پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - تجربهاى عقلى و حكيمانه از زندگى سياسى خواجه نصير - یوسفی راد مرتضی
تجربهاى عقلى و حكيمانه از زندگى سياسى خواجه نصير
یوسفی راد مرتضی
خواجه نصير الدين طوسى فيلسوفى واقع گرا و حقيقت گراست. وى حكمت و فلسفه را از آن جهت مىخواهد كه نفس انسان، كمال و سعادت خود را در اتصاف و تخلق به آن مىداند. بنابراين تأملات فلسفى خواجه حاصل دغدغههايى است كه وى آن را خارج از ذهن خود و در مواجهه با بحرانهاى فكرى و نظرى و دورى جامعه از تفكر فلسفى و حاكميت افكار اشعرى دريافت نموده و تا بدان جا پيش مىرود كه حكمت را حاكم بر تمام وجود و هستى خود مىداند، به طورى كه هر آنچه مىگويد و هر آنچه عمل مىكند همان است كه حكمت مىطلبد.
وى در تعريف حكمت مىگويد: »حكمت در عرف اهل معرفت عبارت بود از دانستن چيزها چنان كه باشد و قيام به كارها چنان كه بايد به قدر استطاعت تا نفس انسانى به كمالى كه متوجه آن است برسد«.(١)
وى در اين تعريف بخشى از حكمت را نظر به ادراك حقايق اشياء مىداند، كه از طريق عقل نظرى به دست مىآيد، اما بخش ديگر را اقدام به آن دسته از امور و افعالى مىداند كه به اقتضاى حكمت و حكم عقل، ضرورى و بايسته است. وى از يك سو با قيد »بايد« بنيان و اساس زندگى دنيوى و حيات سياسى را بر عقل و حاكميت احكام و قضاوتهاى عقل مىداند. از سوى ديگر اقتضاى حكمت آن است كه بايد معرفتى را حكمت دانست، كه نتيجه آن به كمالات نفس بينجامد؛ زيرا كمال نفس از دو طريق معرفت حكيمانه و اقدام به اعمالى كه به انحراف و افراط و تفريط و رذيلت نفس نيانجامد و بلكه به فضيلت نفس بيانجامد، شناخته مىشود. چنين كسى حكيم كامل و انسان برجسته و بلند مرتبه است.
خداوند متعال در قرآن كريم نيز به اين مسئله اشاره داشته و مىفرمايد: »يؤتى الحكمة من يشاء و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيراً كثيراً«(٢)
لذا آنچه كه مىتواند به تشخيص چنين عملى برآيد و معيار براى عمل فضيلت آور - نه عمل رذيله - واقع شود، حكم عقل به تشخيص اعمال فضيلت آور و سعادت آور مىباشد.
بنابراين بايد در حيات دنيوى و زندگى سياسى، معيار اولى و اساسى فضيلت و ارزش را، عقل و تشخيص آن قرار داد تا آنچه كه به كمال نفس مىانجامد، انجام شود و بايد صاحبان تفكر، عقل و تدبير در همه اجزاء، اركان و سطوح تصميمگيرى و تصميم سازى نظام سياسى، جهت تعيين و تشخيص آنچه كه مصالح آن را تأمين و تهديد مىكند برآيند، تا اقدام به مصالح نموده و از آنچه تهديد مىكند دورى كنند و بايد آنچه را كه به طور عملى و مصداقى موجب پاكيزگى نفس و تنظيم امور جامعه مىشود از طريق اجتهاد از متون و منابع دينى به دست آورده و به آنها عمل نمود.
لذا بايد در حوزه عمل و رفتارها و كنشهاى سياسى - اجتماعى به عملى اقدام نمود كه مطالعات و تأملات لازم در وجود و رعايت مصالح در تصميمگيرىها و تصميم سازىهاى لازم و در مطالعات راهبردى و جارى و در تنظيم روابط و تأسيس نهادها براى زندگى افراد در سطوح مختلف اخلاق فردى و زندگى جمعى خانوادگى (تدبير منزل) و (سياست مدن) صورت گرفته باشد. وى در تعريف عقل عملى مىگويد: »با آن (عقل عملى) استنباط صناعات و استخراج قوانين مصالح منزلى و مدنى كند تا تعيش او بر وجه افضل باشد«.(٣)
خواجه طوسى شأن و جايگاه عقل در حكمت عملى و شاخههاى آن را، اساسى، ضرورى و بنيانى مىداند؛ زيرا در نظر او اخلاق با تربيت ارتباط وثيق و محكم مىيابد(٤) و بررسى مسائل اخلاقى در نظامى از تربيت و سازوكارهاى آن شكل مىگيرد. لذا هر نوع تربيت سازنده و كارآمد در نزد وى مبتنى بر يك نظام فكرى و توسعه اصول عقلى در پايهاى همچون »علم و معرفت« و »عدالت«(٥) و دورى از ظلم و تجارب موفق بشرى (تجارب عقول بشرى) مىباشد.
خواجه طوسى زمانى كه در دربار مغولان وحشى وارد مىشود، با تدبيرى مدبرانه و حكيمانه قدرت تعقل و تدبر حكيمانه را بر پيروزىهاى كوتاه مدت نظامى غلبه مىدهد و در ادامه با پيشرفت علم و فلسفه و بالا بردن سطح آگاهى و بينش و معرفتى مردم، جايى براى غلبه تفكر زور و نظامى گرى در نيل به اهداف نمىگذارد و يك بار ديگر به تجربه بشرى مىافزايد كه سياست گذارى و سياست ورزى مبتنى بر عقل و تفكر و انديشه منسجم بر تفكر خشن نظامىگرى به طور منطقى و عملى پيروز و غالب مىباشد. او با اين دغدغه كه زندگى سياسى مسلمين از سويى دچار بحران جهالت و انحطاط فرهنگى و حاكميت تفكر اشعرى گرى و جمودگرا و مبتنى بر ظواهر احاديث و از سوى ديگر غلبه يك نظام سياسى با ماهيت غلبه و خشونت شده، معتقد است: بايد به توليد انديشههاى ژرف و عقل گرا در ابعاد مختلف كلامى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى برآمد تا جريان عمومى جامعه در ابعاد مختلف سياسى، فرهنگى و دينى او تقليد و سلفى گرى به سوى حيات آميخته با تعقل حاكميت انديشه و تفكر فلسفى بر زندگى سياسى و حيات دنيوى تغيير جهت دهد و يك انقلاب فرهنگى و فكرى به وجود آورد.
او بدين منظور در دورانى كه قدرت تأثير گذارى بر امور و بر سطوح مختلف تعيين سياستها دارد، راهكارهايى را جهت احياء ارزش و فضيلت تفكر عقلى و حاكميت تدبر بر زندگى دنيوى و حيات سياسى اتخاذ مىكند. از جمله اين كه محققين نوشتهاند: خواجه طوسى شهريهاى كه براى طلاب و دانشجويان رشته فلسفه مقرر كرده بود، بيش از مبلغى بود كه دانشجويان ديگر رشتهها؛ همچون فقه و حديث دريافت مىكردند.(٦) لذا همين امر موجب مىشود كه علاقمندان رشته فلسفه بيش از ديگر رشتهها باشند و در ادامه در مجامع علمى و پژوهشى و در انظار متفكرين و دانشمندان، تأملات فيلسوفانه مورد توجه بيشترى قرار گيرد.
خواجه طوسى با چنين هدف و مقصودى، راهكار ديگرى را پيش مىگيرد و آن تأسيس رصدخانه مراغه و تبديل آن به يك دانشگاه بزرگ علوم مختلف است. از آنجا كه مغولان به نجوم و احكام آن علاقه و اعتقاد زيادى داشتند و با توجه به تبحر خواجه طوسى در اين امر، آنان بعد از شناسايى، خواجه را در شمار خواص خود در آورده و او را مأمور تأسيس رصد خانه و مصرف موقوفات مىنمايند. او به بهانه تأسيس رصد خانه توانست به جمع آورى كتابهاى نفيس قديم و جديد، كتابخانههاى بغداد و شام و ديگر مناطق مورد هجوم اقدام كند و رقم كتابها را به چهار صد هزار جلد برساند كه در زمان خود بى نظير بوده است.(٧) مهمتر آن كه خواجه چنين رصد خانهاى را تبديل به يك مركز علمى و تحقيقاتى بزرگ نمود و دانشمندان و محققان زيادى را از مناطق اسلامى در آنجا جمع و به كارهاى تحقيقاتى مشغول كرد. بدين طريق خواجه طوسى از علاقه هولاكوخان مغولى در تهيه زيج و رصدخانه استفاده كرد و او را واداشت تا فرهنگ و تمدن اسلامى را در ممالك اسلامى مجدداً زنده و پويا نمايد و بدين وسيله انديشمندان علما و فقهاى اسلامى را از دم تيغ مغولان نجات داده و دوباره جايگاه و ارزش آنها را در نزد مغولان و در جامعه بالا ببرد.
راهكار ديگر خواج طوسى، حضور مدبرانه و حكيمانه او در دربار مغولان است.
وى با همكارى خود در حمله مغولان به خليفه عباسى و بر چيده شدن بساط آنها، خلافت ٥٢٥ ساله عباسيان را كه روزى با تدبير ايرانيان بر سر كار آمده بود و به تدبير آنها قدرتمند شده و سرزمينهاى بزرگى را تحت تدبير خود گرفته بود، پايان و تأثير تدبير يك انديشمند بزرگ ايرانى را نشان داد؛ زيرا سياست حق نشناسى، تن آسايى و كار شكنانه آنان موجب شده بود كه سرزمين ايران مورد هجوم و يغماى مغولان خون آشام قرار گيرد. وى با چنين سياست مدبرانه و حكيمانهاى زمينه استقلال كامل و آزادى ايران را نيز فراهم كرد تا حكومت شيعى - ملى صفويان با قدرت چشمگيرى در ايران برقرار و آرزوى ديرينه مردم اين سرزمين برآورده شود.(٨)
نقش فيلسوف سياستمدارى چون خواجه طوسى در اين حادثه سهمگين نشان داد كه چگونه مىتوان تهديدها را تبديل به فرصت نمود و از خطرها و خرابىها كاست و بر عمران، پيشرفت و توسعه افزود. او وزير كسى بود كه نه اهل علم بود و نه با فرهنگ و فلسفه اُنس و الفتى داشت و آنچه آموخته بود ويرانگرى، توحش و تخريب بود، اما در ادامه قدرت ويرانگرى او تبدّل يافته و در جهت پيشرفت فكر و فرهنگ به كار مىافتد. او توانست به منتقدان خود در همكارى با مغولان در سقوط خلافت عباسى، نشان دهد كه دين خدا با خلافت خلفاى عباسى مساوى نيست، زيرا پس از سقوط سلسله عباسى نه تنها اسلام آسيب نپذيرفت، بلكه توانست حقايق تابناك و درخشانش همچنان نور افشانى كند.(٩)
مغولان بعد از حمله ور شدن به مناطق غرب خود آشنايى با اديان اسلام و مسيحيت، با سه فرهنگ زمان خود؛ يعنى اسلام، مسيحيت و بودايى آشنا شدند و با همه با تسامح برخورد مىكردند، اما اسلام توانست در آنها نفوذ كند و از ادامه حملات وحشيانه و ويرانگر آنها جلوگيرى كرده و پيروز بيرون مىآمده و مسيحيت به نهايت ضعف برسد(١٠) و اين چيزى نبود جز تلاشهاى مدبرانه و حكيمانه خواجه طوسى. بنابراين خواجه طوسى با اتخاذ سياست مدبرانه و حكيمانه توانست اولا نزد آنها به عنوان يك فيلسوف مسلمان شيعى منزلت يابد و با نفوذ خود در فكر و عمل هولاكو، از كشتار بيشتر مردم و غارت اموال آنها در شهرها جلوگيرى كند. ثانياً آنها را تبديل به مدافعين حريم اسلام، خاصه تشيع گرداند و بدين وسيله هم اسلام را از بلاى بزرگى كه ناشى از حمله مغولان به اسلام رو آورده بود، نجات دهد و هم انسانيت و علم و تمدن را دوباره به جامعه بشرى و اسلامى برگرداند.
راهكار ديگرى كه خواجه طوسى در حاكميت تفكر عقلى و فلسفى پيش روى خود مىگذارد، راهكار گفت و گوست. او با تمام دانشمندانى كه از اقصا نقاط امپراتورى اسلامى در رصد خانه مراغه جمع شدهاند، با زبان علم و فلسفه سخن مىگويد و با اتخاذ شيوه درست عقلى (نه خطابى و جدلى) به پيشرفت علوم مختلف، خاصه فلسفه يارى مىرساند و با عامه مردم و با حاكمان مغولى اين شيوه را در صحنه سياست پيشه مىكند و آنها را به كارهاى نيك و پسنديده ترغيب و تشويق مىكند، به طورى كه اگر چنين شيوهاى را اتخاذ نمىكرد، مغولان در آن فرهنگ كفر آلود و مغرور باقى مىماندند و همواره فكر و فرهنگ اسلامى در معرض آسيب، بلكه نابودى قرار مىگرفت.
راهكار ديگر وى ارائه مشورتهاى مطابق با مصلحت واقعى در همه امور بود. خواجه طوسى اگر چه هم در دستگاه حاكمان اسماعيلى و هم در دربار مغولان از احترام و تكريم خاصى برخوردار بود، اما به علت داشتن همت بالا، پيشنهاد كارهاى كوچك و اجرايى را نمىپذيرد و دخالت در امور اجرايى نمىكند و كارى به عزل و نصبهاى حكومتى نداشت و آنچه را كه صلاح مىبيند تا در آنها دخالت و نقش آفرينى كند، پاسخ به طلب مشورتهايى است كه حاكمان اسماعيلى و مغولان از او مىخواهند و وى آنچه را كه بر اساس مقتضاى حكمت و مصلحت واقعى امور بود، به آنها توصيه مىكرد.
همين نوع نقش آفرينى وى باعث آن شد كه وى بتواند دست به كارهاى بزرگ بزند و مانع تخريب بنيانهاى علمى، فرهنگى و دينى اسلام و ايران شود و تأملات فلسفى در بعد حكمت نظرى و عملى را نيز در حوزههاى علمى مجدداً زنده سازد و حوزه تفكر را از خطر اشعرى گرى كه پيش از وى بر فضاى فكرى ايران و جهان اسلام حاكم شده بود، نجات بخشد.
راهكار ديگر خواجه طوسى در جارى ساختن حكمت در زندگى سياسى آن بود كه سياست را تابع عقل - نه نقل كه تفكر اشعرى به دنبال آن بود - گرداند و بدين جهت اثر ارزشمند و بى نظيرى به نام »اخلاق ناصرى« را تأليف كرد. اين كتاب قبل از آن كه يك كتاب مذهبى باشد يك كتاب فلسفى است، لذا خود در حق آن مىگويد: »فنى از فنون حكمت است و به موافقت و مخالفت مذهب يا ملتى تعلق ندارد«.(١١)
مسئله محورى كتاب اخلاق ناصرى اجناس و انواع فضايل و رذايل است و معيار فضيلت هر عملى در سطح زندگى فردى، منزلى و جامعه سياسى »اعتدال« و حد وسط ميانى افراط و تفريط مىباشد. بنابراين آن نوع سياستى مىتواند جامعه را به فضيلت و استعدادهاى كمالى و نفوس انسانى را به فعليت برساند كه به دور از افراط و تفريط باشد و سياست فاضله، سياستى است كه منشأ آن حكمت و پايه و اساس آن معرفت حكيمانه و هدفش به اعتدال رساندن قواى نظامى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى باشد.
وى چنين سياستى را سياست الهى مىداند: »پس اگر اين تدبير بر وفق وجوب و قاعده حكمت اتفاق افتد و مودّى بود به كمالى كه در نوع و اشخاص به قوت است، آن را سياست الهى خوانند«.(١٢)
سياستى كه قواى نظامى، دفاعى و سياست گذارىهاى حاكم بر آنها، نيروهاى نظامى را به جاى رو آوردن به بزدلى و ترسويى و به جاى رو آوردن به ظلم و تجاوز، شجاع بار آورد؛ يعنى قدرت نظامى آنجا اعمال شود، كه قوه تدبير عاقله حاكم بر مديريت سياسى جامعه، آن را تشخيص دهد، به عبارت ديگر سياستى كه سازمانها و مراكز اقتصادى و فرهنگى و سياست گذارىهاى حاكم بر آنها، جامعه را به آن سو ببرند كه جامعه به جاى رو آوردن به شهوت مالى و غير مالى و به جاى رو آوردن به حرص و طمع در مال و تجملات و ابزارها و امكانات شهوت رانى و يا به جاى رو آوردن به فقر و تهى دستى و زهد منفى، با حاكميت قوه مدبره و عاقله بر آنها به اعتدال در آنها، يعنى عفت و پاكدامنى رو آورد؛ يعنى سياستى كه سازمانها و نهادهاى سياست ساز و مراكز تدبير گر سياسى و كلى و كلان كشور به جاى رو آوردن به تزوير و فريب و خدعه و به جاى ساده لوحى و بى تدبيرى و عدم دورانديشى در سياستها و تصميمات، به اعتدال در آنها، يعنى حكمت سياسى و سياست مدبرانه و متعقلانه و دور انديشانه رو آورند تا جامعه با حاكميت اعتدال بر همه اركان نظام سياسى به زندگى سعادتمندانه، پيشرفته و توانمند و پويا نايل آيد.
پى نوشتها:
١. اخلاق ناصرى، خواجه نصير الدين طوسى، تصحيح مجتبى مينوى، عليرضا حيدرى، تهران: انتشارات خوارزمى، چاپ چهارم، ١٣٦٩ ش. ص ٣٧.
٢. سوره بقره آيه ٢٦٩.
٣. رساله جبر و اختيار، خواجه نصير الدين طوسى، نشر علوم اسلامى، ١٣٦٣، ص ٣٨.
٤. نصير الدين طوسى، فيلسوف گفتگو، غلامحسين ابراهيمى دينانى، انتشارات كتاب هرمس، چاپ اول، ١٣٨٦، ص ٥٠١.
٥. اساس الاقتباس، خواجه نصير الدين طوسى، تصحيح مدرس رضوى، انتشارات دانشگاه تهرانى، ١٣٥٥، ص ٥١٣.
٦. فلاسفه شيعه، عبد الله نعمه، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ اول، ١٣٦٧، ص ٢٨٠.
٧. فوات الوفيات، محمد بن شاكر الكتبى، تحقيق دكتر احسان عباس، بيروت دارالثقافة، ص ٣١٠ - ٣١١.
٨. نصير الدين طوسى، فيلسوف گفتگو، ص ٢٩.
٩. همان، ص ٣٠.
١٠. تاريخ فتوحات مغول، ج.ج، ساندرز، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران انتشارات امير كبير، ١٣٦١، ص ١٧١.
١١. اخلاق ناصرى، ص ٣٥.
١٢. همان، ص ٢٥٢.