پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - بازىهاى زبانى، كارآمدترين سلاح در جنگ روانى - رضایی محمدعلی

بازى‌هاى زبانى، كارآمدترين سلاح در جنگ روانى
رضایی محمدعلی

١. مقدمه
پيشرفت سريع فناورى ارتباطات از دهه ٧٠ ميلادى، شرايطى را ايجاد نمود كه كاربرد زبان در جنگ روانى را به شدت توسعه بخشيد. استفاده فزاينده از قابليت‌هاى خارق‌العاده عمليات روانى، با تكيه بر علوم مرتبط، از ويژگى‌هاى نبردهاى امروزى است.
طبق تحقيقات گسترده توماس جنى (Thomas Jenny)، امروزه زبان‌شناسى كاربردى (Apllied linguistics) كه خود برخاسته از زبان‌شناسى نظرى است، بيش از پيش نقش مؤثر خود را در چرخه جنگ روانى به نمايش مى‌گذارد. با توجه به نقش مستقيم و اجتناب‌ناپذير زبان در تقابل روانى، بديهى است كه از طراحان جنگ روانى، پيش از اشراف كامل بر مفاهيم نظرى و كاربردى موجود در اين زمينه، قادر به برنامه‌ريزى دقيق و موفقى نخواهند بود؛ در حال حاضر با استفاده از داده‌هاى علم زبان‌شناسى و كاربردى كردن روش‌هاى موجود در بخش روان‌شناسى زبان، مى‌توان هجوم و دفاع روانى را در حوزه‌هاى نظامى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى ، بسيار موفق‌تر و پيچيده‌تر از گذشته طراحى و اجرا نمود.
در جنگ نامتقارن به موازات ساير پيشرفت‌هاى علمى - نظامى، خروج از هنجارهاى مرسوم عمليات روانى و نوآورى و ابتكار عمل دور از انتظار نيست، چنان كه نشان خواهيم داد، در آينده شاهد جنگ‌هاى كاملاً ايدئولوژيكى خواهيم بود كه در اين نبرد انديشه‌ها، مهم‌ترين سلاح، زرادخانه توانايى و مهارت و زبان‌ها و زبان‌شناسى خواهد بود.
اين مقابله بر آن است كه نقش ويژه زبان در عمليات روانى از طريق سازه‌هاى زبانى(١) خاص با قدرت، سرعت، برد و نفوذ قابل توجه امكان‌پذير مى‌گردد. همبستگى و رابطه تنگاتنگ ميان دو متغير زبان و روان انكارناپذير است و دانشِ زبان‌شناسى، كيفيت و مسير اثرگذارى و اثر پذيرى را از طريق نمودهاى مختلف زبانى مشخص مى‌كند. هنگام استفاده از زبان، انتخاب‌هاى آوايى، واژگانى، تركيبى، مجله‌اى و بافتى كاربرِ زبان، انواعى از سازه‌هاى زبانى مى‌آفريند كه ذهن و روان مخاطب را مطابق ميل خود جهت مى‌دهند. در واقع فرض اصلى اين پژوهش اثبات عملى وجود همين ارتباط اثرگذار زبانى است كه به تأثيرگذارى روانى منتهى مى‌گردد. با اين فرض، بررسى نحوه تعامل زبان روان انسان، ضمن فراهم سازى زمينه درك اين معادله و موازنه منطقى، امكان پيش‌بينى عكس العمل‌ها و كنترل تفكرات، احساسات و كردار مخاطبين جنگ روانى را فراهم مى‌آورد.

٢. چارچوب نظرى
در نگرش گشتارى، نظريه و فرآيند توليد تعداد بى‌نهايت مجله با استفاده از تعداد محدودى واژه و قاعده مطرح مى‌گردد كه نشان‌گر خلاقيت نامتناهى زبان و اثبات‌گر همان خلاقيتى است كه براى بيان ذهنيات نامحدود انسان اجتناب‌ناپذير به نظر مى‌رسد. تركيب ماده زبان و ذهن انسان، امكان توليد انبوهى سازه‌هاى نامحدود و بسيار متنوعى را فراهم مى‌آورد كه در جنگ روانى مورد استفاده قرار مى‌گيرند.
از يك ديدگاه كلان، زبان‌شناسى علمى است كه در سه بخش اصلى آواشناسى(Phonotics)، دستور (Grammer) و معناشناسى (Semantics)، به مطالعه زبان مى‌پردازد. در هر يك از اين سطوح زبانى، مقالات متقابلى ميان زبان و ذهن وجود دارد كه كاركرد تنگاتنگ و مشترك اين دو پديده را اثبات مى‌نمايد كه با بررسى و تعامل در شاخه‌هاى اصلى علم زبان‌شناسى، مى‌توان به كاركرد هماهنگ و مشترك زبان و روان انسان پى برد.
الف. جنگ روانى: مطالبات قدرت نظامى، اقتصادى و فرهنگى براى اجراى اهداف آشكار و پنهان خود، بسيار متنوع، وسيع و ديرپاست و به صورت طبيعى در چارچوب بسته جنگ‌هاى فيزيكى محصور نمى‌شود به همين دليل عمليات روانى از ديرباز تاكنون به عنوان يكى از مؤلفه‌هاى اساسى »جنگ«، با هدف غلبه بر فكر و روحيه حريف، مورد توجه بوده است.(٢) بايد پذيرفت كه نه كاربرد اين نوع عمليات فقط به دوران جنگ محدود است و نه مخاطب اين نوع جنگ، تنها گروه حريف است.
براين اساس، بايد توجه داشت كه در عمليات روانى »مخاطب« فقط دشمن نيست بلكه طراحان جنگ روانى در بحث دفاع، خودى‌ها را نيز به طور جدى مدنظر قرار مى‌دهند؛ به طورى كه حتى در شرايط غير جنگى نيز توليدات زبانى - روانى در خدمت پيشبرد سلامت روانى جامعه و فرهنگ سازى قرار مى‌گيرد؛ در يك نگاه دقيق‌تر، جنگ روانى و دفاعِ روانى، حتى در ريزترين عرصه‌هاى اقتصادى، اجتماعى و سياسى اجتماعات خرد و كلان انسانى، همواره مورد استفاده قرار مى‌گيرد.
بنابراين، با توجه به ويژگى‌هاى اين نوع نبرد، عمليات روانى، هم در جنگ و هم در صلح، به طور كامل مورد استفاده قرار مى‌گيرد. با اين همه جالب است بدانيم كه در تمام عرصه‌هايى كه جنگ روانى شكل مى‌گيرد، زبان به عنوان يكى از ابزارهاى اصلى و كارآمد، به ميدان دارى و ايفاى نقش مى‌پردازد. به باور »صلاح نصر«، انديشمند و نويسنده مصرى، »جنگ روانى همان جنگ كلمه و عقيده است؛ خواه به صورت آشكار يا مخفى و شفاهى يا كتبى، اساساً [زبان] سلاحى است كه به انسان و عقل او توجه دارد و هر گاه امكان برقرارى ارتباط با مخاطب را داشته باشد، مى‌تواند به اعماق وجود او نفوذ كند«.
ب - نشانه و پيام: به طور كلى هر نشانه، حاوى پيامى خاص است كه رسانه وظيفه انتقال پيام را در يك بافت مشخص به عهده دارد. هر نشانه‌اى تصور، مفهوم و احساس خاصى را در ذهن ايجاد مى‌كند. در عمليات روانى اين امكان وجود دارد كه از نشانه‌هاى غير زبانى در كنار نشانه‌هاى زبانى استفاده شود؛ به عقيده تزو(٣)، »در جنگ‌ها با استفاده از صداى طبل‌ها و متأثر كردن اذهان نيروهاى دشمن بااستفاده از جاسوسان، بايد آن‌چنان وضعيتى را به وجود آورد كه موجب شكست دشمن گردد«. معمولاً نشانه‌هاى زبانى و غير زبانى مكمل هم هستند و در عمليات روانى كاربرد توأم دارند.
با توجه به قابليت‌هاى زبان انسان در امر نشانه‌پردازى، مشخصاً كيفيت، عمق و دقت پيام‌هاى قابل انتقال به وسيله زبان در مقايسه با ساير شيوه‌هاى پيام‌رسانى صوتى(مانند موسيقى)، تصويرى(مانند نقاشى) بسيار بالاتر است؛ هر چند ساير شيوه‌ها نيز قابليت‌هاى خاص خود را دارد، اما درزمينه اطلاع‌رسانى معمولاً بار اصلى انتقال پيام بر عهده زبان قرار مى‌گيرد و از شيوه‌هاى نشانه‌سازى تصويرى و صوتى به عنوان مكمل استفاده مى‌شود. پيام‌هايى كه از راه موسيقى يا نقاشى منتقل مى‌شوند، بسيار كلى‌تر و مبهم‌تر از آن هستند كه بتوانند جزئيات تفكر بشر را بيان كنند و عمدتاً براى انتقال احساسات كاربرد دارند؛ به همين علت است كه اغلب پيام‌هاى زبانى به عنوان پايه اصلى جنگ روانى مطرح مى‌شوند و ساير ابزارهاى پيام‌دار، نقش حمايتى خود را با هدف تنفيذ همان پيام‌هاى زبانى و در تأييد آن ايفا مى‌نمايند.
ج - تعبير و برداشت: بررسى جمله‌هاى زبانى با تكيه بر قواعد منطقى آشكار مى‌سازد كه بسيارى از اطلاعات، بدون آنكه گفته يا نوشته شوند، بر اساس دانش قبلى و شرايط محيطى يا بافت زبانى، به وسيله مخاطب درك مى‌گردند. بافت زبانى در اينجا به معنى محل و زمان طرح يك نشانه يا يك واژه است كه در محتواى پيام آن نشانه نقش دارد و نبايد از نظر دور بماند؛ به اين ترتيب، يك واژه وقتى در داخل جمله‌اى قرار مى‌گيرد كه آن جمله خود داخل يك متن قرار گرفته است، معناى واقعى خود و پيام مورد نظر را پيدا مى‌كند.
بنابراين امكانات كاربرِ زبان در خلق تعابير محتوايى و القاى مولفه‌هاى پيام، بسيار وسيع و پردامنه است. كاربر زبان در واقع امكان توليد مفاهيم جديد و بديع را به صورت نامحدود در اختيار دارد؛ بر همين مبنا فرآورى زبانى در عرصه‌هاى شعر و ادب، قدرت بيان مفاهيم انتزاعى و حتى ماورايى [الوهى] را فراهم مى‌آورد. اين فرآورى پويا در جنبه‌هاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و نظامى، از طريق توليد كلمه و واژه، همنشين سازى، مقايسه، مجاز و استعاره به خلق تصورات معنا دارى چون حرمت شكنى يا احترام، تحقير يا تحسين، تنفر يا محبت، رد يا تاييد و ضعف يا قدرت مى‌پردازد.
از سوى ديگر، بخش قابل توجهى از مفهوم سازى زبانى، با تكيه بر عنصر »حشو« (redundancy) و به شكل غير مستقيم صورت مى‌پذيرد. بر مبناى يافته‌هاى علم زبان‌شناسى و ارتباطات، سطح حشو در زبان بسيار بالا است. حشو بخش‌هاى نسبتاً قابل پيش‌بينى پيام است.(٤) نويسنده يا سخنران براساس تخمين شرايط مخاطب، اطلاع وى از برخى داده‌هاى زبانى را بديهى فرض مى‌كند و بنابر اصل »كم هوشى« يا صرفه جويى در زبان، از اشاره به آن بخش از پيام‌ها خوددارى مى‌كند. همين بخش‌هاى محذوف، در بسيارى اوقات امكان برداشت‌ها و تعابير چند گانه‌اى را فراهم مى‌كند و همچون گونه‌اى از »ابهام ساختارى« (constituent ambiguity) در سازه‌هاى زبانى جنگ روانى مورد استفاده قرار مى‌گيرد و باعث نامشخص ماندن اطلاعات حريف و عدم امكان تصميم‌گيرى صحيح مى‌گردد. وجود »حذف به قرينه«، كاربرد »ضمير«، »استعاره« و »تشبيه« در زبان، نمونه‌هايى از فرايند صرفه‌جويى زبانى است. كاربرد اين موارد در جنگ روانى به طور معمول در اشكال زير مصداق مى‌يابد:
١. استفاده يا سوء استفاده از ابهامى(٥) كه گاهى پس از كاربرد »حذف به قرينه«،(٦) نسبت به كلمه يا عبارت محذوف پيش مى‌آيد.
٢. استفاده يا سوء استفاده از ابهامى كه گاهى پس از كاربرد در »ضمير« در مورد مرجع ضمير پيش مى‌آيد. (٧)
٣. نوآورى و خلاقيت در توليد استعاره‌ها و تشبيهات جديد كه امروزه در ادبيات سياسى جايگاه ويژه‌اى دارد. از موارد سه گانه فوق در هنگام تنظيم قراردادهاى حقوقى، سياسى و اقتصادى، نطق‌هاى انتخاباتى، مصاحبه‌هاى مطبوعاتى و همچنين جنگ روانى استفاده مى‌شود. تا زمينه براى برداشت‌هاى مختلف فراهم باشد؛ به اين ترتيب، مى‌توان بر حسب نياز، به تعبير مورد نظر رجوع نمود و ساير برداشت‌ها را منتفى دانست. برداشت‌هاى ممكن كه حاصل اين ويژگى‌هاى طبيعى زبان است، قدرت مانور زبان را در تعاملات گوناگون انسانى افزايش مى‌دهد.
د. تركيبات، واژگان و صنايع ادبى؛ صنايع ادبى مى‌توانند بيانگر نوعى انحراف از واقعيت باشند؛ از سوى ديگر، صنايع ادبى امكان طرح احساسات و عواطف را از طريق زبان فراهم مى‌آورند. با استفاده از مجازها و ديگر ابزارهاى زبان هنرى - ادبى مى‌توان مضامين اصلى را غير از منطق آشكار و صريح، از طريق پيام‌هاى ضمنى و نمادين عرضه نمود.
براى نمونه $ تركيب‌هاى »واپس گرايى«، »تحجر«، »جهان سوم«، »بنيادگرايى اسلامى« (Fondomentalism) و »محور شرارت« سازه‌هايى از اين دست هستند كه به دقت و البته از روى غرض ورزى ساخته و پرداخته شده‌اند. با پيوند واژگان، اين اصطلاحات به وجود مى‌آيند و پيام‌هاى مشخصى را در زمينه سياسى و روانى القا مى‌نمايد. در عرصه اقتصاد و تجارت نيز ممكن است همنشينى كلمات و تركيب‌هايى مثل »شادى«، »خوشبختى« يا »رفاه و آسايش« را به »خريد يك محصول« مشروط نمايد تا تصور ابتياع آن، احساسات خوشايندى را به ذهن مخاطب متبادر كند.
جالب است بدانيم كه صرف نظر از تطابق اين معانى با واقعيت، كاربرد كلمات، تركيب‌ها و جمله‌هاى مشخصى با ترتيب و توالى خاص، بى‌ترديد تصوير ذهنى لازم را در انديشه مخاطب ايجاد خواهد نمود؛ به اين ترتيب فضاسازى ذهنى صورت مى‌پذيرد؛ مثلاً با تركيب زبانى دو واژه »دريا« و »جيوه«، بلافاصله و به صورت ناخودآگاه، صورت خيالى »درياى جيوه« در ذهن شكل مى‌گيرد؟ هر چند در واقعيت وجود اين مصداق، غير ممكن باشد. بيان يا درج عبارت زبانى »اعتصاب گسترده در ايران«، صرف نظر از صحت آن، ذهنيت و تصوير زير را به دنبال خواهد داشت: »نقشه‌اى بزرگ به وسعت ايران كه اعتصابات و اعتراضات وسيعى در آن ديده مى‌شود«. در اين راستا، ادبيات همچنين از طريق تلطيف زبان مى‌تواند به عنوان ابزار مناسبى در پوشاندن و حتى زيبا سازى اعمال ناشايست به كار گرفته شود. با لفاظى‌هاى ادبى حتى مى‌توان رفتار ناشايست را ايده آل، قابل قبول و حتى ستودنى جلوه داد. ادبيات در شكل‌هاى مختلف،(٨) نمود تزئين شده زبان به شمار مى‌رود و داراى ساختى پيرايش شده پرورده و فريبنده است؛ بنابراين با كمك آن مى‌توان حتى از جنايت هم تصويرى اغوا كننده و دلنشين ارائه داد؛ براى نمونه، تروريست‌ها خود را مبارزان آزاد مى‌نامند و عمليات بمب‌گذارى را به چاقوى تيز جراحى تعبير مى‌كنند كه براى معالجه بيمار، بايد قسمتى از بدن او را بشكافد كه تمثيلى از هنر نمايى حيات بخش جراحان در اتاق عمل است؛ همچنين از غير نظاميانى كه بى گناه در اين عمليات كشته مى‌شوند، به عنوان خسارات جانبى ياد مى‌شود.
ه’ . زبان، تخيل و احساس: هنر زبانى در خلق موضوعات اثر بخش روانى در قالب‌هاى ادبى، همچون داستان، فيلم نامه، شعر، آواز، سرود و سخنورى، نمايش‌نامه و.... در سبك‌هاى طنز، تراژدى و كمدى تجلى مى‌يابد. در عمليات روانى قابليت تصوير سازى جذاب از سازه‌هاى داستانى با هيجان زياد، همواره مورد توجه طراحان بوده است. داستان پردازى كه از گذشته تا امروز، دنياى خيالى انسان را مجسم كرده به آفرينش اسطوره‌ها جامه عمل پوشانده است، هنوز در جنگ روانى كاربرد گسترده‌اى دارد. سناريوهاى كلان سياسى، نظامى، فرهنگى و... كه با الهام از سبك‌ها و شگردهاى ادبيات داستانى خلق مى‌شوند، هنوز هم در الگو دهى و فضا سازى روانى مورد مصرف دارند. پخش مجموعه اخبار تكان دهنده و شگفت‌آورِ فرو ريختن برج‌هاى دوقلو، پيام مورد نظر را در خود داشت تا بتوان براساس آن، جمله‌هاى تهديدآميز و توجيه كننده هجوم امريكايى‌ها به افغانستان و عراق را شنيد و آن را به عنوان يك عكس العمل منطقى و قابل قبول تلقى نمود. جالب است كه هنوز هم افسانه‌پردازى به همان اسطوره‌هاى ديرين ولى در قالبى جديد و ادبياتى نوظهور، جلوه آشكارى دارد؛ اين بار ديو سياه كه شخصيتى افسانه‌اى بيش نيست، به نام »القاعده« و به عنوان يك سازمان مخوف يا با نام »صدام« و »بن لادن«، به عنوان جنايتكار قرن معرفى مى‌شود تا مظهر دشمنى قرار گيرد و »امريكا« در نقش فرشته نجات و مظهر انسانيت و شجاعت جلوه‌گر مى‌شود. در اينجا خيال در داستان لعاب واقعيت مى‌گيرد و واژه مصداق مى‌آفريند؛ هر چند اين مصداق واقعى نباشد.
هدف از اين بحث تحليل سياسى نيست، بلكه تاكيد بر جايگاه ادبيات در افسانه‌پردازى و روان سازى، سياست و آفرينش ذهنيت است؛ به عبارت دقيق‌تر، افسانه و داستان تركيبى از واقعيت و خيال است كه در قالب ماجراها تكوين مى‌يابد و از آنجا كه در افسانه ميان خيال و واقعيت تمايزى وجود ندارد، ذهن مخاطب هر دو گروه داده‌هاى واقعى و غير واقعى را مى‌پذيرد و در پندار خود به آن عينيت مى‌بخشد؛ بنابراين هر شخصيت يا هر پديده به گونه‌اى معرفى مى‌شود كه در ذهن مخاطب تصورات از پيش تعيين شده‌اى شكل گيرد؛ هر چند اين تصور با واقعيت فرسنگ‌ها فاصله داشته باشد كه اين نكته نيز نشان‌گر قابليت و توانايى دو جانبه زبان در انعكاس وقايع حقيقى و غير حقيقى است.
پس از طريق زبان، خروج از واقعيت امكان‌پذير مى‌گردد و حاصلِ سازه‌هاى غير واقعى زبان، هم در ادبيات (افسانه‌پردازى و شعر) و هم در سياست(عمليات روانى) مصرف گسترده دارد. از اين نظر نيز زبان ابزار بسيار كارآمدى است كه مانند يك دوربين عكاسى عمل مى‌كند؛ با اين تفاوت كه مى‌تواند حتى تصاويرى كه مصداق خارجى ندارند، با وضوح تمام به نمايش بگذارد. واژگان و ساختار دستورى زبان، انعطاف فوق‌العاده‌اى را در اختيار اين ابزار مى‌گذارد تا بيان تمامى وقايع و حتى وقايع رخ نداده، روياها و افسانه‌ها امكان‌پذير گردد؛ درست به همين علت ريشه‌اى است كه اين وسيله مى‌تواند در جنگ روانى نقش اصلى ايفا نمايد.

٣. چهارچوب كاربردى زبان در جنگ روانى
الف. ارتباط زمان و مكان با عمليات روانى؛ زبان در حين بيان به زمان و در حين نگارش به مكان وابسته است؛ ازاين رو، وابستگى زبان به زمان و مكان كاملاً روشن است؛ در اين راستا بحث مديريت زمان و مكان در جنگ روانى مطرح مى‌شود.
در بحث مديريت زمان، بر حسب نوع عمليات روانى، كاربرد زبان در زمينه‌هاى استمرار (طول عمليات زبانى)، شتاب (سرعت انتقال اطلاعات)، زمان سنجى (موقع يا زمان ارائه اطلاعات)، توالى (ترتيب عرضه اطلاعات) و هم‌زمانى (ارائه چند خبر در يك زمان واحد) مطرح مى‌گردد.
در مديريت مكان نيز بر مبناى نوع عمليات روانى، عواملى چون وسعت (دايره سرايت اطلاعات)، وضوح (ميزان رسانايى، شفافيت، شدت و بسامد) و نسبت طول و محتوا(نسبت طول نوشتار با حجم داده‌هاى زبانى) مطرح مى‌شود.
در جنگ روانى سرعت جذب، پالايش و فرآورى اطلاعات (توليدات زبانى) در كنار سرعت بيان گوينده با نشر و توزيع نوشته (انتقال زبانى)، از اهميت به سزايى برخوردار است؛ به طورى كه سرعت و حجم توليدات زبان در جنگ روانى با توجه به ابزارهاى انتقال و ويژگى‌هاى مخاطبان، به شكلى تنظيم مى‌گردد كه در زمان تعيين شده، بالاترين حد انتقال داده‌ها صورت پذيرد. اجراى عمليات زبانى در خارج از دوره زمانى مطلوب، نتيجه مورد نظر را نخواهد داشت و ممكن است آثار معكوسى نيز بر جا گذارد. »گوبلز) بر اين باور بود كه »هميشه موفقيت از آن كسى خواهد بود كه اولين كلمه را به گوش مردم برساند«.
از دست دادن فرصت‌هاى مناسب براى ساماندهى حمله يا دفاع زبانى - روانى، درست به اندازه از دست دادن فرصت در عمليات نظامى خسارت بار است. تصميم سازى در جنگ روانى با استفاده از آخرين مطالعات دريافتى و در چارچوب زمان و مكان مورد نظر صورت مى‌پذيرد. »الوين تافلر« معتقد است كه »در هر لحظه اطلاعات تازه‌اى به ما مى‌رسد و ما مجبور هستيم بايگانى ادراك خود را دائما با سرعت بيشتر اصلاح كنيم؛ تصوير قبلى ما از واقعيت، بايد جاى خود را به تصاوير جديد بدهد، زيرا اگر اين كار انجا م نشود، اعمال ما از واقعيت فاصله مى‌گيرد و روز به روز توانايى خود را براى پاسخ دادن به مسائل روزمره بيشتر از دست مى‌دهيم؛ تا آنجا كه احساس مى‌كنيم، ديگر از عهده هيچ كارى بر نمى‌آييم«.
البته بعضى پيام‌هاى زبانىِ مورد استفاده در جنگ روانى، براى اثر گذارى به سال‌ها زمان نياز دارد، اما برخى پيام‌ها در كمترين زمان در سراسر يك كشور منتشر مى‌شوند؛ بنابراين به جرأت مى‌توان ادعا كرد كه در جنگ روانى، زمان‌شناسىِ صحيح، شتاب ايده آل، آهنگ منظم و پيش‌دستى حساب شده، عاملى اساسى در به دست آوردن و حفظ ابتكار عمل است.
ب: برنامه‌ريزى زبانى در عمليات روانى؛ چنان كه گفته شد، استفاده از زبان در اشكال مختلف جنگ روانى كاربرد ويژه‌اى دارد و امروزه امكان شناسايى به موقع عمليات روانى دشمن و خنثى سازى آن با كمك ابزارهاى متعدد و رسانه‌اى و زبانى وجود دارد. بدون شك لازمه چرخه صحيح جنگ روانى، تدوين يك استراتژى است.
در استراتژى جنگ روانى، جمله‌هاى محدود و مشخص كه برخاسته از تعاليم كلان و خط مشى نظام حكومتى است، تعيين مى‌شود و سپس به منظور القاى مفهوم آن جملات به مخاطبين و تبديل آنها به باورهاى عمومى، سياست‌هاى كلى رسانه‌اى و اجرايى تدوين مى‌گردد. در مرحله بعد، بر حسب ويژگى‌هاى هر يك از گروه‌هاى مخاطبين، با هدف نفوذ يا جلوگيرى از نفوذ فكرى و روانى در آنها از مجموعه پيام‌ها، روش‌ها و تاكتيك‌هاى متنوع و بهينه استفاده مى‌شود.
يكى از وظايف برنامه‌ريزان زبانى ساخت كلمات و تركيبات با مسمايى است كه در اشكال گوناگون هنرى و زبانى ارائه مى‌گردد. اين سازه‌ها بايد در خودى‌ها آثار مثبت و در دشمن آثار منفى روانى ايجاد كند. رفتار زبانى برنامه‌ريزى شده مى‌تواند از فشارهاى روانى بر نيروهاى خودى بكاهد و اضطراب روحى دشمن را تشديد نمايد. در عين حال، اشتباه در عمليات زبانى مى‌تواند عواقب جبران‌ناپذير روانى به دنبال داشته باشد. استراتژى زبانى ايجاب مى‌كند كه فشارزبانى ايده آلى براى گروه‌هاى مختلف خودى و غير خودى طراحى شود و تا حصول نتيجه موردنظر، به صورت مستمر حفظ گردد. با افكار سنجى گروه‌هاى مخاطب به صورت دوره‌اى مى‌توان ميزان موفقيت عمليات روانى را ارزيابى نمود و به اين ترتيب، براى ادامه كار، دقت طرح عمليات را افزايش داد.
براساس اصول برنامه‌ريزى زبانى در جنگ روانى، ابتدا مخاطبين زبانى يا مصرف كنندگان توليدات زبانى، به سه طيف دوست، دشمن و بى‌تفاوت(نه دوست و نه دشمن) تقسيم مى‌شوند. در مرحله بعد، مخاطبين در هر يك از اين طيف در گروه‌هاى كلى زير مجموعه خود طبقه بندى مى‌شوند؛ براى مثال، جناح دشمن شامل گرو مردم، نظاميان و رهبران مى‌شود، بى‌ترديد سبك زبانى مورد نياز، نوع پيام‌ها و سطح تحليل‌ها در هريك از اين سه گروه، نمى‌تواند يكنواخت باشد؛ به اين ترتيب بر اساس اطلاعات موجود، هر طبقه بر مبناى قواعد مخاطب‌شناسى، شرايط اجتماعى، و همچنين اهداف عملياتى، از طبقه ديگر قابل تفكيك است.
بنابه عقيده چندلر، »تدبير نبرد روانى در همه جنبه‌هايش بر اطلاعات متكى است. بدون اطلاعات جديد درباره امكانات خود و آگاهى واقعى پيرامون اميدها، تمايلات و زمينه‌هاى سياسى، جامعه شناختى و فرهنگى مخاطبان جنگ روانى، يك تلاش روانى حتماً شكست مى‌خورد. هرچه شخص در مورد مخاطبينى كه پيام تبليغاتى برايشان ارسال مى‌دارد، بيشتر بداند با اطمينان بيشترى بر تمايلات و افكار آنان و در نتيجه الگوهاى رفتاريشان تأثير خواهد گذاشت«.
بديهى است كه در نظر گرفتن سطح زبانى مخاطب(١٠)، معلومات مخاطب و گرايش‌هاى فكرى و روحى وى، راه را براى انتقال داده‌هاى فكرى در عمليات روانى هموار مى‌سازد.
به اقتضاى برنامه‌ريزى زبانى در عمليات روانى، توليدات زبانى كه مورد مصرف گروه‌هاى مختلف قرار مى‌گيرد، با توجه به شرايط فردى و اجتماعى مخاطبين و هدف پيش رو، بايد مثل رژيم غذايى، حاوى برخى سازه‌هاى زبانى باشد و از كاربرد برخى سازه‌هاى ديگر نيز دور باشد؛ براى مثال در شرايط جنگى، كاربرد سازه‌هاى زبانى كه رگه‌هاى نااميدى را در ذهن مخاطبان خودى تقويت مى‌كند، هرگز مجاز نيست؛ چرا كه براى گروه درگير در يك نبرد، برحسب شرايط موجود، نيازهاى روانى متفاوتى مطرح است و محتواى پيام‌هاى زبانى و غيرزبانى در همين چارچوب تعيين مى‌گردد. مطابق اهداف موجود در برنامه، براى هر طبقه دو نوع خوراك زبانى - فكرى در نظر گرفته مى‌شود:
١. داده‌ها و تحليل‌هاى كلى و عمومى كه براى تمامى گروه‌هاى موجود در يك طيف يكسان است.
٢. داده‌ها و تحليل‌هاى ويژه كه به طور مشخص براى هر گروه طراحى مى‌گردد.
بنابراين، در عمليات روانى، فضاى زبانى ايده‌آل شامل به كارگيرى كلمات، تركيب‌ها، عبارات، مجله‌ها، بندها و متونى است كه از بعد محتوايى براى جناح خودى و جناح دشمن در بردارنده شعارها، اطلاعات و تحليل‌هاى لازم و كارآمد باشد. اين سازه‌هاى زبانى كه در شكل گفتار و نوشتار، به وسيله انواع مختلف ابزارهاى رسانه‌اى منتقل مى‌شوند، بايد در فكر و احساس خودى‌ها آفريننده انگيزه، هيجان، حركت، اميد و قدرت باشند و در مقابل روحيه دشمن را به سمت ضعف، يأس و تزلزل سوق دهند. جنس پيام (زبانى يا غيرزبانى)، ماهيت ظاهرى و محتوايى آن، نوع وسيله انتقال، نحوه ارسال و دريافت و همچنين ويژگى‌هاى فرستنده و گيرنده به اقتضاى شرايط و اهداف جنگ روانى مشخص و تعيين مى‌شود.
ج. فضاسازى ذهنى با تحريف زبانى؛ زبان از يك سو با تكيه بر قدرت پردازش ذهن و از سوى ديگر با استفاده از ميزان اطلاعات نسبى موجود در حافظه، مى‌تواند مجله‌ها و تركيباتى را خلق كند كه ممكن است به دليل استحكام بيان، واقعى و صحيح تلقى گردند. براى استفاده عملياتى از زبان لازم نيست به همه داده‌هاى مربوط دست يافت، زيرا در بسيارى از موارد، با دستيابى به اطلاعات مبهم يا ناقص و با بهره‌گيرى از اصول معناشناسى، مى‌توان جنگ روانى را سازماندهى و آغاز نمود و حتى به نتيجه رساند.
با زبان همچنين مى‌توان اطلاعاتى را محرز و اثبات شده نشان داد كه يا واقعيت دارند، يا هنوز اثبات نشده‌اند، و يا كاملاً نادرست و تحريف شده هستند؛ براى نمونه در مثال زير به مجله هدف‌دارى اشاره مى‌شود كه بدون تضمين شرط صحت اطلاعات، با تلفيق تصورات گوينده با واقعيت توليد شده است: »امريكا حق دارد كه در عراق از خود دفاع كند«.
در اين مجله، تلويحاً حضور امريكا در عراق، موجه و قانونى جلوه داده شده است و به تبع آن، حق دفاع هم منطقى و قابل قبول جلوه داده مى‌شود؛ حال آنكه اساساً حضور امريكا در عراق توجيه قانونى ندارد و دفاع وى هم غيرقابل توجيه است. چنين مجله‌هايى كه با هدف مشخص توليد مى‌گردند، بار روانى لازم را به همراه دارند و در ذهن مخاطب اين باور را تلفيق مى‌كنند كه اين حضور، بديهى و لازم است، پس دفاع هم طبيعى و منطقى است. همچنين در تركيب زبانى جهت‌دار »حق وتو«، وتو (VETO) به عنوان يك حق مطرح مى‌گردد؛ حال آنكه »وتو« قانون كاملاً ظالمانه‌اى است كه در نقطه مقابل حق و عدالت قرار گرفته است.
در جمله »امريكا مصمم است كه فلوجه را از مردان مسلح پاك سازد و آرامش را به آن باز گرداند«، به نظر مى‌رسد كه فلوجه با آفتى به نام »مردان مسلح« آلوده شده است و امريكا درصدد زدودن اين آلودگى است.
چنان كه مشاهده مى‌شود، در سطح مجله مفاهيم ذهنى واقعى و غيرواقعى به راحتى امكان ظهور زبانى مى‌يابند، اما مهم اين است كه اگر اين توليدات در چرخه تبليغات رسانه‌اى قرار گيرند، اشاعه و رواج آنها قطعى است.
د - ابزارهاى زبانى در فضاسازى روانى؛ عناصر مؤثر در ماهيت و كيفيت داده‌هاى زبانى، در شكل سازه‌هاى خاص زبانى ظاهر مى‌شوند و در هر جنگ روانى به وفور مورد استفاده قرار مى‌گيرند. آن دسته از توليدات زبانى مورد استفاده در عمليات روانى كه با وسعت فراوانى به كاربرده مى‌شوند، غالباً در شكل سازه‌هاى زبانى زير ارائه مى‌گردند: قاطعيت يا ترديد، سانسور(١١)، ناسزا، دروغ(١٢)، شايعه، تهمت، تحقير، وعده توخالى و اغراق كه در زير به مهم‌ترين آنها اشاره مى‌شود:
استعاره (Metaphor) و تشبيه (Simile): استعاره از مهم‌ترين صنايع ادبى است كه از طريق آن، درك و تجربه يك چيز، با استفاده از چيز ديگر صورت مى‌گيرد؛ براى مثال جرج بوش از »صدام« به عنوان »هيتلر« ديگرى ياد مى‌كرد؛ همچنين راديو بغداد به »خلبانان امريكايى«، »موش صحرايى و جانوران خون آشام« لقب مى‌داد و از طرف ديگر، يك سرهنگ امريكايى يكى از حمله‌هاى هوايى را چنين توصيف مى‌كرد: »تقريباً مثل اين است كه شب هنگام وارد آشپزخانه شده، چراغ را روشن كنيد و ببينيد، »سوسك‌ها« از همه طرف با دستپاچگى از اين سو به آن سو مى‌دوند و شما آنها را مى‌كشيد.«(١٣)
تكرار (Repetition)؛ عبارات تكرارى معمولاً عامل توجه بيشتر، تمركز، تلقين و باور مى‌گردد؛ اين قبيل مضمون‌پردازى‌ها وسيله مطمئنى است كه در ايجاد اغتشاش ذهنى و آشفتگى فضاى تبليغاتى عليه حريف كاربرد ويژه دارد؛ مطرح ساختن خطر قريب الوقوع سلاح‌هاى شيميايى عراق و تكرار اين مضمون از زبان شخصيت‌هاى مختلف به دفعات زياد، يك عمليات روانى گسترده بود كه از طريق زبان انجام گرفت و زمينه ذهنى لازم براى عمليات اصلى يا جنگ را فراهم نمود.(١٤)
همنشين كردن نام »جمهورى اسلامى ايران« با تركيباتى چون »نقض حقوق بشر« و »تسليحات هسته‌اى« بى‌دليل نيست. استعمال مكرر اين گونه تركيبات زبانى توسط مسئولان و سياستمداران امريكايى و اروپايى و پخش متوالى آن از رسانه‌هاى جمعى، در نهايت مخاطبين را به پذيرش مضامين موجود در اين تركيبات وادار خواهد نمود.
سكوت؛ براساس تاكتيك زبانى در مقاطع زمانى خاصى كه مخاطب در انتظار واكنش است، گاهى سكوت يا عدم واكنش زبانى بهترين گزينه است؛ گاهى عمليات دشمن مهم و قابل توجه نيست؛ گاهى هدف دشمن تحريك كارشناسان عمليات روانى براى پاسخ‌گويى عجولانه و انفعالى است و در برخى موارد نيز جنگ روانى دشمن كاملاً ايضايى و براى منحرف نمودن قابليت‌ها و امكانات از عمليات اصلى است.(١٥)
گاهى سكوت و بى‌اعتنايى مانند نوعى مبارزه منفى، بسيارى از سخنان و سازه‌هاى زبانى - روانى دشمن را خنثى مى‌سازد. گاهى نيز طرف مقابل در انتظار سخن شماست تا از اين طريق به افكار شما پى ببرد و به اين وسيله تصميم مقتضى را اتخاذ كند؛ در اين قبيل موارد، سكوت مى‌تواند در برنامه‌ريزى و تصميم‌گيرى طرف مقابل خلل ايجاد كند؛ البته هنگامى كه جنگ روانى دشمن مؤثر واقع شده باشد، شيوه سكوت روش كارآمدى نيست.
در همين راستا سازه‌هاى شكلى و معنا شناختى مانند جابه جايى كلمه‌ها، ابهام، اشباع(بمباران اطلاعاتى) تلقين، تضاد (Antitnesis)، تحكم، ابهام (Ambiguity)، ترغيب، تطميع، تهديد، تمسخر، غافلگيرى زبانى ،تأخير زبانى، جناس، وزن، قافيه، اقرار و اعتراف قابل طرح است كه همگى از مؤلفه‌هاى جنگ روانى محسوب مى‌شوند.
ه’. كاركرد روانى نامگذارى؛ حاصل ارتباط زبان با روان انسانى در انتخاب نام براى افراد، اشيا، محصولات و پديده‌ها نيز قابل مشاهده است. انتخاب نام يك عمليات نظامى (مثلاً طريق القدس) هماهنگ با آرمان‌ها، اهداف و با در نظرگرفتن گرايش‌هاى روحى - روانى مردم و نيروهاى نظامى صورت مى‌گيرد؛ براين اساس، گزينش يك نام مى‌تواند درست يا نادرست باشد؛ براى نمونه بوش همراه با مطرح ساختن »جنگ خير و شر« امريكا را در جناح خير و مخالفان را در جناح شر قرار مى‌دهد. كاربرد اين قبيل تركيبات واژگانى برمبناى برنامه‌ريزى‌هاى زبانى و با هدف رواج يا تثبيت ذهنيت يا احساس روانى خاص صورت مى‌گيرد؛ كاربرد اين فرايند براى ايجاد ذهنيت در مخاطب رواج فراوانى دارد؛ تركيباتى چون »جنگ پاكيزه و بهداشتى(١٦)«، »نظم نوين جهانى« و »عمليات آزادسازى عراق« با اين هدف توليد مى‌شود.
همچنين مى‌توان از اين شيوه به منظور كمرنگ‌سازى يا جايگزينى و تقويت باورهاى فرهنگى، دينى، سياسى و اجتماعى نيز بهره برد. باورهاى ذهنى موجود در هر جامعه، مانند حصارهاى ذهنى در برابر اعتقادات و روحيات متضاد و مخالف مقاومت مى‌كند و در دفاع روانى نقش دارد. انتخاب نام براى افراد يا تكرار كلماتى چون »حسين« و »كربلا« در مناسبت‌هاى مختلف، موجب تلقين روحيات و منش حسينى در فرهنگ و تقويت آن است. اين واژه‌ها در روند عمليات روانى، تحكيم بخش همه روحياتى است كه لازمه عزت، آزادگى، جانفشانى و ايثار محسوب مى‌شود.
براين مبنا، هدايت زبانى و روانى كليه دست‌اندركاران امور در سطوح مختلف، و هماهنگ كردن آنان به منظور محور قراردادن شعارها، تركيبات و تأكيدات زبانى خاص ضرورت مى‌يابد. اعلام سال ١٣٨٣ به عنوان »سال پاسخ‌گويى مسئولان به مردم« اعلام يك سياست است كه در شكلى زبانى تجلى يافته است و سمت و سوى بسيارى از شيوه‌هاى تاكتيكى عمليات روانى پيش‌رو را تعيين مى‌نمايد.
و. تهاجم و دفاع زبانى؛ اين فرايند شامل توليد سازه‌هاى زبانى (واژه، تركيب، عبارت، مجله، بند، متن) براى انتقال پيام و ايجاد فكر يا حس مورد نظر در مخاطب است. در اين فعاليت‌هاى پيش دستانه، از موضوعاتى كه ممكن است در جنگ روانى مورد استفاده دشمن قرار گيرند، بهره‌بردارى مناسب و به موقع صورت مى‌گيرد. گاهى نيز با كمك همين شيوه، مستقلاً برمبناى مستندات و شواهد، سازه‌هاى تهاجمى، زبانى، مطابق با نيازهاى عمليات روانى توليد مى‌گردد؛ در اين ميدان مانند مسابقه پيش از آنكه از حريف ضربه‌اى دريافت شود، بايد به وى ضربه‌اى وارد كرد؛ براى مثال تركيب »رژيم اشغالگر قدس« تركيب هجومى مناسبى است، ولى ساخت اين قبيل تركيبات نبايد محدود و عقيم باقى بماند.
اين نوع عمليات، هم شامل طراحى پاسخ‌هاى دندان شكن مستقيم و غيرمستقيم به ادعاها و پيام‌هاى حريف است و هم توليد سازه‌هاى زبانى براى خنثى‌سازى پيام يا از ميان بردن فكر و احساس را در بر مى‌گيرد كه حاصل تهاجم زبانى قبلى حريف به اردوگاه خودى بوده است. پاسخ‌گويى و واكنش مناسب و به موقع به جنگ روانى حريف، با توجه به نقاط ضعف و آسيب پذيرى‌هاى وى، و نقاط قوت طرف خودى صورت مى‌گيرد.
پشتيبانى مناسب از جبهه خودى و گروه‌هايى كه بيش از ديگران در معرض صدمات روانى دشمن قرار گرفته‌اند هم يكى از وظايف مدافعان به شمار مى‌رود. در برابر هر واژه و تركيب هجومى، بايد واژگان و تركيب‌هاى دفاعى شفاف، مناسب و پرمعنا توليد نمود و از طرق مختلف اشاعه داد. همچنين در برابر هرگونه هجوم روانى، به موازات استفاده از شيوه‌هاى غيرزبانى دفاع روانى، پدافند زبانى - روانى موضوعيت مى‌يابد. تكرار اين سازه‌هاى زبانى در دفاعات فراوان و به كارگيرى آنها در سرودها، اشعار، كتب درسى، رسانه‌ها و آثار هنرى، به رواج آنها و ايجاد ذهنيت و هيجان مورد نظر در مخاطب كمك خواهد كرد. در روند جنگ روانى به فراخور شرايط و نيازها، همواره هجوم و دفاع زبانى روانى مستمر در دستور كار قرار مى‌گيرد.
٤. جمع بندى و نتيجه‌گيرى
زبان به عنوان همزاد ديرين بشر، با زندگى و تفكر انسان رابطه فوق العاده نزديك و تنگاتنگى داشته و دارد. زبان به مفهوم عام خود، ابزار منحصر به فردى است كه در اين عصر، پايه اصلى پيام‌رسانى و نبرد فرهنگى و روانى است. در واقع دريافت‌هاى زبانى عاملى كاملاً مؤثر در افزايش معلومات و همچنين تنظيم رفتار انسان‌ها و ايجاد احساس روانى مورد نظر است؛ به سخن ديگر، هم رفتارهاى حركتى (MotorBehaviour) مثل انجام يك عمل و هم رفتارهاى ذهنى (MentalBehaviour) مانند تفكر، استدلال و استنتاج، بيش از همه ناشى از داده‌هاى دريافتى زبانى است و چنانچه اين داده‌ها در جهت خاصى متمركز گردند و در راستاى اهداف جنگ روانى سازمان يابند، بسيار نافذ و اثربخش مى‌گردند.
استفاده از نشانه‌هاى آوايى و گرافيكى زبان در چارچوب ساخت زبانى مشخص، تداعى كننده مصاديق ملموس يا مجردى است كه از آنها تحت عنوان تعبيرهاى برداشتى ياد مى‌كنيم. كيفيت و كميت سازه‌هاى زبانى به همراه صنايع ادبى، زبانى، زمينه زايش احساسات، تفكرات، استنتاج و حتى كنش انسان‌ها را شكل مى‌دهد. در اين مقاله آشكار شد كه ابعاد روان افزايى يا روان كاهى زبان، حتى تا اعماق دنياى خيال و احساس آدمى پيش مى‌رود و مرزهاى منطق را پشت سر مى‌گذارد. طبق موضوعات مقاله و جمع بندى آنها، همين قابليت‌هاى مختلف زبان، سلاح بسيار كارآمدى محسوب مى‌شود كه در جنگ روانى و در صحنه حمله و دفاع روانى به كار مى‌آيد.
بسيارى از صاحب‌نظران و نظريه‌پردازان، جنگ روانى را خطرناك‌ترين نوع نبرد تلقى مى‌نمايند؛ چرا كه روحيه، عقايد، احساسات و تمايلات افراد را هدف قرار مى‌دهد كه اين امر، تلاش در برپايى نظام دفاع روانى براى مقابله با چنين تهديداتى را اجتناب‌ناپذير مى‌نمايد؛ لذا با توجه به همبستگى ناگسستنى زبان و ذهن، اهميت شناخت زبان با بررسى‌هاى كاربردى زبان شناختى در مجموعه پژوهش‌هاى نظامى، بيش از پيش آشكار مى‌گردد.
از طرف ديگر، توسعه و تكامل ارتباطات به ارتقاى جايگاه زبان در اين بعد منتهى شده، فناورى مدرن ارتباطات در خدمت زبان قرار گرفته است. اين فرايند موجب افزايش فوق العاده و فزاينده قابليت پيام رسانى زبان شده است؛ به طورى كه همه دست‌اندركاران توليدات زبانى مى‌توانند با تنظيم هدفمند گفتار و نوشتار خويش، استفاده بهينه از زبان را در عمليات روانى تضمين نمايند. رسانه‌هاى جمعى نيز به هنگام فرآورى و انتقال پيام‌هاى زبان و تصويرى جنگ روانى مى‌توانند بر حسب حجم، جهت، ترتيب و كيفيت پيام‌ها، انتقال پيام‌هاى زبانى را به گونه‌اى مديريت كنند كه به ورود مخاطب در مسير تعيين شده منتهى گردد؛ با عنايت به اينكه در عصر ارتباطات، نبايد اين كاركرد طلايى زبان را ناچيز شمرد و از كنار آن به سادگى گذشت.
كوتاه سخن آنكه با تأمل در داده‌هاى مورد پردازش اين پژوهش و جمع بندى نكات تحليلى مقاله، توجه به نكات ذيل، ضرورى است.
١. پيشرفت فناورى ارتباطات، برد و نفوذ زبان را در افكار عمومى به شدت افزايش داده است؛ از اين رهگذر امكان مخاطب سازى جمعيت‌هاى عظيم فراهم شده است.
٢. امروزه جنگ روانى به وسيله زبان، فرايندى برنامه‌ريزى شده و سيستماتيك است.
٣. پيشرفت روش‌هاى افكارسنجى و بررسى آرا و عقايد عمومى موجب تعميق شناخت مخاطبين و افزايش دقت هدف‌گيرى در جنگ روانى شده است.
٤. زبان‌شناسى در جنگ روانى، به عنوان يكى از عوامل قدرت در كنار ساير عوامل اقتصادى، سياسى، نظامى و فرهنگى مطرح شده است؛ همچنين براى انسان كه موجودى اجتماعى است، خوددارى از پيام‌گيرى زبانى غيرممكن فرض مى‌شود كه به اين ترتيب، بايد پذيرفت كه با استفاده از زبان، امكان اثرگذارى يا اثرپذيرى بسيار گسترده است. در همين زمينه قابليت‌هاى زبان به اشكال مختلف زير ظهور مى‌يابند:
١. امكان انتقال رخدادهاى واقعى را فراهم مى‌كند.
٢. پيش از انتقال پيام، امكان انتخاب رخدادهاى مورد نظر (جهت‌مند) را از بين رخدادهاى واقعى فراهم مى‌كند.
٣. امكان توليد و انتقال اطلاعات غيرواقعى را با تكيه بر داده‌هاى واقعى فراهم مى‌نمايد (تلفيقى از اطلاعات صحيح و غلط).
٤. امكان توليد اطلاعات غيرواقعى را با تكيه بر داده‌هاى خيالى فراهم مى‌سازد.
٥. در تمامى موارد فوق، هماهنگ با هدف جنگ روانى امكان برقرارى ارتباط ميان اجزاى داده‌ها، تحليل ذهنى و نتيجه‌گيرى را در اختيار كاربر زبان قرار مى‌دهد.
٦. تمامى استعدادها و قابليت‌هاى زبانى فوق، در جنگ روانى كه هدف اصلى آن اثرگذارى بر ذهنيات و احساسات است، به خدمت گرفته مى‌شوند؛ البته نبايد فراموش كرد كه كاركرد جنگى زبان در مفهوم رايج آن، تنها يكى از نمودهاى اثرگذار زبان به شمار مى‌آيد و به موازات اين نوع كاركرد، نبايد از قابليت‌هاى روانى زبان در عرصه‌هاى اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى غفلت ورزيد.

پى نوشت‌ها:
١. تك واژه، كلمه، تركيب، جمله و متن.
٢. »فولر« انديشمند انگليسى تعريف ديگرى از اين نوع جنگ ارائه مى‌دهد: »جنگ نظامى بايد جاى خود را به جنگ روانى ناب بدهد كه تلفات اين جنگ زايل كردن فرد انسانى، مخدوش كردن هوش انسانى، مضمحل كردن حيات معنوى و اخلاقى يك ملت به وسيله نفوذ در اراده آنهاست«.
٣. سن تزو (Sun Tzu) انديشمند نظامى چين در قرن پنجم قبل از ميلاد مسيح.
٤. به عنوان مثال اگر بخش انتهايى جمله: »سياست‌هاى امريكا در منطقه محكوم به شكست است.« را حذف نماييم. واژه محذوف تا حد زيادى توسط مخاطب قابل پيش‌بينى خواهد بود.
٥. به گفته ويليام امپسون »ما هر صورت و طرح زبانى را كه در آن واحد بتوان عكس العمل‌هاى متفاوتى در ما نسبت به آن قطعه گفتار برانگيزد، از جمله ابهامات به حساب مى‌آوريم«.
٦. قرينه لفظى، واژه يا عبارتى است كه در همان جمله يا جمله‌هاى پيشين ذكر شده است و كاربر زبان، خود را از ذكر دوباره آن بى‌نياز مى‌بيند. در قرينه معنوى برحسب سياق كلمه و مفهوم كلى عبارات و جمله‌ها از ذكر واژگان يا عباراتى بى‌نياز مى‌شويم.
٧. در يك جمله يا متن مى‌توان به گونه‌اى از يك ضمير استفاده كرد كه براساس منطق زبانى، در آن واحد، امكان اشاره به چند اسم وجود داشته باشد. به اين ترتيب كاربر زبان اين امكان را دارد كه بر حسب شرايط گزينه‌اى را انتخاب كند كه خود فكر مى‌كند.
٨. شعر، سرود، سخنورى، داستان، نمايش نامه، فيلم نامه.
٩. »از اعصار كهن و فراموش شده، توفان‌هاى عظيم سياسى - مذهبى تاريخ، همواره نه به وسيله كتاب‌ها، بلكه فقط به وسيله يك نيروى واحد و مشترك پديد آمده‌اند: قدرت جادويى كلام. توده‌هاى مردم را چيزى جز نيروى كلام به جنبش در نمى‌آورد. از طرفى جنبش‌هاى بزرگ هم نهضت‌هاى توده‌اى و انفجارهاى آتشفشان هستند... كه گاه خطابه‌اى كه توده‌ها را همچون مشعلى شعله‌ور مى‌سازد. سبب به وجود آمدن آنهاست.« (هيتلر، نبردمن، به نقل از: جنگ روانى و تبليغات، ١٣٧٦، ص ١٥٦).
١٠. مقصود از سطح زبانى همان سبك زبانى مأنوس و كلمات و عباراتى است كه به طور معمول، مورد استفاده گروه مخاطبين قرار مى‌گيرد.
١١. به گفته رابرت سوث »زبان به انسان‌هاى معمولى براى اين داده شده است تا نيات خود را بيان كنند اما به انسان‌هاى زرنگ‌تر براى اين داده شده تا مافى الضمير خود را پنهان كنند«.
١٢. بوش پس از دستگيرى صدام طى سخنانى در كاخ سفيد اعلام كرد »به مردم عراق اطمينان مى‌دهم ديگر اتاق شكنجه‌اى در كار نخواهد بود!« حال آنكه وقايع زندان ابوغريب كذب اين ادعا را ثابت كرد.
١٣. طارق عزيز در مصاحبه‌اى كه از سوى مؤسسه بين‌المللى مطالعات استراتژيك منتشر شد گفت: از من مى‌پرسند مگر شما ويتنامى هستيد، شما كه جنگل و فندق نداريد. پاسخ من اين است كه شهرها، فندق و ساختمان‌ها جنگ‌هاى ما هستند.
١٤. به گفته ژوزف گوبلز، وزير تبليغات و اطلاعات آلمان در جنگ جهانى دوم: »كليساى كاتوليك از اين جهت پايدار مانده كه طى دو هزار سال، به طور مرتب يك چيز را تكرار كرده است«.
١٥. ژوزف گوبلز كه از سال ١٩٣٣ تا پايان جنگ جهانى دوم وزير تبليغات و اطلاعات آلمان بود، پيش از آنكه به جوابگويى بپردازد، نتايج حاصله از تبليغات خود را آزمايش مى‌كرد و در صورتى كه مدارك و دلايل كافى براى جواب‌گويى نداشت سكوت اختيار مى‌كرد... به ادعاها و تبليغات بى‌اثر دشمن جوابى داده نمى‌شد زيرا اگر تكذيب مى‌گرديد، به اشاعه آنها در ميان مردم بيشتر كمك مى‌كرد و انرژى تبليغاتى نيز به هدر مى‌رفت.
١٦. شبكه CNN در جنگ خليج فارس، با قلب واقعيت، اين جنگ خونين و ويرانگر را به صورت يك »جنگ پاكيزه و بهداشتى« به نمايش گذاشت.