پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - جانمايى علم در نقشه جامع - موسوی سید مهدی

جانمايى علم در نقشه جامع
موسوی سید مهدی

مقدمه
نقشه جامع علمى كشور يكى از ثمرات پربار شوراى انقلاب فرهنگى است كه مى‌تواند پاسخ‌گوى نيازهاى علمى و فرهنگى جامعه امروز و فرداى ايران اسلامى باشد. از هيچ انسان خبيرى پوشيده نيست كه راه‌يابى به افق‌هاى بلند تعالى و كمال انسان و اجتماع و شكل‌گيرى تمدن جديد ايران اسلامى يقيناً در گرو ترسيم نقشه جامع علمى كشور و حركت بر اساس آن است.
تأكيدات مكرّر صاحبان دغدغه و خرد، روشنگر اين نكته است كه اين راه را بايد به طور محكم و منطقى پيمود و با دقّت و فراست انديشمندان و فرزانگان، همراه با سرعت و دقّت و پرهيز از عجله و شتابزدگى بر استكام و انسجام اين نقشه مهم سرنوشت‌ساز كوشيد تا جامعه را به سمت تعالى و پيشرفت هماهنگ با مقتضيات انقلاب اسلامى و انسان مسلمان ايرانى رهنمون باشد. و بتوان در پرتو نور افشانى آن حركت‌هاى علمى و جهادهاى فن‌آورى و استعدادهاى‌درونى را جهت دهى و با برنامه‌ريزى منسجم و هماهنگ به سوى كمال و تعالى همسو نمود.
خلاصه اينكه ما امروز به نقشه‌اى نياز داريم كه راهبر به تحقيق و پژوهش جدى باشد و ما را از شر سهل‌انگارى‌ها و عادات فكرى سطحى و مشغوليت به بحث‌هاى لفظى بيهوده و از پريشانى فكر و شتابزدگى نجات دهد و با ايجاد روحيه جهادى و تمدن ساز به علم راه را براى تحقق كامل اهداف انقلاب اسلامى كه ايجاد جامعه متعالى بالنده توحيدى است همسو سازد.
اينك كه بحمدالله پيش‌نويس سوم نقشه جامع علمى كشور١ منتشر و در اختيار اهالى علم و فضل قرار گرفته است مى‌سزد كه پيرامون آن به ارزيابى پرداخت اين نوشتار نيز با بررسى »ماهيت و جايگاه علم در مبانى نظرى« به ارائه نكاتى چند در اين باب مى‌پردازد كه در توانمندى اين سند مهم سهمى داشته باشد.

بايسته‌هاى مبانى نظرى
هر نوشتار يا گفتارى براساس اصول زيربنايى و مبانى نظرى مؤلف شكل مى‌گيرد. يك طرح يا برنامه راهبردى‌همچون ثمرات درختى است كه حاصل فعل و انفعالات اجزاى درونى و بيرونى آن درخت است و از ميان اجزاى آن درخت، ريشه به عنوان نگه‌دارنده و تغذيه كننده نقش مهم و حياتى را ايفا مى‌كنند و صدمات وارده بر ريشه و يا قطع ارتباط ريشه با اجزاى ديگر ، درخت را در معرض نابودى قرار مى‌دهد. از اين رو نقش پايه و ريشه در هر پديده‌اى امر حياتى و اصيل است كه بر پايه آن آثار و نتايج محقق مى‌شود. با اين حساب در طرح‌ها و برنامه‌هاى‌راهبردى و كاربردى نيز ريشه‌ها و پايه‌ها حكم همان ريشه درخت را دارند كه موجب استوارى و تغذيه آن مى‌شوند.
از اين‌رو طرّاحان و برنامه‌ريزان در ابتداى پژوهش‌ها و نظريه‌هاى خويش فصلى را به مبانى نظرى و اصول اساسى‌طرح خويش مى پردازند تا پايه‌هاى نظرى و عقلانى و ريشه‌هاى تغذيه كننده و شناسه‌هاى زيربنايى آن را ارئه دهند. پس به اين اعتبار، اصل منشأ و سرچشمه انديشه و فعاليت را نشان مى‌دهند.
مبانى نظرى، مبانى عقلانى و مقياس‌هايى براى هرگونه نظر شخصى و اعتبارى بايد باشد كه نماينده روابط ضروريه‌اى است كه لازمه هر نظام عينى است كه ميزان قدرت، استحكام و انسجام طرح‌ها و راهكارها بدان وابسته است. از اين رو نهايت دقّت را بايد در تنظيم و ترسيم مبانى نظرى نقشه جامع علمى كشور نمود.

كارويژه‌هاى مبانى نظرى
با توجه به مطالب فوق الذكر كارويژه‌هاى مبانى نظرى را در سه مؤلفه مى‌توان بيان نمود كه عبارتند از:
١. مبانى نظرى به عنوان زيربناى فكرى طرح، موجب استوارى، انسجام و تغذيه ابعاد مختلف نظامواره نقشه و طرح مى‌شود.
٢. مبانى نظرى به منزله چراغى براى كشف و ارائه اهداف، سياست‌ها و راهبردهاى متناسب است.
٣. مبانى نظرى حكم ميزان و مقياس سنجش اجزاى طرح در يك مجموعه منسجم و مرتبط را دارد.

ويژگى‌هاى مبانى نظرى كارآمد
كارآمدى مبانى نظرى، تحقق كارويژه‌هاى آن است. ويژگى‌هاى آن عبارت است از:
١. مفاهيم آن واضح و روشن باشد.
٢. براساس يك روش عقلانى و فلسفى واحد تنظيم شده باشد.
٣. مدلّل و برهانى باشد.
٤. ارتباط منطقى با موضوع طرح و نقشه داشته باشد.
٥. به لحاظ ساختار از چينش و ساختار هندسى برخودار باشد.
٦. به لحاظ محتوا داراى انسجام درونى باشد.
٧. براى پرهيز از اختلاف، كلّى و مبنايى مورد توافق باشد.

مبانى نظرى در نقشه جامع علمى كشور
نقشه جامع علمى كشور مثل هر طرح و نقشه ديگر و بلكه بيشتر به مبانى نظرى منسجم و كارآمد نياز دارد تا توفيقات آن را در تحقق اهداف بيشتر گرداند. با توجه به شرايط فعلى كشور ايران و دين اسلام، به نظر راقم پنج محور كلى بايد در مبانى نظرى نقشه به صورت علمى و برهانى و منسجم و هماهنگ در يك نظامواره مرتبط با آينده و چشم انداز علمى كشورى مطرح شود. به علت گستردگى مباحث به ذكر عناوين پنج محور اكتفا و از ضرورت و دلايل ذكر آن در نقشه پرهيز مى‌شود.
محور اول: ماهيت انقلاب اسلامى
محور دوم: جهان‌بينى توحيدى
محور سوم: انسان متعالى
محور چهارم: جامعه و تمدن بالنده
محور پنجم: ماهيت و جايگاه علم
حال در پيش نويس سوم نقشه علمى نيز قسمتى به مبانى نظرى اختصاص يافته است. مبانى نظرى در اين پيش‌نويس عبارت است از ١٦ بند كه در يك نگاه كلى، هيچ كدام از آنها به محور اول ارائه شده نپرداخته، و يك بند از آن به محور دوم، چهار بند به محور سوم، نيم بند به محور چهارم و هشت بند به محور پنج اختصاص يافته است.
در يك ارزيابى كلى اينگونه به نظر مى‌رسد كه از جامعيت لازم برخوردار نيست و آن ويژگى‌هاى هفت‌گانه ذكر شده در كارآمدى مبانى نظرى، آنگونه كه شايسته يك نقشه جامع باشد رعايت نشده است بلكه ١٦ عنوان متفرق غير منسجم و فاقد چينش منطقى و ساختار هندسى در كنار هم قرار گرفته كه انسجام درونى را نمايان نمى‌سازد. بنابراين با مطالعه مجموعه نقشه مشخص مى‌شود كه آن كارويژه‌هاى سه گانه لازم را از دست داده است و يك ساختار و منسجم و روش واحد بر آن حاكم نيست. ذكر نمونه‌هاى اين ادعا مجال گسترده‌اى را مى‌طلبد.

ماهيت و جايگاه علم در پيش‌نويس
ما بايد بدانيم نقشه جامع علمى كشور چيست. كدام علم، به چه اندازه، در كجاى اين نقشه جا دارد. اينجور نباشد كه مثل يك ورزشكارى كه فقط روى بازو كار مى‌كند و بازوهايش مى‌شود اينقدر، در حالى‌كه پا و سينه و شانه‌اش مثل يك آدم لاغر است، باشيم! اين، فايده‌اى ندارد. يك ورزشكار فقط كارِ سينه بكند، بقيه اندام‌هاى او هيچ قدرتى نداشته باشد، فايده‌اى ندارد. بايد متناسب باشد.(بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نخبگان جوان ١٣٨٦/٠٦/١٢)
ماهيت و جايگاه علم براى نقشه جامع علمى كشور امرى حياتى و محورى است از اين رو بايد در مبانى نظرى‌قسمتى را به بيان ماهيت و جايگاه علم پرداخت. با ارائه تحليلى دقيق و روشن از علم است كه مى‌توان نقشه جامع علمى در انداخت. ماهيت علم زمانى معنا پيدا مى‌كند كه محورهاى چهارگانه ذكر شده نيز ترسيم شده باشد و براساس آن محورها محور ماهيت و جايگاه علم را بررسى نمود. والا ترسيم ماهيت علم بدون در نظر گرفتن ديگر محورهاى مبانى نظرى و اصول كلى امرى غير علمى است. تبيين ماهيت علم به طور منسجم و مدلّل نقش بسزايى در سامان‌دهى به كل نقشه و ترسيم دقيق آن دارد چرا كه نقشه در صدد ارائه چشم انداز روشنى به علم و فناورى در آينده كشور ايران اسلامى است.
چنانچه گذشت هشت بند از شانزده بند مبانى نظرى پيش‌نويس سوم به مسئله علم و معرفت پرداخته شده است در نگاه اجمالى و اوليه به اين هشت بند چينش هندسى و انسجام درونى مشاهده نمى‌گردد و اينگونه به نظر مى‌رسد كه نويسندگان محترم درصدد ارائه نكاتى چند پيرامون علم و معرفت بوده‌اند. به همين منظور به ذكر هشت بند مذكور در پيش‌نويس سوم كه در پيرامون علم آمده است مى‌پردازيم و در ذيل هر بند پرسش‌هايى را مطرح مى‌كنيم تا به تحليل آن كمك رساند.

تحليلى از هشت بند مربوط به ماهيت و جايگاه علم در پيش‌نويس
١) بند ٦- معرفت شرط لازم حركت به سوى سعادت است.
- مقصود از معرفت مطلق دانسته‌هاى انسان است يا معرفت به تفسير خاص؟
- نسبت به ماهيت سعادت انسان نه در اين بند و نه در بندهاى ديگر هيچ اشاره‌اى هم نشده است.
- شرطيت معرفت براى حركت امرى نامفهوم و نيازمند بيان است.
- كدام معرفت شرط لازم براى حركت است؟
- چينش منطقى و هندسى اين بند با ديگر بندهاى قبلى و بعدى بايد روشن باشد.
٢) بند ٧- معرفت به مصداق و علم آدم الاسماء كلها ... منشاء الهى دارد و تفاوت بنيادين جهان‌بينى و انسان شناسى غير دينى با جهان‌بينى و انسان‌شناسى الهى از همين جا آغاز مى‌شود. علوم تجربى و علوم انسانى در سطح متافيزيك با فلسفه الهى ارتباط پيدا مى كنند، و اين ارتباط هرگز نبايد مغفول بماند، بلكه جهان بينى الهى بايد بر كليه دانش‌ها اشراف داشته باشد. غفلت از اين امر موجب اكتفا به علوم تحصلى شده است.
- منشأ الهى علم از چه نوع منشأيت و رابطه است؟
- تفاوت بنيادين جهان‌بينى و انسان شناسى غير دينى با جهان‌بينى و انسان‌شناسى الهى آيا فقط در منشأيت معرفت است يا ملاكهاى ديگرى نيز دارد و آيا منشأيت معرفت ملاك و معيار تفاوت علم دينى و غير دينى نيز هست يانه؟ و بر اساس چه ملاكى جهان‌بينى و انسان شناسى غير دينى در برابر جهان‌بينى و انسان‌شناسى الهى است دربرابر غير دينى، دينى است يا الهى؟
- آيا اكتفا غرب به علوم تحصلى نتيجه غفلت از جهان‌بينى الهى فقط است يا عوامل ديگرى هم دارد؟ كدام جهان‌بينى الهى و با كدام روش فهم دينى؟ و موجبات غفلت از جهان‌بينى الهى چيست؟
- معيار تقسيم و حصر علوم در انسانى و تجربى به چيست؟
- ماهيت و رابطه واژاگان »معرفت« و »علم« و »دانش« چيست؟
- جمله »علوم تجربى و علوم انسانى در سطح متافيزيك با فلسفه الهى ارتباط پيدا مى كنند« نامفهوم و كلى است؟
٣) بند ٨- علم تجربى (Science ) يكى از اقسام معرفت آدمى است كه هدف آن شناخت آفرينش، انسان و جوامع انسانى است ولى شناختى كه بدست مى‌دهد، فارغ از جهان‌بينى توحيدى نيست.
- چرا بدون ذكر انواع معرفت آدمى و بدون هر مقدمه‌اى به علم تجربى پرداخته شده است؟ دليل تأكيدات مكرّر بر علم تجربى در اين بند و بندهاى بعدى در چيست؟
- آيا هدف و وظيفه علوم تجربى »شناخت آفرينش، انسان و جوامع انسانى است؟« بسيار بعيد مى‌باشد پس چه تفاوتى با فلسفه و علوم انسانى و اجتماعى دارد؟ علوم تجربى با طبيعت سروكار دارد يا با امور سه گانه ذكر شده؟
- رابطه علوم تجربى و شناخت حاصله از آن با جهان‌بينى توحيدى چه نوع رابطه‌اى است؟
٤) بند ٩- منابع معرفتى مورد قبول اسلام چهار قسم است: تجربه، عقل، شهود و وحى(كه علم بى‌خطا است). لازم است در نظام آموزشى و پژوهشى كشور به هر چهار منبع احترام گذاشته شود و تعامل لازم بين آنها صورت گيرد.
- وجه تقديم تجربه بر عقل و شهود چيست؟ و طبيعت منبع معرفت است يا تجربه؟ و آيا تجربه به معرفت حاصله از طريق حس از طبيعت اطلاق نمى‌شود؟
- شهود و وحى دو منبع معرفتى جدا هستند يا يك منبع به نام »دل« با مراتب تشكيكى از پايين‌ترين مراتب شهود تا عالى‌ترين آن كه وحى است؟
- آيا وحى علم است؟ اگر علم است چگونه در رديف منابع ذكر شده است؟
- رابطه اين منابع با ابزارها توانايى‌هاى انسان چگونه توجيه مى‌شود؟
- تاريخ به عنوان منبع معرفت كجا قرار دارد؟
٥) بند ١٠- علم، فرهنگ‌ساز است و با جهت‌گيرى و محتواى الهى مى‌تواند عامل شكوفايى، رشد و ارتقاى تفكر و نيز موجب توسعه سازنده و انسانى از رهگذر شاخه‌هاى تجربى و فناورى باشد.
- براساس چينش هندسى مى‌بايست در بند هشت ذكر شود.
- آيا علم مطلق فرهنگ‌ساز است يا علم با جهت‌گيرى و محتواى الهى مى‌تواند فرهنگ ساز باشد؟ در هر صورت عبارت پردازى دچار مشكل است. اگر با جهت گيرى ... فرهنگ ساز است پس ذكر علم بدون قيد نابجا است و در صورت ديگر كه علم به صورت مطلق فرهنگ ساز است چه نيازى به جهت گيرى است؟
- آيا فقط شاخه‌هاى تجربى و فناورى موجب توسعه سازنده و انسانى است؟
- علم عامل شكوفايى، رشد و ارتقاى تفكر است يا عقلانيت؟ تفكر مهم است يا عقلانيت كه نتيجه آن است؟
٦) بند١١- براساس آموزة قرآنى لازم است علم آموزى همراه با تزكيه و كسب حكمت باشد.
- براساس آيه قرآن كريم ما سه چيز(علم آموزى، تزكيه و كسب حكمت) نداريم. و علم آموزى امرى در برابر تعليم حكمت نيست. بلكه تعليم يعنى حكمت آموزى و يزكيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمه.
- آيه شريفه تزكيه را همراه علم آموزى نفرمود بلكه مقدم بر آن ذكر نمود كه نمايانگر نقش تزكيه در تعليم است. بنابراين بايد به نوع رابطه تزكيه و تعليم در فرآيند كسب حكمت توجه بيشترى نمود. در ذيل اين بحث سزاوار است به بررسى رابطه علم و ايمان، معرفت و معنويت پرداخته شود كه از مهمترين شاخصه‌هاى جهان‌بينى و معرفت شناسى‌الهى است.
٧) بند ١٢- استفاده از متون و منابع وحيانى (قرآن و سنّت) در طبيعت‌شناسى و به ويژه انسان‌شناسى مى‌تواند مبدأ تكوّن علوم گوناگون با نگرش اسلامى باشد.
- يكى از مباحث مهم انديشمندان مسلمان در دهه‌هاى اخير بحث از ماهيت علوم و چيستى علم دينى و رابطه علم و دين بوده است. و از سوى متفكران حوزوى و دانشگاهى نظريات مختلفى در امكان يا عدم امكان علم دينى و يا برقرارى ارتباط ميان علم و دين ارائه شده است.٢با اين وجود اتخاذ يك نظريه براى درج در مبانى نظرى نقشه جامع علمى كشور محتاج به دقّت بيشترى است و نمى‌توان با ارائه يك نظريه در عرض ديگر نظريات مسئله را تمام شده فرض كرد.
- آيا منابع اسلامى فقط متون است؟ پس نقش عقل كجاست؟
- استفاده از متون دينى به چه عنوان: به عنوان روش، منبع، اصول و مبانى نظرى، يا به عنوان راهى براى شناخت ارزش‌هاى حاكم بر علم و يا ...؟
- استفاده از متون و منابع وحيانى براساس چه روشى چنين اثرى را دارد؟ روش اجتهادى يا اخباريگرى و يا ...؟
- مقصود از طبعت شناسى چيست؟ چه ربطى با انسان شناسى دارد؟
- استفاده از متون و منابع وحيانى چگونه مى‌تواند مبدأ تكوّن علوم گوناگون با نگرش اسلامى باشد؟
٨) بند ١٣- با توجه به پيام قرآنى »و لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا« لازم است مسلمانان نسبت به اعتلاى جوامع اسلامى حساس باشند. و چون در عصر فعلى علم و فناورى ابزار گريزناپذير تفوق ملل شده است، برترى يافتن در علم و فناورى بايد در اولويت جوامع اسلامى، و از جمله جمهورى اسلامى ايران، و به مثابه گمشده آنان قرار گيرد.
- در اين بند چهار نكته ذكر شده(طلب اعتلاى جوامع اسلامى، علم موجب تفوق ملل، اولويت علم و فناورى، گمشده جوامع اسلامى) ولى رابطه منطقى ميان اجزاى آن ذكر نشده است و به پرسش‌ها احتمالى پاسخ داده نشده است. چرا جوامع بايد كسب علم بنمايند؟ براى تفوق ملل؟
- ملاك و هدف جوامع اسلامى براى علم و فناورى چيست؟ آيا شاخصه‌هاى علمى كه موجب اعتلاى مسلمين مى‌شود همان شاخصه‌هاى علومى است كه موجب تفوق ملل ديگر شده است؟

بايسته‌هاى ماهيت و جايگاه علم در نقشه جامع علمى كشور
نقشه جامع علمى كشور بايد تكليف خود را با چند محور اساسى در حوزه ماهيت و جايگاه علم روشن سازد و با اتخاذ يك مبناى كلى واحد از پراكندگى در اهداف، تزلزل در سياست‌ها و ترديد در راهبردها خود را خلاصى بخشد. آن محورها عباتند از:
١. ماهيت علم
براى واژه علم و مترادفات آن معانى متعدد و گاه متعارضى را ذكر كرده‌اند و در مكاتب فلسفى و عقلانى نيز جعل اصطلاحات فراوانى براى آن صورت گرفته است. برخى از مكاتب تمام دانسته‌هاى بشرى و غير بشرى را در حيطه علم و دانش گنجانده و برخى با تنگ نظرى بخيلانه محدوده آن را محدود كرده‌اند. بنابراين در نقشه جامع علمى كشور مى‌بايست ابتدا با تعريف دقيق و كامل(حد تام يا حد ناقص) علم و دانش، و بيان تحليلى و عقلانى از ماهيت، قلمرو، منابع و ابزار تحقق آن هم تكليف خود را روشن كرده و هم براساس آن به اتخاذ سياست‌ها، اهداف و راهبردها بپردازد.
نبود چنين رويكرى را مى‌توان در پيش‌نويس سوم نقشه در برخورد با علوم انسانى مشاهده كرد: در اين پيش‌نويس در مواردى از ذكر علوم انسانى خوددارى شده و فقط به معارف دينى اكتفا شده است(صفحه١٠) و در مواردى علوم انسانى را تنها قسيم علوم تجربى دانسته است(صفحه١) و گاه آن‌را با هنر در يك رديف قرار داده است(صفحه١٦) و در برخى موارد آنرا به آخر طبقه‌بندى و اهميت علوم رانده است(صفحه١٦) و با نگاه به مجموع نقشه مشاهده مى‌شود كه توجه قابل اعتنايى به رشته‌هاى علوم انسانى خصوصاً فلسفه و علوم عقلى كه پايه‌اى ترين محور علم است نشده است. و هيچ جايگاهى براى حوزه علميه با سابقه هزار ساله آن كه نماد علم و تمدن ايرانى است و يكى‌از اركان مهم جامعه علمى كشور است را قرار نداده است.

٢. شاخصه‌هاى علم
از جمله محورهايى كه براى ترسيم نقشه بايد نسبت بدان اتخاذ موضع شود مسئله شاخصه‌هاى علم است. از باب نمونه آيا علم امرى تفننى، تفريحى و از سر بيدردى و ارضاء حس كنجكاوى انسان است يا اينكه امرى حياتى، اصيل، ضرورى و تمدن ساز است. و در واقع براى ادامه حيات و زندگى عزتمندانه چاره‌اى جز علم و دانايى نداريم؟
اتخاذ هر كدام از اين نگرش‌ها آثار و نتايج متناسب با خود را به همراه خواهد داشت. در صورت پذيرش نظريه اول علم امرى تشريفاتى و فردى و سازشى است.(چنانچه از پيش نويس سوم چنين برداشت مى‌شود). و در صورت پذيرش بينش دوم، علم موجب حركت، جنبش و خيزش به سوى تعالى فرد و جامعه است. در اين منظر شاخصه اصلى علم »تمدن‌سازى« و حيات عزتمندانه و احياى تمدن بزرگ ايران اسلامى است در اين منظر حركت‌هاى علمى‌يك جهاد الهى و عبادت بزرگ تلقى مى‌گردد.
از اين رو مشخص نمودن شاخصه‌هاى علم در اتخاذ سياست‌ها و راهبردها نقش اساسى و مهمى را دارد. مسئولان و نويسندگان امر نقشه جامع علمى بايد با صبر و حوصله به مطالعه دقيق متون و معارف دينى و اسلامى(اعم از معارف عقلى و نقلى) پرداخته و از لابلاى اين گنجينه گهربار به ملاك‌هاى كلى و شاخصه‌هاى كاربردى در حوزه انواع علوم دست يابند و سپس نقشه را براساس آن ملاك‌هاى قطعى بنا نمايند.
از امورى كه بايد شاخصه‌هاى آن مشخص شود مى‌توان به امور ذيل اشاره كرد:
- علم تمدن‌ساز، تحرّك زا و پيشرو كدام است؟
- علم نافع چيست و علم ضارّ كدام است؟
- اهداف و نتايج متوسط و نهايى علوم با نگاه تمدن‌سازى چيست؟
- شاخصه‌هاى علم دينى و علم غير دينى كدام است؟
- ...

٣. ملاك طبقه‌بندى علوم
بنابراين، نقشه جامع علمى، چيزِ لازمى است: جايگاه علوم گوناگون، هركدام؛ ... بايد روشن بشود؛ ما بدانيم چه‌كار مى‌خواهيم بكنيم. اين كارها البته شروع شده، لكن بايد جديت بكنيد دنبال بشود. (بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار نخبگان جوان ١٣٨٦/٠٦/١٢)
از بدو گسترش علوم، دانشمندان همواره براساس تخصص و علايق خود روابط ميان علوم را كشف كرده و براساس روش خاص خود آنها را طبقه‌بندى نموده‌اند. از براى نمونه مى‌توان به تقسيم ارسطويى يا تقسيم روايات اهلبيت(ع) از علوم اشاره نمود. اما پس از ظهور رنسانس و آغاز تمدن جديد غرب و تغيير در مبانى فكرى و فلسفى آنها، طبقه‌بندى‌علوم نيز متحوّل شده است. حال نقشه جامع علمى كشور براساس چه ملاك و معيارى به طبقه‌بندى علوم مى‌پردازد؟
تعيين اين ملاك‌ها و ارائه مدل طبقات علوم نقش مهم و اساسى در ساختار نقشه علمى كشور دارد. متأسفانه پيش‌نويس سوم از اين خلأ نيز در امان نمانده و به علت عدم بيان ملاك طبقه بندى علوم و ارائه مدل خود، آن انسجام و هماهنگى لازم را در اجزاء آن مشاهده نمى‌كنيم. از باب مثال به ذكر طبقه‌بندى علوم در دو قسمت پيش‌نويس يعنى‌صفحات ١٠ و ١١ و صفحات ١٥ و ١٦ مراجعه نماييد و ببينيد كه چگونه در يك طرح اين مقدار تفاوت اساسى وجود دارد.
... يك نكته ديگر، مسئله توازن نگاه به رشته‌هاى علمى است، كه اين تابعِ همان نقشه جامعى است كه اول عرض كرديم. اگر آن نقشه جامع مطرح بشود و وجود داشته باشد، طبعاً نگاه به رشته‌هاى گوناگون، يك نگاه متوازنى خواهد بود. اين‌طور نيست كه ناگهان براى مدتهاى متمادى بعضى از علوم به انزوا و حاشيه بيفتند و بعضى از علوم هم مثل برخى از رشته‌هاى پزشكى يا مهندسى پُردرآمد، ناگهان اهميت پيدا كنند و درجه اول بشوند و بسيارى از رشته‌ها در انزوا قرار بگيرند؛ مثل بعضى از رشته‌هاى علوم انسانى و رشته‌هاى مربوط به علوم پايه كه سالهاى متمادى در اين كشور در انزوا قرار گرفته‌اند ...
.. من مى‌گويم نگاه به رشته‌هاى علمى بايد نگاه متوازن و برخاسته از آن نگاه كلى باشد. مثلاً يك مدتى واقعاً علوم انسانى در كشور ما مغفولٌ‌عنه واقع شد؛ مدتى ادبيات فارسى - هويت ملى ما به زبان و خط ماست - اصلاً مورد غفلت و بى‌اعتنايى قرار گرفت؛ و خيلى چيزهاى ديگر. اين، نبايد اتفاق بيفتد...(بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار روساى دانشگاه ها ١٣٨٥/٠٨/٢٣)

پى نوشت‌ها:
١. پيش نويس نقشه جامع علمى كشور، شوراى عالى انقلاب فرهنگى، برگرفته از سايت اينترنتى شورى.
٢. براى نمونه رجوع كنيد به: علم دينى ديدگاه‌ها و ملاحضات، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ١٣٨٦؛ كه در آن هشت نظريه در امكان يا عدم امكان علم دينى درج و تحليل شده است. همچنين ر.ك: كتاب اول حوزه و دانشگاه، مجموعه مقالات و مصاحبه‌ها، ١٣٧٨.