پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠

آمايش و كاربردى كردن سياست
حشمت زاده

هر پديده‌اى را كه بتوانيم كنترل كنيم، يعنى نسبت به آن قدرت داريم و جالب است كه قدرت، امروزه موضوع علم سياست است، پس به يك معنا، تمام دانش‌ها كه به مرحله نهايى خود برسند و بتوانند پديده‌ها را كنترل كنند، در نهايت مى‌توانند در خدمت علم سياست قرار گيرند و اين اهميت دانش سياسى را نشان مى‌دهد. علم به جمادات كه در شيمى و فيزيك وجود دارد، انسان را قادر ساخته كه آن را قابل پيش بينى و توزيع كند، پس انسان بر طبيعت و جمادات مسلط شده است.
علم به نباتات و جانداران نيز همين حالت را براى انسان به وجود مى‌آورد، پس فيزيك، شيمى - جانورشناسى و گياه‌شناسى انسان را بر جانداران، نباتات و گياهان مسلط مى‌كند و دانش علوم اجتماعى هم اين دغدغه را دارد كه در نهايت انسانها را قابل پيش بينى و قابل كنترل كند.
بالاترين قابليت و توانمندى انسان اين است كه خود را به مدد تكنيك‌هايى به صورت قابل كنترل درآورد و مقدمه كنترل سلطه انسان بر انسان كه در جنبه افراطى خود، حالت استثمار و در جنبه ارزشى، حالت تربيت را دارد، تسلط بر آن مراتب قبلى وجود است؛ علومى كه ما را به تسلط بر ساير مراتب قادر سازد؛ اين انتظار را ما به طور كلى از دانش سياسى هم داريم.
شايد به همين دليل است كه هم قدما و هم متأخرين، علم سياست را در قله علوم قرار داده‌اند، چون تسلط بر اين دانش مستلزم وقوف به مراتب ديگر دانش است و اين دانش زمانى موفق مى‌شود كه ساير مراتب وجودى را قابل كنترل كرده باشد. حال سؤال اين است كه آيا علم سياست موجود در ايران، اين قابليت‌ها را دارد؟ اين سؤال و چالش ، به بررسى نياز دارد.
آيا اين علم سياست كه عمدتاً در دانشگاه‌هاى ما توليد و توزيع مى‌شود، اين قابليت را دارد؟ در ايران پديده‌هايى سياسى چون انتخابات و رقابت احزاب در مشاركت را داريم. آيا به مدد علم سياست مى‌توانيم آن‌گونه امور را مى‌توانيم پيش بينى كنيم؟ من نمى‌خواهم به اين مسئله و سؤال پاسخ دهم، بلكه قصد دارم فتح باب كرده و نظرات ديگران را بدانم، زيرا سؤال، كليدى و مهم است. چون اعتقاد دارم، آگاهى و پويايى همه علوم به سؤالاتى است كه با آن روبرو مى‌شود. هر دانش اگر با سؤال مواجه شود، با خلاقيت، سازندگى و پويايى همراه مى‌گردد؛ مثلاً ما انتخابات جديدى در پيش رو داريم، آيا ما با اين دانش سياسى موجود، توانسته‌ايم انتخابات را قابل پيش بينى و رقابت احزاب و جناح‌ها را قابل توصيف نماييم و در نهايت هر بازيگرى در راستاى اهداف جناح خود با استفاده از اين علم و دانش، مسير انتخابات را تحت تأثير و كنترل خود قرار دهد. آيا روشى كه اكنون مطبوعات داشته و به مردم در اين زمينه خط مى‌دهند، در گذشته در دانشگاه‌ها تجربه شده است؟ ما اكنون در صف مطبوعات، چند رسانه روز يا روز نامه و يا حتى صدا و سيما داريم كه با توانمندى‌ها و تواناى‌ها و نيروهايى كه دارند، در صحنه انتخابات فعال شده و تحليل و تفسير مى‌كنند. دانشگاه‌هاى علوم سياسى كه بعداً به توانمندى‌هاى آنها اشاره خواهم كرد، مستقيم يا غير مستقيم در اين صحنه چقدر فعال هستند و آيا مطبوعات، رسانه‌ها و احزاب كه در حال بازى سياسى براى انتخابات هستند، از عقبه علمى دانشگاه‌ها استفاده و بهره‌بردارى مى‌كنند؟
دانشگاه‌ها محل توليد علم سياست است و به تعبيرى ستاد علم سياست است و مطبوعات و رسانه‌ها صف علم سياست است. اگر رابطه صف با ستاد، ضعيف يا ناكارآمد است، اين قصور از كيست؟ از صف يا ستاد يا هر دو يا هيچ كدام؟
ما براى اينكه يك ملاك مقايسه داشته باشيم، اين سؤال را درباره ساير دانشگاه‌هاى جهان مطرح مى‌كنيم؛ علم سياست در غرب چگونه است؟ آيا دانش سياسى موجود در غرب هم، پديده سياست در غرب را قابل پيش‌بينى مى‌كند و در كنترل دارد. آيا بين صف و ستاد سياست، يك تعامل اندامى و ارگانيك وجود دارد يا خير؟ آيا در آنجا، هم ستاد سياست كه دانشگاه باشد، كار خود را مى‌كند و صف و عمليات كه مطبوعات و احزاب باشد، كار خود را پى مى‌گيرد؟ اينها سؤالات قابل طرح براى بررسى و پژوهش است.
بحث خود را با اين مسئله ادامه مى‌دهم كه در سال ١٢٨١، در زمان مظفرالدين شاه، يعنى حدود ١٠٣ سال پيش و ٤ سال قبل از مشروطيت، مدرسه علوم سياسى در ايران آغاز به كار كرد و فعاليت آكادميك شروع شد و افراد آن، به دنبال پيوند ميراث علمى و سياسى و اخلاقى ايران با دانش سياسى غرب بودند و معجون و تركيب جديدى از آن درست مى‌كردند. پس از ١٠٣ سال، ما ميراث دار وضعيت موجود هستيم. از طرفى ميراثى سنتى را داريم كه بنا شد اين سنت در انقلاب اسلامى احيا شود و از طرفى هم با دانش رو به تزايد غرب كه به صورت لحظه‌اى در حال انباشت بود، مواجه هستيم و اين ما هستيم كه بايد اين دو قابليت را تلفيق كنيم.
اكنون براى بررسى وضعيت فعلى علم سياست در ايران، به بررسى و بحث پرداخته و درباره ظرف و قالب آن ٦ مورد را بيان مى‌كنم:
١. متون سياسى.
٢. مدرسان سياسى.
٣. متعلمان سياسى.
٤. سازمان آموزش سياسى.
٥. برنامه‌هاى آموزش سياسى.
٦. برنامه و آينده و كاربرد و ظرفيت‌هاى شغلى اين دانش.
درباره متون بايد بگويم كه ما در حال حاضر در اين مورد، به يك سرى كتاب، فصلنامه و ماهنامه، در قالب ترجمه و تأليف متكى هستيم كه كار ترجمه در ايران فوق‌العاده و بيشتر از تأليفات است، اما در مقاله و فصلنامه، ما مشكل زيادى داشته‌ايم و تجربه ٣٥ ساله من شاهد آن است.
ما پس از انقلاب، مطالب ارزشمندى توليد كرديم. پيش از انقلاب، حتى يك فصلنامه هم به زحمت داشتيم، ولى اكنون دهها فصلنامه و ماهنامه داريم كه در حال توليد هستند. ما مى‌توانيم اين را آزمايش و تحقيق كنيم.
اما قبل از اينكه در مورد مدرسان سخن بگويم، بهتر است از سازمان آموزش سياسى بگويم. نهاد آموزش سياسى ما در چند عرصه است. دانشگاه‌هاى دولتى زير نظر وزارت آموزش، تحقيقات و فن آورى، دانشگاه‌هاى غير انتفاعى و دانشگاه آزاد. در ١٠ دانشگاه دولتى رشته علوم سياسى داير است. دانشگاه تهران، شهيد بهشتى، تربيت مدرس، دانشگاه تربيت معلم، علامه طباطبايى، دانشگاه اصفهان، شيراز، مشهد، كرمانشاه و دانشگاه بين المللى امام خمينى در قزوين كه معمولاً سالى حدود ٦٠٠ تا ٨٠٠ دانشجو گزينش مى‌كنند. چند تا از آنها ليسانس، فوق‌ليسانس و دكترا هم دارند.
اما غير انتفاعى‌ها دو دسته هستند؛ عده‌اى در تهران و عده‌اى در قم، اينها دولتى نيستند، ولى به بخش عمومى وابسته هستند و به صورت مستقل از بخش خصوصى هم اداره نمى‌شوند. در قم دانشگاه شهيد محلاتى وابسته به سپاه پاسداران و دانشگاه مفيد كه متعلق به آقاى اردبيلى است. دانشگاه امام خمينى هم وابسته به آقاى مصباح است. دانشگاه باقر العلوم كه اين فصلنامه به آن اختصاص دارد تا مقطع دكترا هم دانشجو دارد.
در تهران هم دانشگاه امام صادق كه وابسته به آقاى مهدوى كنى است و دانشگاه امام حسين كه وابسته به سپاه است، دانشگاه وزارت خارجه و پژوهشكده امام خمينى كه متعلق به مركز نشر آثار امام (ره) است. اينها هم حدود ٤٠٠ دانشجو در سال گزينش مى‌كنند. مجموعاً حدود ١٢٠٠ دانشجو در مقطع كارشناسى در اين مراكز پذيرش مى‌شوند.
در طرف ديگر، دانشگاه آزاد است كه شايد به اندازه كل اينها پذيرش دانشجو دارد.
در مراكز دولتى و غير انتفاعى حدود، ٢٥٠ عضو هيأت علمى ثابت وجود دارد كه تركيب و فراوانى اينها را من از اين منظر مورد بحث قرار مى‌دهم كه اينها از كجا فارغ التحصيل شده‌اند. حدود ٨٠ درصد مدرسين ما فارغ التحصيلان فرانسه، انگليس، آلمان، آمريكا، استراليا، فيليپين و بلژيك هستند و برخى نيز فارغ التحصيل خود ايران هستند. تربيت مدرس، دانشگاه تهران و امام صادق كه مدرس تربيت كرده‌اند. تعداد محدودى از اينها مدرسان پس از انقلاب هستند كه حدود ١٠درصد است و ٩٠ درصد مدرسان پيش از انقلاب فارغ التحصيل تأثير اين شاخصها بعدها بايد در كم و كيف علوم سياسى بررسى شود.
بسيارى از متعلمينى كه به اين رشته وارد مى‌شوند، از طريق كنكور جذب مى‌شوند كه متأسفانه به دليل تب كنكور، هيچ اطلاعى ندارند و نوعاً آرزوى آنها داشتن يك صندلى در دانشگاه است و به نوعى دچار افت انگيزه مى‌شوند، اينها منشأ آسيب‌هاى خاصى هستند و موجب افت آموزشى در دانشجويان مى‌شود.
اما برنامه آموزشى را بايد در دو بعد بررسى كنيم:
١- برنامه آموزشى پژوهشى.
٢- ابعاد اجرايى.
بعد اجرايى اينكه پس از انقلاب وانقلاب فرهنگى، ستاد انقلاب فرهنگى و سپس شوراى عالى انقلاب فرهنگى تشكيل شد و بنا شد كه همه رشته‌ها محتواى خود را اعلام و يكسان سازى شود. پس از انقلاب، ما فقط ٣ يا ٤ مركز آموزش علوم سياسى داشتيم؛ دانشگاه تهران، مدرسه علوم حزبى شهيد بهشتى و دانشكده وزارت خارجه و يكى ٢ تا دانشكده در شهرستان‌ها كه هر دانشگاه براى خود برنامه خاصى داشت و هر مؤسسه و دانشگاه متأثر از استادان خود عمل مى‌كرد، پس از اين موارد درسى يكسان گرديد و كميته‌هاى تخصصى مختلفى متشكل از روحانيون مبارز، اساتيد علوم سياسى دانشگاه‌ها در قبل انقلاب، تعدادى از علماء و تعدادى از انقلابيون تشكيل شد كه طى سال‌هاى ٥٩ تا ٦٢ اولين طرح يكسان را كه داراى ١٤٠ واحد بود نوشتند كه از سال ٦٢ قابل اجرا براى دانشگاه‌ها شد. پس ما يك رشد بسيار شديد كمى پس از ٦٢ داشتيم .
خود من وقتى در سال ٦٢ مى‌خواستم دانشگاه شهيد محلاتى قم را تأسيس كنم، در تأمين استاد مشكل داشتم و اين متون هم جواب‌گو نبود، ولى اكنون حتى استاد اضافه هم داريم.
اما تركيب اين كميته چه كسانى بودند: ١. سه تن از تحصيلكرده‌هاى علوم سياسى فارغ التحصيل آلمان، آقاى عميد زنجانى، آقاى جلال الدين فارسى و آقاى دكتر همايون الهى كه مشغول به كار يكسان سازى شدند، ولى توافق اينها بسيار مشكل بود. در نهايت، اولين برنامه‌اى كه خارج شد، محصول يك توافق مكانيكى بود، نه يك توافق علمى كه متون استخراج شده يك تركيب علمى نداشت، بلكه مكانيكى بود كه دانشجو نمى‌توانست سياست جهان و ايران را پيش بينى، توضيح و بهره بردارى كند. اگر ما با آن مدرك حتى تا دكترا تحصيل مى‌كرديم، كارآيى نداشت.
از طرفى عمل سياسى ما هم، به دليل مشكلات پس از انقلاب و جنگ و روزهاى ابتدايى انقلاب، لحظه‌اى و روزمره بود، بنابراين صف و عمليات كار خود را مى‌كرد و ستاد سياست هم كار خودش را انجام مى‌داد و اتصال و انطباق نداشتند و نياز به پيوند بود.
دوستان به اين نتيجه رسيدند كه علم موجود در دانشگاه‌ها، نه چندان علمى، نه چندان بومى و نه چندان كاربردى است، بنابراين بايد علم موجود جوابگوى مطالب فوق باشد.
در سال ١٣٧٩ ستاد انقلاب فرهنگى به وزارت علوم بخشنامه‌اى صادر كرد كه براساس آن، طرح يكسان سال ٦٢ قابل تجديد نظر شد؛ البته آن كميته سياسى هر ٢ يا ٣ سال، يكبار تجديد نظر داشت. در اين بخشنامه، به دانشگاه‌هاى مادر اجازه داده شد، در متون تجديد نظر و برنامه‌ريزى مستقل انجام دهند. در دانشگاه تهران، دانشگاه شهيد بهشتى و دانشگاه علامه، هيأت مميزه وجود دارد و بقيه از طريق همان كميته علمى، نظرات خود را اعلام مى‌كنند، بنابراين يك ضريب انعطاف درست شد كه كار بسيار خوبى بود. اكنون دانشكده وزارت خارجه روى مسايل منطقه‌اى، يا دانشگاه تهران در كارشناسى ارشد در خط مشى عمومى سياسى فعاليت دارد و در اين چار چوب با ارتباط علم و عمل مى‌توانيم سياست را تعريف كنيم. اين توصيف وضعيت موجود علم سياست است كه عنوان شد.
به هر حال، يك نياز در سال ١٣٨١ احساس شد و دانشكده علوم سياسى در سال ٦٢ تأسيس شد. اكنون هم تجديد نظر در متون مطرح است چيزى كه الان احتياج است، آزمايش، بررسى، پژوهش، تحقيق و كاربردى كردن سياست در كنار فلسفه سياسى، و توجه به رابطه داشتن سياسى با مسايل موجود داخل و خارج و منطقه است.