجران، پيشه‌وران، صنعتگران و گردآوران ماليات كه بدون همكارى اينان، معيشت و زندگى انسانها غير ممكن است. اين دسته مانند هوا در طبيعت هستند. و بالاخره »نيروهاى غذايى« مانند برزگران، دهقانان و كشاورزان كه مواد غذايى جامعه را تأمين مى‌كنند و جامعه بدون اين دسته نمى‌تواند باقى بماند. اين گروه مانند خاك در طبيعت هستند. نكته مهم آنكه هيچ يك از طبقات چهارگانه مذكور نبايد بر ديگرى اولويت داشته باشند؛ بدين معنا كه اصالت را نبايد به يك صنف داد و از اصناف ديگر چشم پوشى كرد؛ زيرا همه اين‌ها مكمّل همديگر در جامعه هستند.(٢)
شرط دوم برقرارى عدالت در جامعه »تعديل« است. بايد با مطالعه دقيق حالات، رفتار و عملكردهاى تك‌تك افراد جامعه، شأن و منزلت هر يك را به اندازه استحقاق و استعدادشان معيّن ساخت.(٣) شرط سوم »تساوى« است كه بايد در تقسيم خيرات مشترك كه همانا سلامت، اموال و كرامات است، بين همه افراد جامعه تساوى را رعايت كرد. هر يك از افراد جامعه در اين موارد، سهمى دارند، به گونه‌اى كه افراط و تفريط در اعطاى آن، موجب خروج جامعه از دايره اعتدال خواهد شد. اگر خيرات مشترك به شخصى كم برسد، به آن شخص ظلم و ستم شده است و اگر به شخصى زياد برسد، به جامعه و شهروندان ستم شده است.(٤)
دومين راهبرد اصلى اجتماعى »نظارت« است. بايد كاملاً نظارت داشت تا پس از برقرارى و توزيع عدالت هيچ كس قادر نباشد حق ديگران را تصاحب نمايد. افراد جامعه پس از رسيدن به حق خود بايد بتوانند در كمال امنيت از آن استفاده كنند. اگر كسى به حق ديگرى تجاوز كرد و حقوق ديگران را پايمال نمود، حكومت بايد عوض آن را به زيان ديده برساند و »عوض« هم نبايد از حقى كه از دست رفته است كمتر باشد، بلكه به گونه‌اى باشد كه هم براى آن شخص و هم براى جامعه مفيد باشد.(٥)
سومين راهبرد اصلى اجتماعى »احسان و نيكوكارى« است. بايد با توجه به استعداد و استحقاق افراد جامعه، علاوه بر ميزانى كه مقرّر گرديده است، به آنها كمك‌ها و هدايايى داد.(٦) البته زمانى بايد اقدام به احسان و نيكوكارى كرد كه در موضع قدرت قرار داشت؛ چرا كه در موضع ضعف و سستى اقدام به چنين عملى باعث حرص و طمع مردم و مديران ميانى مى‌شود و در نتيجه جامعه را به فساد و تباهى مى‌كشانند.(٧)
چهارمين راهبرد اصلى اجتماعى »قانون‌مدارى« است. همه راهبردهاى مذكور در صورتى محقق خواهند شد كه در جامعه قوانين به طور كامل، هم از ناحيه مردم و هم از ناحيه حاكمان و سياستمداران پيروى شود. مردم در صورتى تن به قوانين و اجراى آن مى‌دهند كه حاكمان خود در اين راه پيش قدم باشند، به گونه‌اى كه هيچ مسئول و صاحب مقامى در جامعه به نقض قوانين دست نزند.(٨)
علاوه بر راهبردهاى اصلى مذكور راهبردهاى ده‌گانه فرعى اجتماعى حكومت عبارت است از: توجه به فقرا و مستمندان؛ دقت در اخبار و گزارشات؛ تشويق و تنبيه كارگزاران و مردم؛ برقرارى امنيت؛ معاشرت و مشاوره با فضلا و دانشمندان؛ چشم‌پوشى از لذائذ شهوى؛ چشم‌پوشى از جاه‌طلبى؛ استمرار در تدبير امور؛ كاستن از كارهاى شخصى، حتى كارهاى ضرورى همچون: خوردن، آشاميدن، خوابيدن، معاشرت با اهل خانه براى خدمت بيشتر به مردم؛ و اتخاذ تدابير اطلاعاتى و سرّى؛

راهبرد فرهنگى
راهبرد فرهنگى با توجه به گروه‌هاى مختلف مردم و طبيعت آنان تعيين مى‌شود. اولين گروه، كسانى‌اند كه طبيعتاً خيّر هستند و خيرشان به ديگران مى‌رسد. اين گروه خلاصه آفرينش‌اند و در ذات و جوهر، مانند رئيس اعظم مى‌باشند. افرادى كه در حلقه حكومت قرار دارند، بايد از اين گروه باشند. اين گروه بايد مورد تعظيم، تجليل، اكرام و احترام حكومت باشند و بر ساير مردم رياست نمايند. رئيس حكومت موظّف است از اين دسته براى اداره امور كشور بهره ببرد.(٩) دومين گروه طبيعتاً خيّرند، ولى خيرشان به ديگران نمى‌رسد. اين دسته را بايد عزيز داشت و سعى كرد تا حاجات و نيازمندى‌هاى آنان برآورده شود و از هيچ كوششى در قبال آنان دريغ نورزيد.(١٠) سومين گروه طبيعتاً نه خيّرند و نه شريرند. اين گروه بايد از امنيت لازم برخوردار باشند و به امور خير تشويق شوند تا بتوانند به اندازه استعداد و توانشان به كمال برسند.(١١) چهارمين گروه طبيعتاً شريرند، ولى شرشان به ديگران نمى‌رسد. اين گروه بايد تحقير و اهانت شوند و آنها را با اوامر، نواهى، مواعظ، تشويق‌ها، ترس‌ها، بشارت و انذار نمود. به عبارت ديگر، بايد آنان را امر به معروف و نهى از منكر كرد.(١٢) پنجمين گروه طبيعتاً شريرند و شرشان هم به ديگران مى‌رسد. اين گروه پست‌ترين موجوداتند. طبيعت اين‌ها ضد طبيعت رئيس اعظم است و ذاتاً با گروه اول منافات دارند. در برخورد با اين گروه، اگر مى‌توان به اصلاح و سلامت آنان اميدوار بود، بايد با تنبيه و شكنجه آنان را اصلاح كرد. اما اگر نمى‌توان به اصلاح و بهبود آنان اميدوار بود، اگر شرارت و بدى آنها خصوصى باشد، بايد با آنان با مدارا برخورد كرد اما اگر شرارت و بدى آنها عمومى باشد، بايد شرارتشان را از بين برد تا در جامعه رواج پيدا نكنند.(١٣)

راهبرد قضايى
در راهبرد قضايى مسئله جرم و از بين بردن آن در جامعه اهميت خاصى دارد. حكومت نبايد افراد جامعه را به مجازات‌هاى سنگين وادار كند، بلكه بايد مراتب جرم را كاملاً مدنظر قرار دهد. مراتب از بين بردن جرم در جامعه به ترتيب چهار مرحله دارد.(١٤) حبس در مرحله اول است كه مجرم از معاشرت و همنشينى با مردم جامعه منع شود. قيد در مرحله دوم قرار دارد كه مجرم را بست تا از تصرفات بدنى محروم شود. نفى در مرحله سوم است كه با تبعيد مانع ورود مجرم به جامعه شد. و قتل در مرحله چهارم قرار دارد كه داراى شرايطى است. حكومت نبايد در قتل افراد جامعه به خود جرأت و جسارت دهد؛ چرا كه اين مسئله امر كوچكى نيست و در بين حكما اختلاف نظر وجود دارد كه اگر جرمى به حد افراط برسد، به گونه‌اى كه موجب فساد و تباهى ديگران شود، آيا قتل مجرم جايز است يا خير. اساساً حكم قتل در موارد استثنايى قرار دارد. بهتر است به جاى قتل، اعضاى شرارت مانند دست يا پا يا زبان و يا يكى از حواس پنج‌گانه مجرم از بين برود، به گونه‌اى كه به قتل منجر نشود. چرا كه تخريب بنايى كه خداوند در آن آثار حكمت فراوان قرار داده است به گونه‌اى كه نمى‌توان آن را دوباره اصلاح و جبران نمود، از عقلانيت به دور است.(١٥) البته مراحل مذكور در صورتى است كه جرم بالفعل از شخصى صادر شود، اما در صورتى كه جرم به صورت بالقوّه در فردى وجود داشته باشد، تنها مى‌توان با حبس و قيد از آن جلوگيرى نمود و انجام دو مرحله بعدى (نفى و قتل) امكان‌پذير نيست. قاعده كلى در زمينه »از بين بردن جرم در جامعه« آن است كه حكومت ابتدا بايد به مصلحت عموم و جامعه توجه داشته باشد و سپس به مصلحت شخص مجرم، و در اين ميان، هر چه مصلحت حكم كرد، همان را عمل نمايد.(١٦)

راهبرد امنيتى
براى آن كه جامعه بتواند به امنيت همه جانبه دست يابد، بايد گروهى معيّن شوند تا بتوانند اطلاعات لازم را از امور و تدابير دشمن كسب نمايند. بنابراين، تفحّص و جستجو از امور دشمن و آگاهى از تدابير آنان، بهترين و بزرگترين سلاح در مقاومت در برابر دشمنان محسوب مى‌شود.(١٧) اين گروه بايد اخبار و اطلاعات را از طرق متفاوت كسب نمايند. بهترين راه كسب خبر و اطلاعات، گفت و گو با دوستان و آشنايان مظنونان است. اما بايد توجه داشت كه تا وقتى دلايل كافى و وافى جمع‌آورى نشده و خبر به حد تواتر نرسيده است، حكومت حق ندارد حكم كند. در اين راه، حكومت بايد از مشاوره با عقلاى قوم بهره مند شود و از مشورت با ضعفا پرهيز كند. اگر چه براى حفظ اسرار نظام و كسب اطلاعات لازم، مشاوره نيازمند است، اما حاكم بايد تلاش كند افرادى را براى اين امر برگزيند كه به تمام معنا، رازدار و توانا بر حفظ اسرارند.(١٨)

راهبرد نظامى
جنگ به دو قسم ابتدايى و دفاعى تقسيم مى‌شود. در جنگ ابتدايى، غرض و هدف جز خير محض و طلب دين چيز ديگرى نبايد باشد و در اين‌باره بايد كاملاً احتياط به خرج داد و تدبير و حيله و فريب را در به هم ريختن اتحاد دشمن بر استفاده از ابزارهاى نظامى مقدّم داشت. البته گرچه استفاده از حيله و تزوير و پيام‌هاى دروغ در جنگ جايز است، اما بايد توجه داشت كه غدر و پيمان‌شكنى هرگز جايز نيست. بنابراين، مهم‌ترين امور براى جنگ ابتدايى، بيدارى و هوشيارى و استفاده از جاسوسان و نيروهاى اطلاعاتى است.(١٩)
در هنگام جنگ ابتدايى نمى‌توان به بهانه جنگ با دشمن همه امور و تدابير را تعطيل نمود، بلكه بايد تدابيرى را نسبت به بخش‌هاى گوناگون جامعه اتخاذ نمود. از حيث اقتصادى، بايد سود و ميزان بهره‌مندى از آن را براى نيروهاى اقتصادى تعيين كرد. در استفاده از نيروهاى انسانى و ابزارهاى نظامى و به خطر انداختن آنها احتياط كامل را در نظر گرفت. شأن و جايگاه افراد را مد نظر داشت. از درست كردن حصار و خندق پرهيز كرد، مگر آنكه اضطرارى پيش آيد؛ چرا كه اينگونه امور باعث تسلط دشمن مى‌شود. كسانى كه در اثناى جنگ مبارزات و شجاعت‌هايى از خود نشان داده‌اند بايد مورد حمايت و تشويق قرار گيرند و به دريافت پاداش و جايزه نايل شوند و در حمد و ثنا از رشادت‌هاى آنان بايد مبالغه نمود. در طول جنگ بايد از ثبات و صبر بهره‌مند بود و از رفتارهايى كه همراه با غضب و سبكى است و يا تهوّر و بى‌پروايى است پرهيز كرد. هميشه دشمن را در جمع نيروهاى خودى خوار شمرد و در صورتى حمله به دشمن را آغاز كند كه به آمادگى كامل دست يافته باشد. پس از پيروزى نبايد تدبير امور را از دست داد و احتياطها و تصميمات جدّى را كنار گذارد. اسيران را نكشند؛ چرا كه پس از پيروزى حكم اسرا مانند مماليك و رعاياست و مى‌توان از آنان در منافع بسيارى كه در جامعه به آن نيازمند است استفاده نمود. سعى كنند از عفو و بخشش بهره گيرند؛ چرا كه عفو و بخشش پس از پيروزى و قدرت، مورد ستايش و داراى تأثيرات فراوان است.(٢٠)
جنگ دفاعى دو حالت دارد. اگر قدرت مقابله با دشمن وجود دارد، سعى شود با استفاده از انواع حيله‌ها و نيرنگ‌ها مانند كمين و شبيخون بر دشمنان تاخت و آنان را به زانو درآورد. اما اگر قدرت مقابله با دشمن وجود ندارد، سعى شود به گونه‌هاى مختلف مانند اعطاى مال، استفاده از حيله، نيرنگ و فريب، به صلح دست يافت.(٢١)

پى‌نوشت‌ها:
١. خواجه نصيرالدين طوسى، اخلاق ناصرى، تهران، خوارزمى، چاپ سوم، ١٣٦٤، ص٣٠٤.
٢. اخلاق ناصرى، ص٣٠٥.
٣. همان.
٤. همان.
٥. اخلاق ناصرى، ص٣٠٧.
٦. اخلاق ناصرى، ص٣٠٨.
٧. همان.
٨. اخلاق ناصرى، ص٣٠٩.
٩. اخلاق ناصرى، ص٣٠٦.
١٠. همان.
١١. همان.
١٢. اخلاق ناصرى، ص٣٠١.
١٣. همان.
١٤. همان.
١٥. اخلاق ناصرى، ص٣٠٧.
١٦. همان.
١٧. اخلاق ناصرى، ص٣١٠.
١٨. همان.
١٩. اخلاق ناصرى، ص٣١١.
٢٠. اخلاق ناصرى، ص٣١٢.
٢١. اخلاق ناصرى، ص٣١٣.