پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - خواجه نصير و مليت ايرانى - فتح اللهی محمد علی

خواجه نصير و مليت ايرانى
فتح اللهی محمد علی

٢٧ آذر ماه مصادف با ١٨ ذى الحجه و مقارن با چندين مناسبت بزرگ از جمله عيد سعيد غدير، روز وحدت حوزه و دانشگاه و سالروز رحلت فيلسوف، متكلم، فقيه، دانشمند، رياضيدان و سياستمدار شيعه ايرانى - خواجه نصير الدين طوسى - بود. يكى از برجسته‌ترين و تاثيرگذارترين شخصيت‌هاى تاريخ جريان‌هاى فكرى اسلامى و مجدد سنت فلسفه مشايى (پس از ابن سينا) كه با آثار و خدمات علمى فراوان خود، عامل انتقال تمدن و دانش‌هاى ايران پيش از مغول به آيندگان شد.
نگاه ويژه‌اى كه هم اكنون تقديم شما مى‌شود، در شماره پيش آماده ارايه شده بود ليكن به دليل تراكم مطالب و همزمانى با نگاه ويژه اخلاق و وحدت حوزه و دانشگاه، اين توفيق تاكنون به تاخير افتاد.
اگر تاريخ چهارده قرن اسلامى را در دو هفت قرن مجزا در نظر بگيريم، حيات سياسى خواجه نصيرالدين طوسى در پايان هفت قرن اول و آغازين نيمه دوم تاريخ اسلامى قرار دارد. خواجه شاهد اضمحلال عنصر خلافت به عنوان مشخصه اصلى نيمه اول تاريخ اسلامى بود و سياست جديدى را در منش و بينش حاكمان مغول ادراك مى‌كرد. انديشه‌هاى فلسفى، كلامى و سياسى خواجه هم بى ارتباط با اين وقايع نبوده و تأثير و تأثر متقابل داشت.
در هفت قرن اول كه نهاد اجتماعى خلافت در موضع مشروعيت دهى به نظام سياسى و زندگى اجتماعى قرار دارد نه سياست عرفى و نه دانش‌هاى فلسفى، قوام و ابتناى دينى نداشته و سياست و دانشى دينى تلقى نمى‌شدند. در عين حال نسبت خود را با دين حفظ كرده و خارج و جداى از آن نيز نبودند. عرصه ايمان و اعتقاد دينى مردم معطوف سياست و فلسفه موجود نبود هر چند كه بر سلاطين اسلام، تبعيت از شرع و ترويج آن واجب بوده و فلسفه اسلامى هم خداوند را دائر مدار عالم وجود مى‌دانست.
سير تحول فلسفه اسلامى در هفت قرن اول را بايد در جهت جمع آن با ديانت ملاحظه كرد و تبديل سياست اسلامى از يك بحث فرعى فقهى به موضوعى كلامى و اعتقادى را مسير تحول در حوزه سياسى دانست.
ساختار مشروعيت دهى نهاد اجتماعى خلافت با رشد فكرى و بلوغ سياسى پديد آمده در قرن هفتم هجرى متناسب نبود و جامعه آن روز در پى آن بود كه اعتقاد دينى خود را به عرصه فعاليت‌هاى سياسى و اجتماعى كشانده و سياست جديدى را طراحى نمايد.
اجتماعى شدن تصوف، خصوصاً نقش سياسى دينى خود را به عرصه فعاليت‌هاى سياسى و اجتماعى كشانده و سياست جديدى را طراحى نمايد. اجتماعى شدن تصوف، خصوصاً نقش سياسى جريان فتوت، حضور و ظهور عرفان شيعى و هماهنگى و مطابقت آن با شريعت، نشانه بارزى بر اين خواست عمومى و رشد فكرى پديد آمده تلقى مى‌شود. نشانه‌هاى سياستى پيدا بود كه در آن باور مذهبى مردم با وفادارى به دولت معادل دانسته شود. از طرف ديگر درك فلسفى در حال تبديل شدن به درك دينى و اتحاد با كلام و عرفان بود و حكمت عملى هم در پى استقلال از علم مدنى يونانى و وحدت با عرفان عملى قدم بر مى‌داشت.
چنين مقطع تعيين كننده تاريخى با وجود شخصيت عظيم خواجه نصير طوسى توأم شده است. نظام فكرى، فلسفى، كلامى، سياسى و اخلاقى خواجه تحت تأثير تحول بزرگ در حال وقوع بود و به نوبه خود بر اين تحولات تأثير گذاشته و جهت آن را معين مى‌كرد. خواجه انقلابى فكرى را پايه گذارى مى‌كرد كه بعدها در آثار مرحوم ميرداماد و صدرالمتألهين ميوه‌هاى برجسته خود را عرضه كرد.
اما مهم‌ترين وجهى كه در انديشه‌هاى سياسى خواجه نصير مى‌توان سراغ گرفت مقدمات شكل گيرى مليت ايرانى است.
خواجه، جايگاه مشروعيت دهى خلافت را به رسميت نمى شناسد و مفهوم مشروعيت در انديشه او در وضعيتى پويا و فعال قرار دارد. فرايند مشروعيت دهى را نه در تأييد يك نهاد اجتماعى، بلكه بايد در كاركردهاى نظام سياسى و رابطه آن نظام‌ها با اعتقادات عمومى جستجو نمود. تدبير سياسى از نظر خواجه، معطوف حفظ ناموس الهى است و اين معنا از يك نظام مشروعيت بخشى درونى برخوردار است و نيازمند تأييد بيرونى از حوزه سياست نيست. توجه به درونى بودن فرايند مشروعيت دهى، شروعى براى تحقق نظام‌هاى سياسى و حكومت‌هاى ملى است و از اين جهت در جامعه آن روز، خواجه طوسى نقش پيشتازى دارد.
توجه به نقش دينار به عنوان عامل اعتدال اجتماعى نيز در انديشه خواجه داراى اهميت زيادى است و شروع توجهى به تحولات اجتماعى از منظرى مستقل از افراد انسانى، ديدن مقدمه‌اى است كه بتوان كشور را مستقل از حاكمان و رعايا مورد ملاحظه قرار داد. واقعيتى كه بعدها با تأسيس نظام‌هاى كشور - ملت ظهور و بروز يافت.
به هر حال، شناخت انديشه‌هاى خواجه نصير بدون درك مناسبى از فضاى سياسى، فكرى و اجتماعى دوران حيات وى امكان پذير نيست. قرار گرفتن حيات خواجه در مقطع پايان دوران خلافت و شروع عصر مليت در تاريخ چهارده قرن اسلامى، وضعيت ويژه‌اى را فراهم آورد كه شناخت انتزاعى انديشه سياسى وى وافى به مقصود نخواهد بود. خصوصاً آن كه بخواهيم از روش‌هاى پژوهشى چون هرمنوتيك و تبارشناسى بهره جوييم.