پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - امام خمينى از نگاه دو نويسنده لبنانى - مرادى مجيد

امام خمينى از نگاه دو نويسنده لبنانى
مرادى مجيد

الصراع الحضارى و العلاقات الدولية (قرائة فى فكر الامام الخمينى بالاسلام و الفكر السياسى الامريكى).
كتاب، از يك مقدمه و شش فصل تشكيل شده است. نويسنده در مقدمه كتاب، ضمن نقد اجمالى نظرياتى چون »پايان تاريخ« فوكوياما و »برخورد تمدن‌ها«ى ساموئل هانتينگتون، تمدن غربى را تمدنى مادى مى‌خواند كه خود را موجودى نهايى دانسته، ولى در بحران گرفتار آمده است. وى اين كتاب را دنباله كتاب ديگر خود با عنوان الامام الخمينى و المشروع الحضارى الاسلامى - قرائة فى خطاب الصراع و الاستنهاض - معرفى مى‌كند كه در سال ١٩٨٩ م. يعنى زمانى كه هنوز نظريه هانتينگتون مطرح نشده بود، منتشر شد.
وى در آن كتاب كوشيده است تا روش تمدنى را با استناد به معيارهاى اسلامى براساس دوگانگى تمدنى و نه تكثير تمدنى احيا نمايد و ثابت كند كه رابطه ميان طرح تمدن مادى - غربى و طرح تمدن الهى - اسلامى، از آغاز محكوم به چالش بوده است، اما نه چالشى چون آنچه بعدها نظريه هانتيگتون مطرح كرد و به مسئله برخورد نظامى بين تمدنها - به زعم وى - منتهى مى‌شد.
نويسنده در ادامه مقدمه، به صراحت ابراز مى‌كند كه رسيدن به اين نتايج معرفتى، در پرتو انديشه امام خمينى شكل گرفته كه انقلابش پيش از تأسيس در شكل سياسى، انقلابى تمدنى بوده است.
وى در فصل نخست كتاب با عنوان »برخورد تمدن بين نظريه فوكوياما و هانتينگتون«، پاسخ‌هاى غرب به پرسش از ماهيت چالش بين ملت‌ها و كشورها را كه زاينده هرگونه تحول فراگير است و در مراحلى تاريخى مانند دوره پس از انقلاب صنعتى و جنگ جهانى اول و دوم، و امروزه، پس از سقوط اردوگاه كمونيسم مطرح بوده و هست، پاسخ‌هايى غير دقيق و ناتوان از فهم انسان، تاريخ ، تحول تاريخى و فهم شرايط برپايى جهانى متعادل و متكامل و امن مى‌داند و بر آن است كه آخرين مظاهر اين بحران فكرى و روش شناختى، نه از اروپا كه به طور عادى منشأ اين گونه بحرانها است، بلكه از ايالات متحده ناشى شده است و تجلى آن نيز در دو مقوله‌اى است كه دو متفكر سياسى آمريكايى مطرح كرده‌اند. يكى از آن دو، ليبرال دموكراسى فوكوياما است؛ اين گونه نظام سياسى را پايان تحول ايدئولوژيك بشريت و شكل نهايى هر گونه حكومت بشرى و تنها گزينه آينده بشريت مى‌داند؛ هر چند بر آن است كه اسلام - همانند ليبراليسم و كونيسم - نظام ايدئولوژيك منسجمى دارد و داراى نظام اخلاقى خاص و باورى در باب عدالت سياسى و اجتماعى است و در بخش‌هاى متعددى از جهان اسلام ليبرال دموكراسى را به شكست كشانده است.
مؤلف در نقد نظريه فوكوياما، آن را به لحاظ تمدنى و سياسى حذف محور استكبارى مى‌داند. مقوله دومى كه غرب در پاسخ به پرسش از ماهيت چالش بين ملل مطرح كرده و در نظريه هانتينگتون نمود يافته، آن است كه منشأ اساسى نزاع‌ها در جهان جديد، در درجه نخست ايدئولوژى يا اقتصاد نيست، زيرا در اين دوران، تقسيم‌بندى‌هاى عمده در بين انسان‌ها، براساس معيار فرهنگى خواهد بود و اين نزاع‌ها در بين ملت‌ها و مجموعه‌هاى متعلق به تمدن‌هاى متفاوت انجام خواهد شد. نويسنده در ادامه به نقد نظريه هانتينگتون مى‌پردازد.
در فصل دوم، نويسنده بر آن است تا از خلال انديشه امام خمينى پاسخى اسلامى به پرسش پيش گفته بيابد. وى با اين پرسش آغاز مى‌كند كه امام خمينى حقيقت چالش ميان ملت‌ها و كشورها را چگونه مى‌بيند؟ پرسش اين است كه آيا اين چالش، چنان كه هانتينگتون مى‌گويد، با درون مايه و سازوكارهاى خشن خواهد بود، يا چالشى از نوع خاص است كه ضرورتاً به خشونت منجر نخواهد شد و يا چنان كه زيگموند فرويد مى‌گويد، به عداوت خواهد انجاميد تا حق و خشونت، دو نقيض بروز يابند.
نويسنده پس از تعريف سه ضلع تاريخى تمدن، يعنى تمدن، فرهنگ و مدنيت، ديدگاه امام خمينى درباره طبقه‌بندى تمدن‌ها به الهى، طاغوتى يا مادى را مورد بررسى قرار مى‌دهد.
در فصل سوم، نويسنده مى‌كوشد تا برجسته‌ترين ويژگى‌ها يا سنت‌هاى چالش تمدنى را براساس معيارهاى اسلامى و به طور مشخص در انديشه امام خمينى، دسته‌بندى و پردازش كند. يكى از اين ويژگى‌ها يا سنت‌ها، ازلى بودن چالش، بر اثر جانشينى انسان از سوى خداوند بر زمين است. سنت ديگر، هدايت در پرتو نبوت‌هاست كه امام آن را نيز نعمتى الهى براى رساندن جهان به سعادت ، راحت و امنيت در فضاى تربيت درست، و باز گرداننده انسان به مسير توحيدى مى‌داند.
سنت ديگر، سنت جنگ است كه در طول تاريخ يكى از مهم‌ترين دغدغه‌ها و گرفتارى‌هاى بشر بوده است. نويسنده بر آن است كه از ديدگاه امام، جنگ‌ها به دو دسته طاغوتى و توحيدى طبقه‌بندى مى‌شوند و با قطع نظر از نتايج آن، كاربرد تمدنى آنها، ميزان برآوردن اهداف انسانى و درجه سامان‌يابى آنها در نظام ارزشى و فكرى است كه ماهيت آنها را تعيين مى‌كند؛ از اين رو، از ديدگاه امام، پيروزى در خط طاغوت شكست، و شكست در مسير تحقق اهداف الهى پيروزى است.
سنت ديگر، سنت انسان سازى براساس معيارهاى الهى است و امام خمينى هدف تمام كتاب‌هاى آسمانى را ساختن انسان و قرار دادن او در جايگاه برترين موجودات، تحت آموزه‌هاى تربيتى و تعليمى الهى مى‌داند.
فصل چهارم، با عنوان »كدام چالش تمدنى؟... كدام گفت و گو؟ چالش احيايى«، به بررسى مفهوم چالش، برخورد و مسئله گفت و گوى تمدن‌ها مى‌پردازد.
نويسنده در فصل پنجم، موضوع چالش تمدنى و روابط بين المللى در انديشه و مواضع امام خمينى را مى‌كاود و بر آن است كه امام، منادى طرح و الگوى تمدنى الهى‌اى است كه خاستگاه آن جهان اسلام است و گستره‌اى به اندازه همه بشريت دارد.
به باور وى، امام خمينى تفاوتى ميان چالش تمدنى - به مفهوم اسلامى آن - و چالش بين المللى نمى‌نهد، زيرا چالش بين كشورها نيز همانند آرامش و آشتى، مستند به نگرش و مفهومى اعتقادى و ارزشى است كه از متن دو الگوى تمدنى متنازع (الهى و مادى) بر مى‌خيزد.
معادله روابط ميان بشر، كشورها و دولت‌ها از ديدگاه امام، در شعار قرآنى »نه ظلم كنيد؛ نه زير بار ظلم برويد« خلاصه مى‌شود. منظور امام از شعار صدور انقلاب نيز، نه صدور آن از راه جنگ و قدرت، بلكه گسترش و ترويج حقايق و اخلاق اسلامى - انسانى، از راه دعوت بوده است. تفاهم بين المللى مقبول از ديدگاه امام دو شرط اساسى دارد كه يكى دست كشيدن قدرت‌هاى بزرگ و در رأس آنها ايالات متحده از سياست‌هاى استبدادى و استثمارى است و ديگرى الزام اين كشورها به پرداخت خسارت‌هاى مظالمى است كه مرتكب شده‌اند. در غير اين صورت نيازى به چنين روابطى نيست.
عنوان فصل ششم كتاب، »كنش تمدنى بين چالش و گفت و گو« است. نويسنده در اين فصل، به انگيزه و درون مايه نامه امام خمينى به گورباچف مى‌پردازد و آن را فراتر از نامه‌هاى مرسوم رؤساى كشورها به يكديگر و دعوت به عقيده و منظومه فكرى و ارزشى يا مكتب فكرى متفاوت، و ترك استراتژى پيشينيان كه در پى اضمحلال دين در جامعه بودند، معرفى مى‌كند.
نويسنده اين اقدام امام خمينى را نمونه كنش تمدنى مى‌داند كه ديگرى را به انتقال از تمدن مادى به تمدن الهى فرا مى‌خواند و نجات بشر را در بحران عدم ايمان به معنويات، محال مى‌داند و گورباچف را از افتادن در دام غرب برحذر مى‌دارد.
از ديدگاه نويسنده، اين نامه افزون بر امتيازات و ويژگى‌هاى خاص خود، تلاش براى تأسيس سبكى جديد در گفتمان سياسى و ديپلماتيك بود كه اركان آن عقيده انديشه و ارزش رسالت مآبانه است.(١)

الامام الخمينى و استراتيجيا المستقبل، ابحاث و دراسات فى وصيه الامام الخمينى
نويسنده كتاب، دكتر فرح موسى، پژوهشگر و نويسنده لبنانى است. عنوان اصلى كتاب »امام خمينى و استراتژى آينده« و عنوان فرعى آن، »بحث‌ها و مطالعاتى در وصيتنامه امام خمينى« است. اين كتاب داراى يك مقدمه و پنج فصل است. در مقدمه، امكان گفت و گو يا برخورد بين ايران اسلامى و غرب بررسى شده و از نقش انقلاب اسلامى و بنيانگذار آن، در خودآگاهى بخشى به جوامع اسلامى، احياى ارزش‌هاى دينى و طرح بديلى در مقابل دو اردوگاه شرق و غرب سخن رفته است.
مؤلف در فصل نخست، خاستگاه‌ها و اهداف انقلاب اسلامى را بررسى مى‌كند. وى نخست ماهيت انقلاب ايران و عوامل پيروزى آن را در پرتو آرا و افكار امام مى‌كاود و نتيجه مى‌گيرد كه سر تمايز اين انقلاب در اسلامى بودن آن است؛ در حالى كه انقلاب‌هاى ديگر، با دين بيگانه بوده‌اند.
وى موضع منفى برخى انقلاب‌ها در برابر دين را نتيجه وضعيت كليساى قرون وسطى و شيوه تعامل آن با انسان اروپايى بر مى‌شمارد. و يكى از نشانه‌هاى دينى بودن انقلاب ايران را ريشه داشتن آن در فرهنگ عاشورا معرفى مى‌كند.
مؤلف بر آن است كه امام با ابراز عقيده »وجوب اقامه دولت و حكومت« ، برخى نظرات موجود در فقه شيعه مبنى بر مصادره نقش و وظايف امام معصوم را پشت سر نهاد.
بحث بعدى اين فصل، نهضت اسلامى و تمايز اهداف آن است. مؤلف با بررسى تعامل جامعه ايرانى، نهاد دين و نهاد قدرت، در سه دوره صفويه، قاجاريه و پهلوى، به نقش نهاد دين در تربيت دينى و اخلاقى جامعه ايرانى اشاره مى‌كند و غير اشرافى بودن اين نهاد را عامل تأثير آن مى‌داند.
در فصل دوم كه »جامعه ايرانى و گزينه راه حل دينى« نام دارد، مؤلف پس از تعريف لغوى و اصطلاحى دين، نقش و جايگاه آن در زندگى ايرانيان باستان را بررسى كرده، از وجود رابطه نزديك بين دين و سياست در ميان آنان سخن گفته است. او جنبش‌هاى اجتماعى معاصر ايران، مانند جنبش تنباكو و مشروطه را كه تحت رهبرى علما شكل گرفت، نشانه تمايل مردم ايران به انتخاب راه حل دينى مى‌داند.
فصل سوم درباره امام خمينى و فرهنگ عاشوراست. مؤلف در اين فصل، نخست به جايگاه كربلا در فرهنگ شيعى و استفاده امام خمينى از اين فرهنگ، در تحرك بخشى به مردم مسلمان اشاره كرده، نوع نگرش امام به فرهنگ عاشورا را با موضع فقهى - سياسى ايشان ربط داده است و معتقد است از ديدگاه امام، موضع فقهى كسانى كه با برپايى انقلاب و حكومت اسلامى مخالف‌اند، با فرهنگ عاشورا منافات دارد و به معناى تعطيلى احكام خداست .
فصل چهارم ويژگى‌ها و عناصر تمايز بخش انقلاب اسلامى ايران است. نويسنده نخست، از انحرافات شكل گرفته در تاريخ اسلام، پس از تبديل خلافت به پادشاهى سخن مى‌گويد، آنگاه بيرون بودن نهاد دين از دايره قدرت سياسى و استقلال مالى علما را از ويژگى‌هاى نهاد دين در ايران مى‌داند. وى در ادامه قطعيت راه حل اسلامى در انديشه امام را بررسى مى‌كند و بر آن است كه مسلمانان در دهه ششم قرن بيستم و پس از شكست الگوهاى غربى و شرقى، در حل مشكلات اقتصادى و اجتماعى، به ضرورت پناه بردن به اسلام و اجراى شريعت و برپايى دولت اسلامى پى‌بردند و در پس آن، مجموعه‌اى از جنبش‌هاى اسلامى در كشورهاى اسلامى - به ويژه مصر - به راه افتاد كه علاوه بر درگيرى با نظام‌هاى حاكم، با جريان‌هاى ناسيوناليستى و سكولار نيز نزاع داشت كه خود، سبب پيچيده‌تر شدن اوضاع و بالا گرفتن خشونت‌هاى دو طرفه و چند طرفه شد. وجه تمايز جنبش امام خمينى اين است كه اسلام را روياروى استعمار غربى و شرقى قرار داد و با استفاده از شكست الگوهاى شرقى و غربى، و بهره‌گيرى از تجارب سياسى جهان اسلام، راه حل اسلامى خود را عرضه كرد.
مؤلف در ادامه به توطئه‌هاى دشمنان براى به سقوط كشاندن انقلاب اسلامى ايران اشاره مى‌كند و راههاى حفظ وتداوم انقلاب را از ديدگاه امام مورد توجه قرار مى‌دهد.
در فصل پنجم با عنوان »امام خمينى و احياى گفتمان دينى«، نويسنده احياى گفتمان دينى از سوى امام خمينى را بزرگ‌ترين معجزه عصر مى‌شمارد و اصالت اين گفتمان، يقين امام به قدرت دين در شكست جاهليت جديد، سازش ناپذيرى، وحدت محورى، و سازگارى امام با مفاهيم مثبت دنياى جديد مانند علم، تمدن و صنعت را از جمله ويژگى‌ها و نشانه‌هاى پويايى آن مى‌داند.
بعد ديگر گفتمان امام كه مورد توجه مؤلف قرار گرفته، گستردگى و جهان شمولى آن است. وى تلاش امام براى احياى دوباره مفاهيم دينى و طرح اين مفاهيم و اصطلاحات به جاى مشابه غربى آنها را ارج مى‌نهد و فراگيرى حركت امام را ناشى از جهان شمولى دين اسلام و اهداف بزرگ آن مى‌داند. او حمايت امام از همه مستضعفان جهان از يهودى و مسيحى تا مسلمان را تجلى عظمت شخصيتى وى دانسته است. وى همدلى و هماوايى غير مسلمانان با گفتمان امام و پذيرش مفاهيم و مضامين اين گفتمان استقلال طلبانه، آزادى خواهانه و عدالت جويانه از سوى غالب جنبش‌هاى رهايى بخش را يكى از نشانه‌هاى جهان شمولى و پويايى گفتمان امام مى‌داند.
نويسنده حركت امام را استمرار حركت انبيا بر مى‌شمارد و بر آن است كه ايشان در انقلاب و گفتمان دينى و سياسى خود، در نقش پيامبرى ظهور يافت كه دولت بر پا كرد، شريعت را اجرا نمود، به عدالت تحقق بخشيد و بر روى زمين اصلاح پديد آورد.
بخش پايانى آخرين فصل كتاب، به بررسى ديدگاه امام خمينى درباره نقش علما و مراكز دينى در احياى گفتمان دينى و اصلاح امور مسلمانان اختصاص دارد. در اين بخش، نويسنده به بخش‌هايى از وصيت‌نامه امام كه در آن به كاركرد و رسالت ويژه علما در ابعاد سياسى - اجتماعى اشاره شده، استناد مى‌كند.(٢)
اين كتاب براى نخستين بار در بيروت، از سوى انتشارات دارالهادى در ٢٣٢ صفحه و به سال ١٤٢٠ چاپ و منتشر شده است.

پى‌نوشت‌ها:
١ - سليمان، سمير، الصراع الحضارى و العلاقات الدولية، قرائة فى فكر الامام الخمينى بالاسلام و الفكر السياسى الاميركى، بيروت، دارالحق، ١٤٢٠ ق. /٢٠٠٠ م.
٢ - موسى، فرح، الامام الخمينى و استراتيجيا المستقبل، ابحاث و دراسات فى وصية الامام الخمينى، بيروت، دار الهادى للطباعة و النشر و التوزيع، الطبعة الاولى، ١٤٢٠ ق. /٢٠٠٠ م.